English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
dificiency نقصان درامد و عدم کفایت مبلغ پیش بینی شده جهت اجرای کار
Other Matches
demand factors پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
intercept point نقطه پیش بینی شده برای اجرای رهگیری هوایی
previous question موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
appropriation بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
program cost مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
chaining اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
Sound Recorder امکانی در ویندوز ماکروسافت که به کاربر امکان اجرای فایلهای صورت ای دیجیتالی یا ضبط صوت روی دیسک و اجرای ویرایش ابتدایی میدهد
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
run duration خطایی که هنگام اجرای برنامه یا وقوع خطا در حین اجرای برنامه تشخیص داده شود
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pipelines اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
pipeline اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
feasibility study مطالعه قابلیت اجرای کار بررسی امکان اجرای کار
application of fire اجرای اتش روی هدفهای مورد نظر اجرای اتش
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
depletion نقصان
declines نقصان
shrinkage نقصان
declining نقصان
decreases نقصان
decrease نقصان
declined نقصان
decline نقصان
decreased نقصان
shortages نقصان
shortage نقصان
falling-off نقصان
degression نقصان
falling off نقصان
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
mass defect نقصان جرم
diminishes نقصان یافتن
deficiency and defect کسر و نقصان
to peter out نقصان یافتن
magnetic decay نقصان مغناطیسی
diminish نقصان یافتن
decreasing نقصان گیرنده
decrease نقصان یافتن
decreased نقصان یافتن
decreases نقصان یافتن
want نقصان نیاز
wanted نقصان نیاز
ischaemia نقصان خون در عضو
is on the wane رو بزوال یا نقصان می گذارد
decrescent روبه نقصان گذارنده
ischmia نقصان خون در عضو
anaphrodisia نقصان قوهء باء
septum حفرههای بینی پره بینی
commensuteness کفایت
commensurateness کفایت
efficiency کفایت
sufficienty کفایت
competence کفایت
competent با کفایت
autarky کفایت
autarchy کفایت
incompetent بی کفایت
sufficiency کفایت
adequacy کفایت
plenty کفایت
skill کفایت
credential کفایت
qualification کفایت
expertise کفایت
competence کفایت
incapacious بی کفایت
inefficient بی کفایت
atrophies نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophied نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophying نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
decay ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decayed ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decaying ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decays ضعیف شدن پوسیدن نقصان
atrophy نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
waned رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
is on the wane درحال کاهش یا نقصان است
wane رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
wanes رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
waning رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
plentifully بقدر کفایت
adequately [sufficiently] <adv.> بقدر کفایت
sufficiently <adv.> بقدر کفایت
be adequate کفایت کردن
be enough کفایت کردن
be sufficient کفایت کردن
last [be enough] کفایت کردن
serve کفایت کردن
sufficiently بقدر کفایت
suffice کفایت کردن
served کفایت کردن
serves کفایت کردن
cloture کفایت مذاکرات
suffice کفایت کردن
incommensurateness عدم کفایت
sufficing کفایت کردن
lashongs وفور کفایت
suffices کفایت کردن
sufficed کفایت کردن
competence کفایت سررشته
reach کفایت کردن
insufficience نابسندگی عدم کفایت
insufficiency نابسندگی عدم کفایت
closure رای کفایت مذاکرات
closures رای کفایت مذاکرات
efficiently از روی کفایت و لیاقت
i have had sufficientfor بقدر کفایت خوردم
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
slouching ادم بی کاره وبی کفایت
it is plenty good enough بقدر کفایت خوب است
to go round برای همه کفایت کردن
slouched ادم بی کاره وبی کفایت
cloture رای به کفایت مذاکرات دادن
slouches ادم بی کاره وبی کفایت
demurrer ایراد عدم کفایت ادله
here is bread in plenty نان بقدر کفایت هست
slouch ادم بی کاره وبی کفایت
incompetently از روی بی لیاقتی یا عدم کفایت
do انجام دادن کفایت کردن
lump sum مبلغ کل
promoters مبلغ
tots مبلغ
promoter مبلغ
tot مبلغ
lump sums مبلغ کل
amount : مبلغ
amount مبلغ
sums مبلغ
quantity مبلغ
quantities مبلغ
propagandist مبلغ
quantum مبلغ
sum مبلغ
amounted : مبلغ
amounted مبلغ
summa مبلغ
amounts مبلغ
amounts : مبلغ
amounting مبلغ
propagandists مبلغ
amounting : مبلغ
he is i. to do that شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
missionary مبلغ مذهبی
pin money مبلغ ناچیز
evengelist مبلغ مسیحی
the entire sum تمامی مبلغ
twopence مبلغ دو پنس
chicken feed مبلغ ناچیز
to figure up مبلغ یا میزان
missionaries مبلغ مذهبی
missioner مبلغ مذهبی
gross amount مبلغ ناخالص
backing مبلغ شرطبندی
entirenss جمع کل مبلغ کل
round مبلغ زیاد
carry forward مبلغ منقول
premium مبلغ بیمه
premiums مبلغ بیمه
converter مبلغ مذهبی
convertor مبلغ مذهبی
pittance مبلغ جزئی
roundest مبلغ زیاد
balance of the amount باقیمانده مبلغ
price مبلغ شرطبندی
turnover مبلغ فروش
dribblet مبلغ کوچک
prices مبلغ شرطبندی
closure رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closures رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
it was a مبلغ زیادی بود
exaggerated مبلغ اغراق امیز
ratal مبلغ مشمول مالیات
hiking مبلغ رابالا بردن
deductible مبلغ قابل کسر
hikes مبلغ رابالا بردن
hike مبلغ رابالا بردن
capitalization جمع مبلغ سرمایه
hiked مبلغ رابالا بردن
performance standard معیارهای عملکرد معیارهای اجرای کار یاعملکرد یکان یا دستگاه معیارهای اجرای کار
What is this amount for? این مبلغ برای چیست؟
i undertake to pay that sum متعهد میشوم که ان مبلغ رابپردازم
surcharges مبلغ جریمه نرخ اضافی
surcharge مبلغ جریمه نرخ اضافی
blank check چک امضاء شده بدون مبلغ
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
It was some consikerable amount. مبلغ قابل ملاحظه ای بود
Fine words butter no parsnips. از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
investment مبلغ سرمایه گذاری شده
investments مبلغ سرمایه گذاری شده
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
net amount payable to contractor مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
The return on the bonds amounts to ... مبلغ بازده اوراق بهادار برابراست با ...
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com