English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
sob همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbing همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobs همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
Other Matches
Laugh and the world laghs with you, weep and you w. <proverb> بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
sob گریه گریه کردن
sobbed گریه گریه کردن
sobbing گریه گریه کردن
sobs گریه گریه کردن
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone. <proverb> بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
weeping succeeds laughter گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
hiccup سکسکه کردن
hiccoughed سکسکه کردن
hiccups سکسکه کردن
hiccough سکسکه کردن
hiccupping سکسکه کردن
hiccupped سکسکه کردن
hiccoughing سکسکه کردن
hiccoughs سکسکه کردن
rancorously ازروی کینه وبغض
bemoaned گریه کردن
weep گریه کردن
weeps گریه کردن
to pipe one's eye گریه کردن
bemoaning گریه کردن
bemoans گریه کردن
bemoan گریه کردن
giving گریه کردن
cries گریه کردن
gives گریه کردن
cry گریه کردن
give گریه کردن
to play the woman گریه کردن ترسیدن
boohoos هقهق گریه کردن
to gulp down ones tears گریه رادرگلوحبس کردن
boohooed هقهق گریه کردن
boohoo هقهق گریه کردن
To weep and wail . گریه وزاری کردن
boohooing هقهق گریه کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
attribute هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributing هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributes هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
hiccoughing سکسکه
hiccoughs سکسکه
hiccoughed سکسکه
hiccup سکسکه
hiccups سکسکه
hiccough سکسکه
hi-fi سکسکه
hiccupped سکسکه
hi-fis سکسکه
hiccupping سکسکه
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
oxidative phosphorylation فسفریل دار کردن همراه بااکسایش
peer to peer network شبکه همراه به همراه
whimper نالیدن زار زار گریه کردن
whimpered نالیدن زار زار گریه کردن
whimpering نالیدن زار زار گریه کردن
whimpers نالیدن زار زار گریه کردن
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
bawls گریه
greeted گریه
weeping گریه
greets گریه
tears گریه
bawl گریه
bawling گریه
bawled گریه
greet گریه
tear گریه
tear-jerker گریه انگیز
slobbering گریه بچگانه
slobbers گریه بچگانه
sobbed بغض گریه
cry فریاد گریه
weeping گریه کننده
tear jerking گریه اور
tear-jerkers گریه انگیز
cries فریاد گریه
slobbered گریه بچگانه
sobs بغض گریه
To begin to weep . to burst into tears . گریه افتا دن
musk cat گریه زیاد
sobbing بغض گریه
crybaby زود گریه کن
crybabies زود گریه کن
f. tears گریه زورکی
weeper گریه کننده
tearjerker گریه اور
they mingle their tears با هم گریه می کنند
sob بغض گریه
slobber گریه بچگانه
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
sob story داستان گریه اور
sob stories داستان گریه اور
crying is useless گریه سودی ندارد
Tears remedy every irremediable ailment. <proverb> گریه بر هر درد بى درمان دواست .
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
She looks pathetic in that dress . این لباس به تنش گریه می کند
She wept herself to sleep . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
mid- همراه با
mid همراه با
companies همراه
participant همراه
on همراه
concomitant همراه
secondary planet همراه
bundled همراه
participants همراه
company همراه
non concurrent نا همراه
in company with همراه
to fight with the enemy همراه = با
attendants همراه
comrade همراه
accompanying همراه
attendant همراه
comrades همراه
along همراه
acologte همراه
accompanied by همراه
accompanier همراه مصاحب
accompanying fire اتش همراه
convoys همراه رفتن
accompanying supplies تدارکات همراه
go along همراه رفتن
compeer قرین همراه
accompanying cargo بار همراه
convoy همراه رفتن
unbundled غیر همراه
accompanying sound صدای همراه
Accompanied by. Together with . به اتفاق (همراه )
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
bon voyage خدا به همراه
good luck to you خدا به همراه
come along with me همراه من بیائید
to keep company with همراه بودن با
accommpanying element عنصر همراه
companion همراه همدم
to accompany همراه شدن
escort همراه بدرقه
to go along همراه شدن
accompany همراه بودن
spasmodic همراه با انقباضات
indiental music موزیک همراه
unaccompanied بدون همراه
fraught دارا همراه
accompanies همراه بودن
accompanied همراه بودن
escorted همراه بدرقه
door bundle بار همراه
associated sound صدای همراه
attending همراه بودن
sick headache سردرد همراه با
to come along همراه امدن
escorts همراه بدرقه
attends همراه بودن
spasmodically همراه با انقباضات
escorting همراه بدرقه
attend همراه بودن
typhoon توفان همراه با باران
to carry a watch ساعت همراه داشتن
attendant همراه نگهبان کشیک
japko chagi ضربه پا همراه گرفتن پا
amaurotic idiocy کانایی همراه با نابینایی
savate بوکس همراه با لگد
bundled software نرم افزار همراه
bitumen macadam سنگریزی همراه با قیر
participative انبازی کننده همراه
kick boxing بوکس همراه با لگد
incorrect نادرست یا به همراه خطا
Bring your friend along. دوستت را همراه بیاور
wave off فرود همراه با سایش
corps artillery توپخانه همراه سپاه
herewith همراه این نامه
to accompany همراه کسی رفتن
typhoons توفان همراه با باران
ice storm طوفان همراه باتگرگ
attendants همراه نگهبان کشیک
to go along همراه کسی رفتن
companies گروهان همراه کسی رفتن
door bundle بار پرتابی همراه با چترباز
aerial cartwheel مارپیچ همراه با پرش وچرخش
Goods to declare همراه داشتن کالاهای گمرکی
company گروهان همراه کسی رفتن
thunderstorms توفان همراه بااذرخش وصاعقه
to cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
landing attack تک همراه با پیاده شدن به ساحل
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
thundershower رگبار همراه با رعد وبرق
thunderstorm توفان همراه بااذرخش وصاعقه
hit it off with someone <idiom> بهترین همراه با کسی داشتن
dysuria ادرار همراه با سوزش واشکال
chaperone همراه دختران جوان رفتن
to call on the cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
grand mal صرع همراه با تشنج وغش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com