English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
in a rut <idiom> همیشه کار مشابه انجام دادن
Other Matches
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
emulating <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
mimicking <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
pantomiming <adj.> <pres-p.> [رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
to pledge one's troth قول همیشه وفادار را دادن
hand out <idiom> از چیزهایی مشابه به هم دادن
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
directories روش اطمینان از اطلاعات مشابه و به روز فایلهای دو دایرکتوری مشابه در دو کامپیوتر
directory روش اطمینان از اطلاعات مشابه و به روز فایلهای دو دایرکتوری مشابه در دو کامپیوتر
everblooming همیشه بهار همیشه شکوفا
evergreen همیشه سبز همیشه بهار
evergreens همیشه سبز همیشه بهار
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
distributes سیستم پایگاه داده ها که داده آن در کامپیوترهای مختلف ذخیره شده است ولی جستجو در آن مشابه جستجو در یک محل انجام میشود
distribute سیستم پایگاه داده ها که داده آن در کامپیوترهای مختلف ذخیره شده است ولی جستجو در آن مشابه جستجو در یک محل انجام میشود
distributing سیستم پایگاه داده ها که داده آن در کامپیوترهای مختلف ذخیره شده است ولی جستجو در آن مشابه جستجو در یک محل انجام میشود
effectuate انجام دادن صورت دادن
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
performs انجام دادن
bring inbeing انجام دادن
pay انجام دادن
accomplishing انجام دادن
make out <idiom> انجام دادن
accomplish انجام دادن
fulfit انجام دادن
paying انجام دادن
accomplishes انجام دادن
to bring to effect انجام دادن
to carry into execution انجام دادن
to carry through انجام دادن
cover انجام دادن
to do a thing the right way انجام دادن
to follow out انجام دادن
do up انجام دادن
to go through انجام دادن
coverings انجام دادن
covers انجام دادن
to make good انجام دادن
to put through انجام دادن
carry out انجام دادن
to bring to an issve انجام دادن
fulfill انجام دادن
implemented انجام دادن
performed انجام دادن
effect انجام دادن
effected انجام دادن
chars انجام دادن
charring انجام دادن
implement انجام دادن
char انجام دادن
effecting انجام دادن
perform انجام دادن
go through انجام دادن
implements انجام دادن
implementing انجام دادن
chare انجام دادن
furnish انجام دادن
actualise [British] انجام دادن
actualize انجام دادن
carry ineffect انجام دادن
implement انجام دادن
put inpractice انجام دادن
put on انجام دادن
fulfil انجام دادن
carry into effect انجام دادن
administer انجام دادن
furnishes انجام دادن
furnishing انجام دادن
put into effect انجام دادن
fulfils انجام دادن
bring into being انجام دادن
fulfills انجام دادن
fulfilling انجام دادن
fulfilled انجام دادن
put into practice انجام دادن
make something happen انجام دادن
accomplish انجام دادن
parform انجام دادن
put ineffect انجام دادن
stand to انجام دادن
execute انجام دادن
pays انجام دادن
carry out انجام دادن
make a reality انجام دادن
fulfill [American] انجام دادن
to carry out a transaction معامله ای انجام دادن
lurked در خفا انجام دادن
lurking در خفا انجام دادن
dashed بسرعت انجام دادن
dashes بسرعت انجام دادن
redone دوباره انجام دادن
to do by halves ناقص انجام دادن
dash بسرعت انجام دادن
manipulates بامهارت انجام دادن
performed انجام دادن خوب یا بد
go the whole hog <idiom> بطورکامل انجام دادن
top خوب انجام دادن
perform انجام دادن خوب یا بد
overdid بیش از حد انجام دادن
overdo بیش از حد انجام دادن
overdoes بیش از حد انجام دادن
redoing دوباره انجام دادن
overdoing بیش از حد انجام دادن
to a one's object مقصودخودرا انجام دادن
served خدمت انجام دادن
redo دوباره انجام دادن
lurk در خفا انجام دادن
serves خدمت انجام دادن
lurks در خفا انجام دادن
serve خدمت انجام دادن
redoes دوباره انجام دادن
out act بهتر انجام دادن از
to bring through خوب انجام دادن
redid دوباره انجام دادن
manipulate با دست انجام دادن
completion of a contract انجام دادن قرارداد
alternate بنوبت انجام دادن
reworks دوباره انجام دادن
manipulated بامهارت انجام دادن
reworking دوباره انجام دادن
To carry out to the letter . To do something very meticulously . موبه مو انجام دادن
repeat دوباره انجام دادن
solemnize باتشریفات انجام دادن
alternates بنوبت انجام دادن
on the beam <idiom> خوب انجام دادن
repeats دوباره انجام دادن
to toss off زود انجام دادن
alternated بنوبت انجام دادن
reworked دوباره انجام دادن
manipulate بامهارت انجام دادن
put across خوب انجام دادن
performs انجام دادن خوب یا بد
misdo ناصحیح انجام دادن
rework دوباره انجام دادن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
redid انجام دادن مجدد چیزی
to pull off باوجود دشواری انجام دادن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
redo انجام دادن مجدد چیزی
terrorising با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
terrorises با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
administered انجام دادن اعدام کردن
redoes انجام دادن مجدد چیزی
to do a good job کاری را خوب انجام دادن
to shuffle throuch shun بدشواری انجام دادن پرهیزکردن از
To take ones time over something . to do something with deliberation کاری را سر صبر انجام دادن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
To do something on ones own . سر خود کاری را انجام دادن
terrorised با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
terrorize با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
deliberating عمدا انجام دادن عمدی
administering انجام دادن اعدام کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
raise Cain <idiom> کمک ،کاری انجام دادن
pop بسرعت عملی انجام دادن
popped بسرعت عملی انجام دادن
pops بسرعت عملی انجام دادن
finish انجام دادن چیزی تا انتها
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
terrorizing با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
deliberates عمدا انجام دادن عمدی
deliberated عمدا انجام دادن عمدی
deliberate عمدا انجام دادن عمدی
terrorized با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
slurring باعجله کاری را انجام دادن
effecturate موجب شدن انجام دادن
overlabour با رنج فراوان انجام دادن
terrorizes با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
finishes انجام دادن چیزی تا انتها
achieves انجام دادن بانجام رسانیدن
achieved انجام دادن بانجام رسانیدن
To do (perform) ones duty. تکلیف خود را انجام دادن
consummated انجام دادن عروسی کردن
achieve انجام دادن [بانجام رسانیدن]
heat treat انجام دادن عملیات حرارتی
completing کامل کردن انجام دادن
speculate معاملات پرخطر انجام دادن
slur باعجله کاری را انجام دادن
speculated معاملات پرخطر انجام دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com