Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
singular point
نقطه منفرد
Other Matches
junctions
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
single
منفرد
unattached
منفرد
solitaire
منفرد
singular
منفرد
solitaires
منفرد
isolated footings
شالودههای منفرد
odd electron
الکترون منفرد
isolating
منفرد کردن
isolates
منفرد کردن
isolate
منفرد کردن
single shot
گلوله منفرد
single unit
یکان منفرد
individualization
منفرد سازی
singular matrix
ماتریس منفرد
sole arbitrator
داور منفرد
nonsingular matrix
ماتریس غیر منفرد
individual units
یکانهای منفرد یا مجزا
single in line memory module
مجموعه حافظه افزودنی منفرد
isolated pawn
پیاده ایزوله یا منفرد شطرنج
simm
مجموعه حافظه افزودنی منفرد
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
zoon
هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
pointillism
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
individualising
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
apostrophe
درجمع بستن اعداد یا حروف منفرد مثل s"S و s"7
individualizing
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualizes
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualized
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualize
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualises
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualised
منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
apostrophes
درجمع بستن اعداد یا حروف منفرد مثل s"S و s"7
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
haplosis
تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
azimuth
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
load point
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
mark
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
marks
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approaches
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
dot pitch
فاصله میلیمتری میان نقاط منفرد روی یک صفحه نمایش
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point
نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
pointillism
نقاشی نقطه نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
whisker
کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
break up point
نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
speckle
نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot
طرح نقطه نقطه خال خال
punctate
نقطه نقطه
dotty
نقطه نقطه
full stop
نقطه
punctum
نقطه
punchation
نقطه
punctulate
نقطه نقطه
period
نقطه
point to point
نقطه به نقطه
punctation
نقطه
dotting
نقطه
pricking
نقطه
speck
نقطه
ellipsis
سه نقطه
[...]
periods
نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
pricks
نقطه
prick
نقطه
dot
نقطه
specks
نقطه
neel point
نقطه نل
ice melting point
نقطه یخ
ice point
نقطه یخ
point
نقطه
pricked
نقطه
spotter
نقطه نقطه
spots
نقطه
full stops
نقطه
tittle
نقطه
jot
نقطه
stpular
نقطه نقطه
jots
نقطه
jotted
نقطه
spot
نقطه
speckle
نقطه
two dots one dash line
خط دو نقطه یک خط
image point
نقطه تصویر
check point
نقطه ازمایش
checkout point
نقطه وارسی
fusing point
نقطه ذوب
frost point
نقطه شبنم
impact point
نقطه بارریزی
impact point
نقطه فرود
impact point
نقطه اصابت
brittle point
نقطه شکنندگی
igniting point
نقطه اشتعال
center
نقطه گره
exit point
نقطه خروج
igniting point
نقطه احتراق
check point
نقطه مقابله
gutty
نقطه دار
growing point
نقطه رویش
ignition point
نقطه افروزش
firing point
نقطه اشتعال
burning point
نقطه اشتعال
bubble point
نقطه جوش
ignition point
نقطه اشتعال
image element
نقطه تصویر
binary point
نقطه دودوئی
basic point
نقطه مبداء
solstitium
نقطه انقلاب
injection point
نقطه پاشش
base point
نقطه مبنا
balanc point
نقطه تعادل
injection point
نقطه تزریق
fusion point
نقطه گداز
bp
نقطه جوش
breakpoint
نقطه انفصال
break point
نقطه توقف
break off position
نقطه رهایی
break even point
نقطه عطف
inflection point
نقطه عطف
entry point
نقطه دخول
inflexion point
نقطه عطف
initial point
نقطه اولیه
initial point
نقطه اغاز
branchpoint
نقطه انشعاب
indifference point
نقطه خنثی
choice point
نقطه گزینش
data point
نقطه داده
check point
نقطه بازرسی
dot prompt
نقطه اعلان
dots per inch
نقطه در هر اینچ
dotter
نقطه گذار
punctuator
نقطه گذار
dpi
نقطه در هر اینچ
curie point
نقطه کوری
drop point
نقطه پرش
cross over point
نقطه همگذری
drop point
نقطه چکه
end point
نقطه پایانی
endmost
اقصی نقطه 0
dot pitch
درجه نقطه
distributing point
نقطه توزیع
dead center
نقطه مرگ
dead center ignition
نقطه اشتعال
dead center ignition
نقطه انفجار
dead reckoning
نقطه فرضی
dead spot
نقطه خنثی
death point
نقطه مرگ
dew point
نقطه شبنم
dewpoint
نقطه شبنم
directing point
نقطه نشانی
cutoff point
نقطه برش
entry point
نقطه ورود
fire point
نقطه اشتعال
setting point
نقطه انجماد
fixation point
نقطه تثبیت
fixed point
نقطه ثابت
flash point
نقطه اشتعال
congealing point
نقطه انجماد
flash point
نقطه احتراق
compensation point
نقطه موازنه
cold spot
نقطه سرماگیر
fire point
نقطه شعله
face off spot
نقطه رویارویی
equilibrium point
نقطه تعادل
equivalence point
نقطه هم ارزی
critical point
نقطه بحرانی
estimated position
نقطه تخمینی
estimated position
نقطه براوردی
eutectic point
نقطه اوتکتیک
eutetic point
نقطه اتکتیک
exchange point
نقطه تعویض
exit point
نقطه مرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com