Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Other Matches
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
sempiternity
برای همیشه
aeon
برای همیشه
once and for all
<idiom>
برای همیشه
adinfinitum
برای همیشه
eternality
برای همیشه
evermore
برای همیشه
immortality
برای همیشه
eternity
برای همیشه
infinite time
برای همیشه
forever
برای همیشه
for good
برای همیشه
perpetuity
برای همیشه
sinedie
برای همیشه
ay
برای همیشه
ad infinitum
برای همیشه
forever and a day
<idiom>
برای همیشه
foreverness
برای همیشه
forever
برای همیشه
date
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
dates
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
for keeps
<idiom>
تا ابد ،برای همیشه
abjuring
برای همیشه ترک گفتن
abjures
برای همیشه ترک گفتن
temporarily
برای زمان مشخص یا نه همیشه
abjure
برای همیشه ترک گفتن
abjured
برای همیشه ترک گفتن
She is always making trouble for her friends.
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
It is yours for keeps .
این برای همیشه پیش خودت باشد
needle in a haystack
<idiom>
چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
scrape up
<idiom>
پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people.
کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
impetrate
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
Can you find me a porter?
آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
tout temps prist
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
these room let well
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
Can you find me a babysitter?
آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
They have come out with a new gimmick to attract customers .
کلک جدیدی برای جلب مشتری پیدا کرده اند
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
evergreens
همیشه سبز همیشه بهار
evergreen
همیشه سبز همیشه بهار
everblooming
همیشه بهار همیشه شکوفا
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
cash in
<idiom>
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
away
بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
step through
عمل برنامه رفع خطا که برای را خط به خط اجرا میکند تا خطا را در هر لحظه پیدا کند
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
search
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searched
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly
1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
finds
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
track
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
find
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
average
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
touted
خریدار پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
dampens
رطوبت پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
LRU
الگوریتمی که صفحه حافظه که آخرین بار پیش از همه دستیابی شده است را پیدا میکند و پاک میکند تا فضای برای صفحات دیگر باز کند
shocks
هول وهراس پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires
امید تازه پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com