Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
impersonation
نقش دیگری رابازی کردن
Other Matches
To lead a person on .
کسی رابازی دادن
he personated the king
سهم شاه رابازی کرد
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
interrupting
حرف دیگری را قطع کردن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
interrupts
حرف دیگری را قطع کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
convert
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something
[for something]
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to play off
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
converted
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something
[for something]
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
personation
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirating
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
pirates
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
reproduced
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribe
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
reproduce
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduces
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
media
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
transcribed
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to second somebody
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
stiffening
اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribing
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
transcribes
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication
1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
desertion
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
expotriate
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
tother
دیگری
another
دیگری
t' other
دیگری
thirds
به دیگری
third
به دیگری
We have no other way (alternative).
را ه دیگری نداریم
consecutively
یکی پس از دیگری
at another time
در زمان دیگری
in turn
<idiom>
یکی پس از دیگری
others
متفاوت دیگری
onother's money
پول دیگری
other
متفاوت دیگری
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
common of pasturage
حق چرادرزمین دیگری
at second hand
از قول دیگری
heteronomous
پیروقانون دیگری
one after a
یکی درپی دیگری
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
converted
تغییر چیزی به دیگری
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
releases
اعراض از حق به نفع دیگری
eye baby
دیگری که به او نگاه میکند
ratios
نسبت یک عدد به دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
alternately
تغییر از یکی به دیگری
let a praise thee
بگذارد دیگری تورابستاید
predecease
قبل از دیگری مردن
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
predecease
مرگ قبل از دیگری
converts
تغییر چیزی به دیگری
i had no a
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a
چاره دیگری نداشتم
assumpsit
تقبل دیون دیگری
release
اعراض از حق به نفع دیگری
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
transplants
درجای دیگری نشاندن
transplant
درجای دیگری نشاندن
to feel for another
برای دیگری متاثرشدن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
transporting
انتقال از یک مسیر به دیگری
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
convert
تغییر چیزی به دیگری
transported
انتقال از یک مسیر به دیگری
it is of a different kind
قسم دیگری است
transports
انتقال از یک مسیر به دیگری
released
اعراض از حق به نفع دیگری
transplanting
درجای دیگری نشاندن
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
one country or another
این یا یک کشور دیگری
another
کسی
[چیز]
دیگری
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
serially
یکی پس از دیگری یا در سری
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
detinue
ضبط مال دیگری
copycat
<idiom>
تقلید از شخص دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
impersonating
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonate
خودرابجای دیگری جا زدن
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
impersonated
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates
خودرابجای دیگری جا زدن
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
to connect with a flight
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
transmutation
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
vicariousness
خود را به جای دیگری گذاشتن
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
i have no other place to go
جای دیگری ندارم که بروم
globally
را با دیگری در متن عوض میکند
pur autre vie
برای مدت عمر دیگری
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
to shift a burden
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
relocation
انتقال به محل دیگری ازحافظه
sublease
به مستاجر دیگری اجاره دادن
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
common of piscary
حق ماهی گیری درابهای دیگری
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
global
را با دیگری در متن عوض میکند
personifier
مجسم کننده شخصیت دیگری
multiplicand
عددی که در دیگری ضرب شود
transmissions
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
be a carbon copy
<idiom>
دقیقا مثل دیگری بودن
are these a more apples
هیچ سیب دیگری هست
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
transmission
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
girlfriends
زنی که دوست زن دیگری است
overlap
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlapped
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlaps
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
right of way
حق عبور از روی ملک دیگری
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
suffragan
تابع منطقه یاقسمت دیگری
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
rehousing
به جای دیگری اسکان دادن
augmenter
مقداری که به دیگری اضافه میشود
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
proxy
بنمایندگی دیگری رای دادن
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com