English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Other Matches
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
permanent آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
eternality برای همیشه
immortality برای همیشه
once and for all <idiom> برای همیشه
for good برای همیشه
forever برای همیشه
evermore برای همیشه
perpetuity برای همیشه
infinite time برای همیشه
forever and a day <idiom> برای همیشه
forever برای همیشه
ad infinitum برای همیشه
sinedie برای همیشه
sempiternity برای همیشه
aeon برای همیشه
eternity برای همیشه
adinfinitum برای همیشه
ay برای همیشه
foreverness برای همیشه
date افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
dates افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
for good <idiom> برای همیشه ،پایدار
for keeps <idiom> تا ابد ،برای همیشه
abjuring برای همیشه ترک گفتن
temporarily برای زمان مشخص یا نه همیشه
abjure برای همیشه ترک گفتن
abjured برای همیشه ترک گفتن
abjures برای همیشه ترک گفتن
She is always making trouble for her friends. همیشه برای دوستانش درد سر بوده
It is yours for keeps . این برای همیشه پیش خودت باشد
on tap <adj.> همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
needle in a haystack <idiom> چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
scrape up <idiom> پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people. کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
impetrate برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
Can you find me a porter? آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
Can you find me a babysitter? آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
these room let well نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
They have come out with a new gimmick to attract customers . کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
evergreens همیشه سبز همیشه بهار
evergreen همیشه سبز همیشه بهار
everblooming همیشه بهار همیشه شکوفا
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
step through عمل برنامه رفع خطا که برای را خط به خط اجرا میکند تا خطا را در هر لحظه پیدا کند
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
searched 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
pin point پیدا کردن
average پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
track پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
averaged پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracks پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaging پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to look up پیدا کردن
gained پیدا کردن
to search out پیدا کردن
detected پیدا کردن
gain پیدا کردن
find پیدا کردن
finds پیدا کردن
detect پیدا کردن
detecting پیدا کردن
detects پیدا کردن
gains پیدا کردن
acquire پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
converges تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to take a ply تمایل پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
LRU الگوریتمی که صفحه حافظه که آخرین بار پیش از همه دستیابی شده است را پیدا میکند و پاک میکند تا فضای برای صفحات دیگر باز کند
respired امید تازه پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com