English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
Other Matches
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
protecting نیکداشت کردن نگهداری کردن
protects نیکداشت کردن نگهداری کردن
protect نیکداشت کردن نگهداری کردن
wards نگهداری کردن توجه کردن
ward نگهداری کردن توجه کردن
investigating رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
investigate رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
verify رسیدگی کردن
verified رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
audited رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
look into رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
verifying رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
examining رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
verifies رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
attending رسیدگی کردن
deal with رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
attend رسیدگی کردن
inspect رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
inspecting رسیدگی کردن
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
audited ممیزی رسیدگی کردن
auditing ممیزی رسیدگی کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
audits ممیزی رسیدگی کردن
audit ممیزی رسیدگی کردن
attends توجه یا رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
conserved نگهداری کردن
tend نگهداری کردن از
upkeep نگهداری کردن
keep نگهداری کردن
maintain نگهداری کردن
conserve نگهداری کردن
keeps نگهداری کردن
support نگهداری کردن
manage نگهداری کردن
to take keep نگهداری کردن
maintain نگهداری کردن
to maintain one's family نگهداری کردن
to maintain a road نگهداری کردن
maintained نگهداری کردن
conserves نگهداری کردن
tending نگهداری کردن از
tends نگهداری کردن از
conserving نگهداری کردن
safeguarding نگهداری کردن
maintains نگهداری کردن
tended نگهداری کردن از
maintrain نگهداری کردن
safeguard نگهداری کردن
safeguards نگهداری کردن
safeguarded نگهداری کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
to bear up نا امیدنشدن نگهداری کردن
mewing دراصطبل نگهداری کردن
support تایید کردن نگهداری
bestride نگهداری ودفاع کردن از
power of reservation حق نگهداری وذخیره کردن
mewed دراصطبل نگهداری کردن
mew دراصطبل نگهداری کردن
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
patronize نگهداری کردن مشتری شدن
patronized نگهداری کردن مشتری شدن
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
patronizes نگهداری کردن مشتری شدن
patronises نگهداری کردن مشتری شدن
patronised نگهداری کردن مشتری شدن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
carry over <idiom> برای بعد نگهداری کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
cryptocustodian مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
streaming tape drive دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
corrective maintenance نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
maintenance تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
stair rod گیره فرش [از این گیره های برنزی جهت نگهداری فرش های کناره در پله ها و یا آویزان کردن فرش استفاده می کنند.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com