English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
Other Matches
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
psychanalyze بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
hydrolysis تجزیه بوسیله اب
hydrolyze بوسیله اب تجزیه شدن
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
electrolysis تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
electroanalysis تجزیه شیمیایی بوسیله جریان برق
lyse بوسیله " لیزین " تجزیه سلولی بعمل اوردن
hydrolyte جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
tammany انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
seeped از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seep از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
seeping از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
decomposing تجزیه کردن و جدا کردن عناصر اصلی یک ماده مرکب
detaches تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
detach تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
detaching تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
syllabicate ازروی هجا تجزیه کردن هجابندی کردن
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wipes خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
transpire نفوذ کردن
percolated نفوذ کردن
play on/upon (something) <idiom> نفوذ کردن
permeate نفوذ کردن
transpires نفوذ کردن
transpired نفوذ کردن
permeates نفوذ کردن
infiltrates نفوذ کردن
infiltrating نفوذ کردن
bleached نفوذ کردن
transpiring نفوذ کردن
seep in نفوذ کردن
pierce نفوذ کردن
infiltrated نفوذ کردن
percolates نفوذ کردن
bleach نفوذ کردن
percolating نفوذ کردن
bleaches نفوذ کردن
pierces نفوذ کردن
impenetrate نفوذ کردن در
percolate نفوذ کردن
permeating نفوذ کردن
penetrates نفوذ کردن در
penetrated نفوذ کردن در
breaches نفوذ کردن
breakaway نفوذ کردن
breach نفوذ کردن
infiltrate نفوذ کردن
penetract نفوذ کردن
penetrate نفوذ کردن در
crevasse نفوذ کردن
crevasses نفوذ کردن
permeated نفوذ کردن
interpenetrate نفوذ کردن در
interpenetrate در هم نفوذ کردن
breached نفوذ کردن
infiltration پالایش بوسیله تراوش
pours تراوش بوسیله ریزش
pouring تراوش بوسیله ریزش
poured تراوش بوسیله ریزش
pour تراوش بوسیله ریزش
infiltrates نفوذ کردن در منطقه
infiltrated نفوذ کردن در منطقه
to use one's influence upon اعمال نفوذ کردن بر
infiltrating نفوذ کردن در منطقه
penetrative وابسته به نفوذ کردن
use one's influence اعمال نفوذ کردن
infiltrate نفوذ کردن در منطقه
dismembered تجزیه کردن
liberating تجزیه کردن
analyze [American] تجزیه کردن
prescind تجزیه کردن
study تجزیه کردن
liberate تجزیه کردن
assay تجزیه کردن
dissect [analyse] تجزیه کردن
analyse [British] تجزیه کردن
parse تجزیه کردن
evaluate تجزیه کردن
disintegrate تجزیه کردن
disintegrates تجزیه کردن
disintegrating تجزیه کردن
dismember تجزیه کردن
analyze تجزیه کردن
liberates تجزیه کردن
dismembering تجزیه کردن
parsing تجزیه کردن
dismembers تجزیه کردن
determine تجزیه کردن
explore تجزیه کردن
inspect تجزیه کردن
investigate تجزیه کردن
look into تجزیه کردن
parsed تجزیه کردن
scrutinize تجزیه کردن
survey تجزیه کردن
analyzing تجزیه کردن
decomposes تجزیه کردن
decompose تجزیه کردن
examine تجزیه کردن
disassemble تجزیه کردن
disembody تجزیه کردن
enquire into تجزیه کردن
analyse تجزیه کردن
analysed تجزیه کردن
analyses تجزیه کردن
analysing تجزیه کردن
parses تجزیه کردن
bolt [examine] تجزیه کردن
analyzed تجزیه کردن
dialyze تجزیه کردن
analyzes تجزیه کردن
check تجزیه کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
infiltrate در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrates در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrated در خطوط دشمن نفوذ کردن
ship water نفوذ کردن اب بداخل قایق
infiltrating در خطوط دشمن نفوذ کردن
analyses با تجزیه ازمایش کردن
separated سواکردن تجزیه کردن
separate سواکردن تجزیه کردن
abstracting جداکردن تجزیه کردن
resolve تجزیه کردن یا شدن
analysing با تجزیه ازمایش کردن
analyse با تجزیه ازمایش کردن
resolves تجزیه کردن یا شدن
analyzed با تجزیه ازمایش کردن
abstract جداکردن تجزیه کردن
ionize به یون تجزیه کردن
analyzes با تجزیه ازمایش کردن
abstracts جداکردن تجزیه کردن
separates سواکردن تجزیه کردن
analysed با تجزیه ازمایش کردن
analyzing با تجزیه ازمایش کردن
sequestrate جدا کردن تجزیه کردن
diffused نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuses نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffusing نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuse نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
decompose تجزیه کردن متلاشی شدن
decomposes تجزیه کردن متلاشی شدن
fractionate تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
hacks تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hacked تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hack تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
baptize بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
half thickness ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
shields بوسیله سپر حفظ کردن
latches بوسیله کلون محکم کردن
step down کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
latch بوسیله کلون محکم کردن
shield بوسیله سپر حفظ کردن
chafing بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafe بوسیله اصطکاک گرم کردن
electrotype بوسیله برق چاپ کردن
wet down بوسیله اب پاشی خیس کردن
semaphore بوسیله پرچم مخابره کردن
chafes بوسیله اصطکاک گرم کردن
hyphenate بوسیله خط دارای فاصله کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
postcard بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
postcards بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
thermostats :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
faradize بوسیله القای برق معالجه کردن
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
thermostat :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
gravitated بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to shield بوسیله سپر [پوشش] حفظ کردن
gravitates بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to proclaim meetings بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
gravitate بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
whet عمل تیز کردن بوسیله مالش
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com