English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (8 milliseconds)
English Persian
synergy همکاری یاری
Other Matches
coajutor یاری
succour یاری
comradery یاری
helpings یاری
companionship یاری
helping یاری
adjutancy یاری
friendliness یاری
succor یاری
coajutor یاری کننده
to a oneself for help یاری خواستن
succor یاری کردن
friend یاری نمودن
friends یاری نمودن
adjutantship معاونت یاری
adjuvant یاری کننده
helps کمک یاری
succour یاری کردن
helped کمک یاری
help کمک یاری
coadjutant یاری دهنده
aiding کمک یاری
aid کمک یاری
handing یاری دادن
hand یاری دادن
bestead یاری کردن
service نوکری یاری
aided کمک یاری
to pray in aid of یاری خواستن از
serviced نوکری یاری
to back up یاری یاکمک کردن
civil affairs عملیات مردم یاری
to get behind somebody یاری کردن به کسی
civil military action عملیات مردم یاری
to back somebody up یاری کردن به کسی
coadjutor معاون یاری کننده
to lend a دست یاری دادن
i heed your help به یاری شما نیازمندم
civic action عملیات مردم یاری
to bolster somebody up یاری کردن به کسی
synergism همکاری
cahoots همکاری
co-operate همکاری
cooperation همکاری
competitions همکاری
collaboration همکاری
competition همکاری
togive the leg sof کسیرا در کاردشواری یاری کردن
fortune smiled on him اقبال ویرا یاری کرد
he had the luck to escape بختش یاری کرد که گریخت
incoordination عدم همکاری
incoordinate فاقد حس همکاری
assisted یاور همکاری
take on <idiom> شروع به همکاری
assist یاور همکاری
noncooperation عدم همکاری
assisting یاور همکاری
assists یاور همکاری
synergistic همکاری کننده
synergistic مربوط به همکاری
pull together همکاری کردن
solidarity همکاری همبستگی
mutualism اصول همکاری
logrolling همکاری متقابل
logroll همکاری کردن
disaffiliation عدم همکاری
disaffiliate همکاری نکردن
teamwork روح همکاری
cooperation همکاری مشترک
co-operation همکاری مشترک
antagonistic cooperation همکاری ناساز
close controlled همکاری نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
coact همکاری کردن
disassociating همکاری نکردن
disassociates همکاری نکردن
disassociated همکاری نکردن
cooperator همکاری کننده
collaboration همکاری مشترک
cooperative work همکاری مشترک
disassociate همکاری نکردن
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
dissociates قطع همکاری وشرکت
dissociating قطع همکاری وشرکت
disassociation عدم یا فسخ همکاری
gung-ho آمادهی همکاری و عمل
dissociate قطع همکاری وشرکت
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
contributions هم بخشی همکاری وکمک
cooperation همکاری تشریک مساعی
contribution هم بخشی همکاری وکمک
to have the kindness to help s لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
to distance [dissociate] oneself from دوری [قطع همکاری] کردن از
disaffiliate به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
organization for economic co opration سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
organization for european economic coopr سازمان همکاری اقتصادی اروپا
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
mothers help زنی که بانوی خانه رادرپرستاری کودکانش یاری میکند
synergetic دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
friendly society انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
friendly societies انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
cam استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
cams استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
to opt in [something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
to opt out [of something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
community relations روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
bank giro همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
play into someone's hands <idiom> (به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
assisted همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assisting همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assist همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assists همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
aid یاری کردن مساعدت کردن
help یاری کردن مساعدت کردن
helped یاری کردن مساعدت کردن
aiding یاری کردن مساعدت کردن
favourer یاری کننده مساعدت کننده
aided یاری کردن مساعدت کردن
helps یاری کردن مساعدت کردن
pan american union سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
european unclear a energy agency اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com