English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
to relieve guard نگهبان راعوض کردن
Other Matches
denature طبیعت یا ماهیت چیزی راعوض کردن
I'll eat my hat if I dont do it . اگر اینکار رانکردم اسمم راعوض می کنم
copy پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copying پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copied پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copies پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
guardian نگهبان
watchdog سگ نگهبان
watchdogs سگ نگهبان
guardians نگهبان
wardens نگهبان
warden نگهبان
gallant نگهبان
on guard نگهبان
custodians نگهبان
custodier نگهبان
body guard نگهبان
sentries نگهبان
keepers نگهبان
sentry نگهبان
keeper نگهبان
custodian نگهبان
guards نگهبان
enntinel نگهبان
guardsmen نگهبان
guarding نگهبان
guardsman نگهبان
life guard نگهبان
guard نگهبان
custos نگهبان
look out نگهبان
custodial نگهبان
chaser نگهبان
sentinels نگهبان
ward نگهبان
chasers نگهبان
wards نگهبان
watched نگهبان
watchmen نگهبان
conservator نگهبان
watch نگهبان
lifeguards نگهبان
watchman نگهبان
police dog سگ نگهبان
guard dog سگ نگهبان
K9 [canine] سگ نگهبان
lifeguard نگهبان
duty نگهبان
sentinel نگهبان
left half back نگهبان چپ
escorting نگهبان
watch dog سگ نگهبان
watch man نگهبان
escorts نگهبان
inspector نگهبان
watching نگهبان
watches نگهبان
out post نگهبان
inspectors نگهبان
escorted نگهبان
escort نگهبان
gangway staff نگهبان پله
officer of the day افسر نگهبان
watch officer افسر نگهبان
sergeant of the guard گروهبان نگهبان
guardian angel فرشته نگهبان
churchmen نگهبان کلیسا
officer of the watch افسر نگهبان
port watch نگهبان بندر
beach patrol نگهبان اسکله
beach patrol نگهبان ساحلی
wardens نافر نگهبان
air sentinel نگهبان هوایی
watchdogs سگ پاسبان نگهبان
watchdog سگ پاسبان نگهبان
interior guard نگهبان داخلی
arcturus نگهبان شمال
right half back نگهبان راست
radio guard نگهبان بی سیم
anchor watch نگهبان لنگر
bailiffs نگهبان دژ سلطنتی
bailiff نگهبان دژ سلطنتی
churchman نگهبان کلیسا
relief of sentry عوض نگهبان
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
memory guard نگهبان حافظه
curator نگهبان متصدی
guard band باند نگهبان
covers نگهبان بگوش
copy نگهبان مخابراتی
curing membrane پوسته نگهبان
boat gang نگهبان قایق
trick سکانی نگهبان
copies نگهبان مخابراتی
coverings نگهبان بگوش
flag guard نگهبان پرچم
copied نگهبان مخابراتی
curators نگهبان متصدی
factionary نگهبان قراول
cover نگهبان بگوش
tricked سکانی نگهبان
tricking سکانی نگهبان
guardian council شورای نگهبان
guard signal علامت نگهبان
guard post پایه نگهبان
copying نگهبان مخابراتی
warden نافر نگهبان
watch dog ناو نگهبان ناوگان
duty officer افسر نگهبان ستاد
rangeguard نگهبان میدان تیر
air controlman نگهبان کنترل هوایی
sentry box سایبان چوبی نگهبان
cryptoguard نگهبان اطاق رمز
Beefeaters نگهبان برج لندن
am i the keep of my brother? ایامن نگهبان برادرخودهستم
armorer نگهبان اسلحه زراد
Beefeater نگهبان برج لندن
sentry boxes سایبان چوبی نگهبان
wardress نگهبان و محافظ زن در زندان
time orderly نگهبان اعلام ساعت
guardsmen سرباز هنگ نگهبان
attendants همراه نگهبان کشیک
guardsman سرباز هنگ نگهبان
earth retaining wall دیوار نگهبان خاک
warder نگهبان دروازه یا قصر
warders نگهبان دروازه یا قصر
attendant همراه نگهبان کشیک
service officer افسر ارشد نگهبان
officer of the deck افسر نگهبان عرشه ناو
post گماردن نگهبان قرار دادن
rangeguard نگهبان قرق میدان تیر
watchdog نگهبانی دادن نگهبان بودن
watchdogs نگهبانی دادن نگهبان بودن
post- گماردن نگهبان قرار دادن
chaperons نگهبان یاملازم خانمهای جوان
posts گماردن نگهبان قرار دادن
curatorial نگهبان یامتصدی کتابخانه یاموزه
chaperon نگهبان یاملازم خانمهای جوان
sounding patrol نگهبان عمق سنج ناو
chaperone نگهبان یاملازم خانمهای جوان
posted گماردن نگهبان قرار دادن
chaperones نگهبان یاملازم خانمهای جوان
sentry boxes سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
covers دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
sentry box سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
cover دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
coverings دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
watch fire اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
raid clerk نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
guardship ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
radio guard نگهبان اطاق بی سیم کشتی یا هواپیمای مامور استراق سمع
air sentinel گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
arcturus نگهبان شمال الفا- گاوران الفا- عوا ارکتوروس
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
retaining wall دیوار نگهبان دیوار محافظ
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
custodial guard گروه محافظین ندامتگاه نگهبان ندامتگاه مسئول ندامتگاه
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
demolition guard نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com