Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (24 milliseconds)
English
Persian
roll
نورد کردن
rolled
نورد کردن
rolls
نورد کردن
Search result with all words
mill
نورد کردن فرز کردن اسیاب
mills
نورد کردن فرز کردن اسیاب
bar work
نورد کردن میله
cog down
به سمت پایین نورد کردن
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
hot roll
نورد کردن داغ
Other Matches
roll
نورد
rollers
نورد
roller
نورد
beams
نورد
rolls
نورد
drummed
نورد
drum
نورد
rolled
نورد
beam
نورد
carriages
نورد
inking roller
نورد
rolled copper strips
مس نورد
carriage
نورد
roll pass
رخده نورد
shipman
دریا نورد
mountaineers
کوه نورد
mountaineer
کوه نورد
cosmonauts
کیهان نورد
cosmonaut
کیهان نورد
seagoer
دریا نورد
mill
کارخانه نورد
sailer
دریا نورد
roll pass
کالیبر نورد
rolling mill
دستگاه نورد
roll stand
مقام نورد
shipper
دریا نورد
roughing roll
پیش نورد
roller
قرقره نورد
seagoing
دریا نورد
sheet roll
نورد ورق
blooming roll
نورد شمشه
sailors
دریا نورد
sailor
دریا نورد
blooming train
مسافت نورد
break down roll
پیش نورد
breaking down roll
نورد شکست
alpinist
کوه نورد
carriage control
کنترل نورد
carriage return
بازگشت نورد
center disc roll
نورد دیسکی
breast
نورد پایین
warp beam
نورد بالا
rollers
قرقره نورد
cross country mill
نورد چلیپایی
cragsman
کوه نورد
seafarer
دریا نورد
cr
بازگشت نورد
seafarers
دریا نورد
cross roll
نورد عرضی
continous rolling
نورد دائمی
dummy roll
نورد کور
grooved roll
نورد شیاردار
universal roll
نورد یونیورسال
rolling
نورد زدن
mills
کارخانه نورد
breaking down stand
مقام پیش نورد
sheet mill stand
مقام نورد ورق
tube rolling
نورد کاری لوله
plate mill
غستگاه نورد صفحه
roughing stand
مقام پیش نورد
single stand mill
دستگاه نورد یک مقامه
blooming stand
مقام پیش نورد
rolled iron or steel
فولاد نورد خورده
plate roll
غستگاه نورد صفحه
drawing mill
دستگاه نورد کششی
rolled profile
نیمرخ نورد خورده
roll housing
پایه دستگاه نورد
rolled glass
شیشه نورد خورده
wire rolling mill
دستگاه نورد سیم
wire rod mill
کالیبر نورد سیم
hot strip mill
مسیر نورد گرم
beam rolling mill
نورد کاری تیر
plug mill
دستگاه نورد توپی
seamanlike
مثل دریا نورد
ingots slab mill
دستگاه نورد لوحه
roll piercing process
روش نورد مایل
slabbing mill
دستگاه نورد لوحه
tire rolling mill
دستگاه نورد لاستیک
intermediate roll stand
مقام نورد میانی
cogging mill
دستگاه نورد شمشه
carriage control tape
نوار کنترل نورد
chilled roll
نورد سخت کننده
manufactoring tape milling machine
دستگاه نورد صنعتی
compressed asphalt
اسفالت نورد شده
tire mill
دستگاه نورد لاستیک
cogging stand
مقام پیش نورد
muck mill
دستگاه نورد فولاد
cogging stand
مقام دستگاه نورد
narrow strip mill
نورد نوار باریک
cold rolling mill
دستگاه نورد سرد
bar mill
دستگاه نورد میله گرد
wide strip mill
دستگاه نورد نوار پهن
armor plate rolling mill
دستگاه نورد ورق زرهی
cogging mill train
مسیر دستگاه نورد شمش
cogging roll
دستگاه نورد اولیه شمش
hot rolled strip
باریکه نورد شده داغ
sheet roller
کارخانه نورد ورق فلزی
continous rod mill
دستگاه نورد سیم دائمی
double two high rolling mill
دستگاه نورد مضاعف دوبل
corrugated rolling mill
دستگاه نورد ورق موجدار
smoothing rolls
دستگاه نورد نرم کننده
rolling
نیمرخهای فولادی را با عمل نورد تهیه میکنند
platen
نگهدارنده کاغذ در چاپگر نورد ماشین تحریر
fielder
بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
platen
صفحه پهن فلز قالب ریزی و ریخته گری نورد ماشین تحریر و غیره
plate milling stand
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com