Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
all hands
همگی اماده همگی
Other Matches
entire
همگی
one anda
همگی
en masse
همگی
totyality
همگی
altogether
همگی مجموع
all-
هرگونه همگی
all hands parade
همگی به رژه
all
هرگونه همگی
the tribes are all up
ایلات همگی
Everyone sends their regards to you.
همگی بهت سلام رسوندن.
Young and old.
کوچک وبزرگ (همه و همگی )
They were all either kI'lled ou taken prisoners .
همگی آنها کشته یا گرفتا رشدند
omnibus wire
سیمی که همگی جریان الکتریک از ان می گذرد
peers of the realm
بزرگانی که می توانند همگی در مجلس اعیان به نشینند
unit matrix
ماترسی که عناصر قطر اصلی همگی برابر یک و بقیه عناصرش صفر باشند
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong.
از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
electronic
سیستم خرید از خانه با استفاده از کاتالوگهای کامپیوتری و پرداخت با کارت اعتباری همگی توسط ترمینال کامپیوتر خانگی
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard
اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
accoutrements
اماده
handy
اماده
handiest
اماده
handier
اماده
readied
اماده
in full fig
اماده
stocked
اماده
stock
اماده
susceptible
اماده
minded
اماده
ready made
اماده
ready-made
اماده
accoutred
اماده
readies
اماده
lief
اماده
in kelter
اماده
in gear
اماده
in form
اماده
equipped
اماده
abler
اماده
readying
اماده
ablest
اماده
in store
اماده
ready
اماده
provided
اماده
in the saddle
اماده
supplied
اماده
supplying
اماده
prompts
اماده
sets
اماده
set
اماده
setting up
اماده
supply
اماده
prompted
اماده
yoi
اماده
prompt
اماده
freshest
اماده
fresh-
اماده
yare
اماده
fresh
اماده
kelter
انتظام اماده
supplying
اماده کردن
johnny on the sopt
حاضر و اماده
insusceptible
غیر اماده
alerts
اماده باش
rig
اماده شدن
rigged
اماده شدن
rigs
اماده شدن
accommodated
اماده کردن
accommodates
اماده کردن
supply
اماده کردن
alert
اماده باش
preparing
اماده کردن
mission ready
اماده پرواز
get ready
اماده کردن
accoutered
اماده جنگ
on tap
اماده کشیدن
preparation
اماده سازی
snug
اماده ومجهز
prepare
اماده کردن
night boat
قایق اماده
alerted
اماده باش
prepares
اماده کردن
make ready
اماده کردن
preparation
اماده کردن
indispose
اماده ساختن
in gear
اماده حرکت
supplied
اماده کردن
obliging
اماده خدمت
detonative
اماده انفجار
confect
اماده کردن
bellicose
اماده بجنگ
combat ready
اماده به رزم
combat available
اماده به پرواز
combat available
اماده به رزم
belay
اماده کردن
acceptancy
اماده قبول
battailous
اماده جنگ
acoutre
اماده جنگ
action mission ship
ناو اماده
at or within call
اماده فرمان
aforehand
اماده راحت
coaches
اماده ساز
coached
اماده ساز
provide
اماده کردن
provides
اماده کردن
he is ready at excuses
اماده است
primes
اماده کردن
giglot
دخترسبک که اماده
primed
اماده کردن
giglet
دخترسبک که اماده
prime
اماده کردن
coaching
اماده سازی
coach
اماده ساز
at call
اماده فرمان
malcontents
اماده شورش
setting up
اماده کردن
ready for operation
اماده کار
ready for duty
اماده خدمت
presents
موجود اماده
preparatory
اماده کننده
warlike
اماده جنگ
ready for duty
اماده کار
presenting
موجود اماده
presented
موجود اماده
present
موجود اماده
sets
اماده کردن
fledge
اماده پروازکردن
to buckle oneself
اماده شدن
ready mixed concrete
بتن اماده
bound
: اماده رفتن
harness
اماده کردن
harnessed
اماده کردن
malcontent
اماده شورش
harnessing
اماده کردن
ready use
اماده مصرف
ripely
بطور اماده
seaworthy
اماده دریا
apt
متمایل اماده
ready to die
اماده مردن
taut
اماده کار
beforehand
قبلا اماده
ready service
اماده به کار
set
اماده کردن
drafts
اماده کردن
fine
بسیار اماده
transit mixed concrete
بتن اماده
to gird up one's loins
اماده کارشدن
ready
اماده کردن
unlimber
اماده کردن
readying
اماده کردن
preparations
اماده کردن
preparations
اماده سازی
to bargain for
منتظریا اماده
to a. the ball
اماده انداختن
pre treatment
اماده کردن
fined
بسیار اماده
to string up
اماده کردن
readied
اماده کردن
to pickle a rod for
اماده کردن
finest
بسیار اماده
drafted
اماده کردن
ready for use
اماده مصرف
readies
اماده کردن
draft
اماده کردن
prompt to go
اماده رفتن
deck alert
اماده باش عرشه
armed mine
مین اماده انفجار
camera ready copy
کپی اماده تکثیر
armed ammunition
مهمات اماده انفجار
to deliver battle
اماده جنگ شدن
do up
اماده استفاده کردن
concussion detonation
خرج اماده به تخریب
set position
اماده در نقطه اغاز
canned software
نرم افزار اماده
bare base
پایگاه اماده نشده
spot goods
کالاهای اماده تحویل
to be prepared to go
اماده رفتن بودن
on offer
اماده برای فروش
strip alert
اماده باش 5 دقیقهای
set up
اماده بکار استقرار
susceptive
پذیرنده اماده پذیرش
set up
اماده تیراندازی کردن
dug in
استحکامات سنگر اماده
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
readiness condition
وضعیت اماده باش
warm up time
زمان اماده شدن
prompt to go
اماده برای رفتن
prestocked
از پیش اماده شده
to fly to arms
اماده جنگ شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com