Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
gallmite
نوعی کرم چهار پای کوچک
Search result with all words
jet star
نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
Other Matches
waffles
نوعی کیک های چهار گوش
quadrilles
نوعی بازی ورق چهار نفری
quadrille
نوعی بازی ورق چهار نفری
angular capital
[نوعی سرستون چهار ضلعی یونی]
globe master
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
starlifter
نوعی هواپیمای حمل و نقل چهار موتوره جت بزرگ
stratotanker
نوعی هواپیمای تانکر سوخت رسان چهار موتوره هوایی
tringle
گچ بری یا ارایش کوچک و چهار گوش مهاری
galloway
اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
chihuahuas
نوعی سگ کوچک.
chihuahua
نوعی سگ کوچک.
feist
نوعی سگ کوچک
bobsled
نوعی سورتمه کوچک
hariequin
نوعی سگ کوچک خالدار
buttercup
نوعی شیرینی کوچک
bobsleds
نوعی سورتمه کوچک
cupcake
نوعی کیک کوچک
buttercups
نوعی شیرینی کوچک
sandpiper
نوعی مارماهی کوچک
ladyfinger
نوعی موز کوچک
leghorn
نوعی مرغ وخروس کوچک
kart
نوعی اتومبیل کوچک مسابقه
blimp
نوعی بالون هوایی کوچک
sidewinder
نوعی مار زنگی کوچک
chine chilla
نوعی جانورجونده کوچک شبیه سنجاب
air impingment starter
نوعی استارتر در موتورهای توربینی کوچک
melodeon
ارگ پایی یا دستی نوعی نی کوچک
dachshund
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshunds
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
bow compass
نوعی پرگار که برای رسم دایرههای کوچک بکار میرود
muffin
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
muffins
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
Dizlyk
[نوعی قالیچه تزئینی کوچک که برای تزئین به زانوی شتر می بندند.]
integrated
نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
thermal
نوعی چاپگر که حروف روی کاغذ حرارتی با نوک چاپ قرار می گیرند و یک ماتریس از عناصر حرارتی کوچک ایجاد می کنند
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget
آلت کوچک
[ابزار ]
[اسباب مکانیکی کوچک]
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
increments
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
jigger
بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increment
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble
برامدگی کوچک گره کوچک
applet
1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
tetragon
چهار بر
quartile
چهار یک
four
چهار
quatre
چهار
quadrilateral
چهار بر
tetrad
چهار
quadrilaterals
چهار بر
quadruped
چهار پا
quarter
چهار یک
quadrupeds
چهار پا
quadruples
چهار لا
quadrupling
چهار لا
quadrupled
چهار لا
quadruple
چهار لا
quadrate
چهار یک
small scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
creep
چهار دست و پا
quadruplets
چهار گانه
quad
چهار قلو
all fours
چهار دست و پا
tetravalent
چهار بنیانی
quadruplet
چهار گانه
gallop
چهار نعل
twice is
دو دو تا چهار تا میشود
tetravalent
چهار فرفیتی
tertramerous
چهار جزئی
square
چهار گوش
quad
چهار گوش
foursquare
چهار ضلعی
quads
چهار گوش
Wednesday
چهار شنبه
gallops
چهار نعل
the four seasons
چهار فصل
tetrahedral
چهار وجهی
Wednesdays
چهار شنبه
the cardinal humours
چهار ابگونه
four
عدد چهار
backfour
چهار مدافع
quads
چهار قلو
galloped
چهار نعل
four way
چهار راه
tetrad
چهار عنصری
close
چهار گوشه
tetrahedron
چهار وجهی
tetramerous
چهار جزیی
tetrameter
چهار وزنی
tetrastich
چهار بیتی
four o'clock
ساعت چهار
four pole
چهار قطبی
tetraphyllous
چهار برگه
tetrapod
پروانه چهار پا
tetrastichous
چهار جزیی
tetrahedral
چهار ضلعی
tetradactylous
چهار پنجهای
four way
چهار لولهای
quadrisyllabic
چهار هجائی
squared
چهار گوش
tetragon
چهار ضلعی
tetratomic
چهار اتمی
tetragon
چهار گوشه
four cycle
چهار چرخه
squares
چهار گوش
squaring
چهار گوش
four dimensional
چهار بعدی
tetrasporous
چهار هاگی
quadraple
چهار برابر
quadrangular
چهار گوشه
long legged
چهار پایه
quadruple
چهار گانه
all eyes
چهار چشمی
quadrivalent
چهار بنیانی
quadrivalent
چهار ارزشی
quadrate
چهار گوش
point four
اصل چهار
quadripartite
چهار جزئی
quadrant
چهار گوش
quadruple
چهار تایی
quadrupled
چهار گانه
quadrant
چهار یک دایره
quadric
چهار تایی
quadrifid
چهار شکافی
intersections
چهار راه
tetrasyllabic
چهار هجائی
intersection
چهار راه
quadrupling
چهار تایی
quadrupling
چهار گانه
quadruples
چهار تایی
quadruples
چهار گانه
quadrupled
چهار تایی
quadrilateral
چهار ضلعی
quatrefoil
گل چهار گلبرگی
qyaternary
چهار تایی
quadrilaterals
چهار جانبه
double breasted
کت چهار دکمه
footstool
چهار پایه
tetrasporic
چهار هاگی
quadrilaterals
چهار ضلعی
footstools
چهار پایه
quadrilateral
چهار جانبه
cross legged
چهار زانو
square dome
چهار طاقی
storage
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
eyes in the back of one's head
<idiom>
چهار چشمی پاییدن
impaling
چهار میل کردن
mooring swivel
مدور چهار راه
twice is
2 ضرب در 2 میشود چهار
Italian roof
بام چهار طرفه
full edged
چهار تراش کامل
the big four
بزرگان چهار گانه
impale
چهار میل کردن
stool
کرسی
[سه یا چهار پایه]
creeps
چهار دست و پا رفتن
Wednesday
هر چهار شنبه یکبار
creep
چهار دست و پا رفتن
graticule
چهار خانه کردن
impaled
چهار میل کردن
double pair royal
چهار برگ یکجور
impales
چهار میل کردن
quads
در معنای چهار بار
diagonal
قطر چهار ضلعی
Wednesdays
هر چهار شنبه یکبار
quadrangles
چهار ضلعی چهارگوشه
skated
ماهی چهار گوش
skate
ماهی چهار گوش
magnetic quadrupole
چهار قطبی مغناطیسی
cloister-vault
طاق چهار ترک
gridiron
شبکه چهار خانه
quadripartite
چهار تایی چهارسویی
mansard
شیروانی چهار ترک
quadded cable
کابل چهار سیمی
estipite
ستون چهار گوش
Egyptian triangle
[سه، چهار یا پنج گوش]
curb-roof
شیروانی چهار تکه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com