English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
fix bayonets نیزه فنگ کردن
Other Matches
grains نیزه ماهی گیری که دارای چهارپنجه یابیشترباشد نیزه چنگالی
poles نیزه پرش با نیزه
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
pole نیزه پرش با نیزه
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
lances نیزه
lancer نیزه زن
spearing نیزه
lancing نیزه
lance نیزه
shaft نیزه
shafts نیزه
halbert نیزه
javelin نیزه
gavelock نیزه
halberd نیزه
butt shaft نیزه
pic نیزه
spears نیزه
darting نیزه
harpoons نیزه
harpoon نیزه
lanced نیزه
dart نیزه
spear نیزه
speared نیزه
darted نیزه
vaulter پرنده با نیزه
gar نیزه ماهی
vaults پرش با نیزه
fix bayonets به نیزه فنگ نیزه فنگ
sarissa نیزه مقدونی
spearheads نوک نیزه
spearheading نوک نیزه
spear fisherman ماهیگیر با نیزه
pole vault پرش با نیزه
green bone نیزه ماهی
needle fish نیزه ماهی
lance ضربت نیزه
sea needle نیزه ماهی
javelineer نیزه دار
spearhead نوک نیزه
spearheaded نوک نیزه
spearfisher ماهیگیر با نیزه
vault پرش با نیزه
pole vaulting پرش با نیزه
pole vaulter پرنده با نیزه
lancer نیزه دار
speared نیزه دار
spearing نیزه دار
lancethrust زخم نیزه
spear نیزه دار
barracudas نیزه ماهی
barracuda نیزه ماهی
marlinspike نیزه ماهی
lancelet نیزه ماهی
quarter staff نیزه چوبی
throwing the javelin پرتاب نیزه
jaculator نیزه انداز
demilance نیم نیزه
jaculator نیزه دار
marlin نیزه ماهی
javelin throw پرتاب نیزه
marlinespike نیزه ماهی
javelin thrower پرتابگر نیزه
pike نیزه زدن
spears نیزه دار
pole vaults پرش با نیزه
spearman نیزه انداز
gaff نیزه چنگک
spiculum نوک نیزه
styliform نیزه مانند
spiculum نیزه کوچک
jobs سوخمه سر نیزه
spontoon نیزه کوتاه
job سوخمه سر نیزه
spearman نیزه دار
styloid شبیه نیزه
spearer نیزه دار
gad نیزه سنان
pikestaff چوب نیزه
lanced ضربت نیزه
lancing ضربت نیزه
lances ضربت نیزه
sword bayonet سر نیزه دم دار
pikestaff دسته چوبی نیزه
jousting نیزه بازی سواره
piker سرباز نیزه دار
lancer تشر زن نیزه انداز
jousts نیزه بازی سواره
throwing circle دایره پرتاب نیزه
javelin نیزه دستی سبک
joust نیزه بازی سواره
spearfish ماهیگیری با پرتاب نیزه
uhlan سوار نیزه دار
spearfishing ماهیگیری با پرتاب نیزه
jousted نیزه بازی سواره
javelin زوبین پرتاب نیزه
ox goad نیزه گاو رانی
lanceolate نیزه مانند نیزهای
pkeman سرباز نیزه دار
jousts نیزه بازی از روی زین
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
jousted نیزه بازی از روی زین
joust نیزه بازی از روی زین
jousting نیزه بازی از روی زین
foin فرو بردن شمشیر یا نیزه
tridentate نیزه سه شاخه عصای سه دندانه
trident نیزه سه شاخه عصای سه دندانه
spear gun وسیله پرتاب نیزه ماهیگیری
styliferous ستون دار نیزه مانند
hop step طرز گام برداشتن در پرتاب نیزه
banderillero عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
gigs نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
gigs نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
jumping event مسابقه پرش با نیزه یاارتفاع یا طول
gig نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
tilting yard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
he ran the animal through ان جانور را با شمشیریا نیزه سوراخ کرد
gig نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
tiltyard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
leister نیزه خاردار مخصوص صیدماهی قزل الا
crossbar ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
crossbars ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
banderilla نیزه خاردار برای فروبردن به گردن گاو
pike نیزه دسته چوبی میخ نوک تیز
picador عضو گروه گاوباز سوار نیزه دار
throwing line نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
to tilt at the ring سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
gigs نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish crossover طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
gig نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
bindings وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
binding وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
tilt شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
pole چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
poles چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
tilted شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
stopboard تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pigsticking شکار گراز وحشی با نیزه گراز کشی
pike نوک نیزه هرچیز نوک تیز
lances نیشتر زدن نیزه زدن
lanced نیشتر زدن نیزه زدن
lance نیشتر زدن نیزه زدن
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
lancing نیشتر زدن نیزه زدن
lanceolate leaves برگ های اسلیمی [شاه عباسی] [نیزه ای] [شعله] [اغلب در یک یا دو سمت برگ بصورت کنگره بوده و در اغلب فرش های لچک ترنج و باغی بکار می رود.]
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standard دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com