Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
compass
نقشه کشیدن اختراع کردن
Other Matches
machinate
نقشه کشیدن تدبیر کردن
to plan a building
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
maps
نقشه کشیدن
design
نقشه کشیدن
plotted
نقشه کشیدن
have had it (with someone or something)
<idiom>
نقشه کشیدن
plots
نقشه کشیدن
rescale
نقشه کشیدن
designs
نقشه کشیدن
projected
نقشه کشیدن
projects
نقشه کشیدن
plot
نقشه کشیدن
map
نقشه کشیدن
project
نقشه کشیدن
engine
نقشه کشیدن
map
نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps
نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
lay out
<idiom>
نقشه چیزی را کشیدن
plans
نقشه کشیدن طرح ریختن
plan
نقشه کشیدن طرح ریختن
stack the cards
<idiom>
برای کسی نقشه کشیدن
plat
نقشه کشیدن بافتن گیسو
finagle
بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
specification
اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
scribing
روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
conformal projection
نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
patented
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patent
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patents
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patenting
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
mapping
نقشه کشی کردن تهیه نقشه
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
invents
اختراع کردن
minting
اختراع کردن
make something up
<idiom>
اختراع کردن
invent
اختراع کردن
drum up
<idiom>
اختراع کردن
mints
اختراع کردن
inventing
اختراع کردن
invented
اختراع کردن
mint
اختراع کردن
pull out of a hat
<idiom>
اختراع کردن
minted
اختراع کردن
coins
اختراع وابداع کردن
coin
اختراع وابداع کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
think up
<idiom>
اختراع کردن،خلق کردن
concoct
جعل کردن اختراع کردن
concocted
جعل کردن اختراع کردن
devise
درست کردن اختراع کردن
devised
درست کردن اختراع کردن
devises
درست کردن اختراع کردن
concocts
جعل کردن اختراع کردن
devising
درست کردن اختراع کردن
concocting
جعل کردن اختراع کردن
strategies
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
line route map
نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan
نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
hyetography
نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
control map
نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
cartographer
ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
cartographers
ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
topographic map
نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
stripping
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
storage map
نقشه انباره نقشه انبارش
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
to foil a plan
نقش بر آب کردن نقشه ای
scheme
نقشه طرح کردن
schemed
نقشه طرح کردن
to spoil ones game
نقشه یاکارکسیراخراب کردن
setting out
پیاده کردن نقشه
To roll up the map. ,
نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
schemes
نقشه طرح کردن
reductions
کوچک کردن نقشه
reduction
کوچک کردن نقشه
map orientation
توجیه کردن نقشه
map reading
نقشه خوانی کردن
altitude tints
گویا کردن نقشه
mapping
نقشه برداری کردن
to foil a plan
خنثی کردن نقشه ای
photo interpretation
نقشه کردن عکس هوایی
to torpedo
خراب کردن
[برنامه یا نقشه]
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
orthographic
تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
reconstitute
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituting
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitutes
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituted
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
change horses in midstream
<idiom>
وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
patent right
حق اختراع
mintage
اختراع
contrivance
اختراع
invention
اختراع
excogitation
اختراع
devices
اختراع
device
اختراع
patents
حق اختراع
contrivances
اختراع
patented
حق اختراع
contraptions
اختراع
patenting
حق اختراع
patent
حق اختراع
contraption
اختراع
To smell. To sniff.
بو کشیدن ،بو کردن
reseau
شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
map sheet
شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
geodesy
نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
fictions
داستان اختراع
fiction
داستان اختراع
patented
حق ثبت اختراع
patented
حق تثبیت اختراع
patents
حق تثبیت اختراع
inventive power
قوه اختراع
inventive power
هوش اختراع
patenting
حق ثبت اختراع
patenting
حق تثبیت اختراع
inventiveness
قوه اختراع
inventiveness
هوش اختراع
forgetive
اختراع کننده
patent
حق ثبت اختراع
patents
حق ثبت اختراع
patent
حق تثبیت اختراع
appliance
تمهید اختراع
to patent an invention
ثبت اختراع
invention of the aeroplane
اختراع هواپیما
inventible
قابل اختراع
invenit
اختراع کرد
inventive
اختراع کننده
artifice
اختراع نیرنگ
artifices
اختراع نیرنگ
appliances
تمهید اختراع
experience
تجربه کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
traced
ضبط کردن کشیدن
entrain
سوار کردن کشیدن
trace
ضبط کردن کشیدن
traces
ضبط کردن کشیدن
lengthens
طولانی کردن کشیدن
triggers
کشیدن رها کردن
trigger
کشیدن رها کردن
lengthening
طولانی کردن کشیدن
triggered
کشیدن رها کردن
strap
کشیدن تیز کردن
straps
کشیدن تیز کردن
lengthened
طولانی کردن کشیدن
lengthen
طولانی کردن کشیدن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
patented
حق ثبت اختراع پروانه
patented
اختراع ثبت شده
figments
سخن جعلی اختراع
figment
سخن جعلی اختراع
patenting
اختراع ثبت شده
patenting
حق ثبت اختراع پروانه
patents
اختراع ثبت شده
patents
حق ثبت اختراع پروانه
forgetive
دارای هوش اختراع
best thing since sliced bread
<idiom>
[یک نوآوری یا اختراع خوب]
ingenuity
امادگی برای اختراع
contrivable
اختراع کردنی اندیشیدنی
patent
حق ثبت اختراع پروانه
patent
اختراع ثبت شده
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
go out
اعتصاب کردن دست کشیدن از
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
impaling
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com