Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
to beg the question
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
Other Matches
sticking points
نکتهی مورد بحث یا منازعه
sticking point
نکتهی مورد بحث یا منازعه
quarreling
دعوی کردن منازعه
quarrels
دعوی کردن منازعه
quarrel
دعوی کردن منازعه
quarreled
دعوی کردن منازعه
quarrelled
دعوی کردن منازعه
quarrelling
دعوی کردن منازعه
to split hairs
نکته گیری کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
verbal duel
منازعه
war of words
منازعه
contestation
منازعه
struggling
منازعه
struggled
منازعه
struggle
منازعه
struggles
منازعه
pleas
منازعه
plea
منازعه
litigation
منازعه
political debate
منازعه سیاسی
disputing
منازعه نزاع
disputation
منازعه منافره
disputant
منازعه کننده
disputed
منازعه نزاع
disputes
منازعه نزاع
dispute
منازعه نزاع
disputations
منازعه منافره
tilts
منازعه برخورد
tilt
منازعه برخورد
tilted
منازعه برخورد
debating
مذاکرات پارلمانی منازعه
battleground
عرصه منازعه رزمگاه
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
battlefield
عرصه منازعه رزمگاه
battlegrounds
عرصه منازعه رزمگاه
debates
مذاکرات پارلمانی منازعه
debate
مذاکرات پارلمانی منازعه
battlefields
عرصه منازعه رزمگاه
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
debated
مذاکرات پارلمانی منازعه
recaption
مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
popularizes
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularising
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularised
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizing
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
poniter
نکته
word for word
<adv.>
نکته به نکته
verbatim
<adv.>
نکته به نکته
to the letter
<adv.>
نکته به نکته
letter for letter
<adv.>
نکته به نکته
faithfully
<adv.>
نکته به نکته
exactly
<adv.>
نکته به نکته
remarks
نکته
MOT
نکته
remarking
نکته
remarked
نکته
point
نکته
MOTs
نکته
remark
نکته
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
to make observations
[about]
[on]
تامل کردن
[در مورد]
[به]
red herring
نکته انحرافی
quodlibet
نکته قابل
punctiliousness
نکته گیری
niftier
نکته دان
generality
نکته کلی
nifty
نکته دان
quodlibet
نکته عالی
niftiest
نکته دان
finesse
نکته بینی
prigs
نکته گیر
punctiliously
نکته سنج
punctilious
نکته سنج
an uncalled-for remark
نکته ای ناخوانده
scrutator
نکته سنج
prig
نکته گیر
an inappropriate remark
نکته ای بیجا
generalities
نکته کلی
nicely
نکته باریک
mosul
نکته کلمه
to grumble about the weather
مورد هوا گله کردن
call option
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
hypergnosis
نکته پردازی بیمارگون
gist
لب کلام نکته مهم
particular
دقیق نکته بین
get to the heart of
<idiom>
مهمترین نکته را گرفتن
subtility
نکته باریک دقیقه
shortcomings
نکته ضعف کمبود
hypergnosia
نکته پردازی بیمارگون
epigrammatical
نکته دار هجوامیز
shortcoming
نکته ضعف کمبود
punctual
لایتجزی نکته دار
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to weigh in
[on something]
اظهار نظر کردن
[در مورد چیزی]
It is a very subtle point.
نکته بسیار ظریفی است
that point was of p interest
ان نکته جالبیست ویژهای داشت
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogating
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogates
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogate
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
talking point
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
talking points
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
utilises
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
utilizes
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
hold court
<idiom>
همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
he rode me off on a side issue
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
hard hyphen
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
padding
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
declaratory statute
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
sadden
[مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
area of operational interest
منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
technicalities
اصطلاحات فنی نکته فنی
salience
نکته برجسته موضوع برجسته
technicality
اصطلاحات فنی نکته فنی
saliency
نکته برجسته موضوع برجسته
B register
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
usage
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
oportuneness
مورد
objects
مورد
occurence
مورد
occasion
مورد
direct objects
مورد
instances
مورد
instance
مورد
inapposite
بی مورد
open to question
<adj.>
مورد شک
unseasonably
بی مورد
unseasonable
بی مورد
cases
مورد
objected
مورد
objecting
مورد
occasioning
مورد
object
مورد
occasions
مورد
occasioned
مورد
inopportune
بی مورد
case
مورد
indirect objects
مورد
out of place
بی مورد
instance
لحظه مورد
special case
مورد ویژه
in no instance
در هیچ مورد
taken
مورد تحسین
savory
مورد پسند
schreber case
مورد شربر
fishy
مورد تردید
instances
لحظه مورد
dubious
مورد شک مشکوک
to make observations
[about]
[on]
نگریختن
[در مورد]
[به]
to make observations
[about]
[on]
اندیشیدن
[در مورد]
[به]
noted
مورد ملاحظه
received
مورد قبول
usage
مورد استفاده
objcetionable
مورد ایراد
object of transaction
مورد معامله
case study
مورد پژوهی
usages
مورد استفاده
dubitable
مورد شک مشکوک
opportuneness
مورد مناسب
case studies
مورد پژوهی
requirement
مورد نیاز
sightly
مورد نظر
undue
ناروا بی مورد
happy
[about]
<adj.>
خشنود
[در مورد]
taken
مورد قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com