Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English
Persian
peer
هم درجه کردن بدرجه اشرافی
peered
هم درجه کردن بدرجه اشرافی
peering
هم درجه کردن بدرجه اشرافی
Other Matches
hyperbolize
بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
carry too far
بدرجه جدی رساندن
thermonuclear
وابسته بدرجه حرارت هسته اتمی
supercool
بدرجه سرمای زیر نقطه انجماد رسیدن
utilitarianism
بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
silk stocking
اشرافی
aristocratic
اشرافی
noblewoman
اشرافی
noblewomen
اشرافی
aristocratical
اشرافی
patrician
اشرافی
plutocrats
اشرافی
plutocrat
اشرافی
milady
زن اشرافی
patricians
اشرافی
aristocracy
حکومت اشرافی
aristocracies
حکومت اشرافی
patrician
شریف اشرافی
patricians
شریف اشرافی
to win one's spurs
بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
peerages
مقام اشرافی اعیانی
bon ton
خوش نژاد اشرافی
peering
صاحب لقب اشرافی
peered
صاحب لقب اشرافی
peer
صاحب لقب اشرافی
peerage
مقام اشرافی اعیانی
commoner
شخص غیر اشرافی
peeresses
زوجه سناتور بانوی اشرافی
peeress
زوجه سناتور بانوی اشرافی
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
high hat
متکبر وپر افاده اشرافی ماب
milord
مرد اشرافی ونجیب زاده انگلیسی
life peers
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
life peer
لرد یا اشرافی غیر قابل توارث
shoulder patch
درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
mohock
تنی ازگردن کلفتهای اشرافی درسده هجدهم درخیابانهای لندن اوباشی می کردند
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation
درجه ارتفاع درجه بلندی
rates
درجه بندی کردن
pegs
کوشش کردن درجه
rate
درجه بندی کردن
peg
کوشش کردن درجه
graduate
درجه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن
echelonment
درجه بندی کردن
graduates
درجه بندی کردن
graduating
درجه بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
void
از درجه اعتبار ساقط کردن
grade
نوع درجه بندی کردن
conferred a degree
درجه دانشگاهی اعطا کردن
miter
گوشه 09 درجه را نصف کردن
grades
نوع درجه بندی کردن
ranks
درجه دادن دسته بندی کردن
rank
درجه دادن دسته بندی کردن
ranked
درجه دادن دسته بندی کردن
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
degrade
کم کردن درجه خفیف کردن
degrades
کم کردن درجه خفیف کردن
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
dial
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
brevet
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
grader
ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
first string
درجه یک
high-class
درجه یک
third-rate
درجه سه
chinical t.
درجه
rank
درجه
ranked
درجه
equally
<adv.>
به یک درجه
just as well
<adv.>
به یک درجه
classy
درجه یک
grade
درجه
second class
درجه دو
clinical thermometer
درجه
nobby
درجه یک
grades
درجه
second-rate
درجه دو
gauge=gage
درجه
proportions
درجه
proportion
درجه
aquastat
درجه
lengths
درجه
ranks
درجه
length
درجه
slap-up
درجه یک
top-notch
درجه یک
elevations
درجه
elevation
درجه
second rate
درجه دو
top
درجه یک
mark
درجه
marks
درجه
first class
درجه یک
gage
درجه
gage=gauge
درجه
number one
درجه یک
third rate
درجه سه
gauge glass
درجه اب
top hole
درجه یک
titles
درجه
title
درجه
low grade
کم درجه
gauge
درجه
degrees
درجه
echelons
درجه
tophole
درجه یک
degree
درجه
echelon
درجه
topnotch
درجه یک
second class
درجه 2
copesetic
درجه یک
pitch
درجه
scale
درجه
pitches
درجه
rates
درجه
gauges
درجه
scalage
درجه
gauged
درجه
run of the mine
بی درجه
kyu
درجه
rate
درجه
copacetic
درجه یک
shelving
درجه شیب
petty officers
درجه دار
peaking
منتها درجه
peak
منتها درجه
by
درجه دوم
peaks
منتها درجه
second-class
درجه دوم
stepping
رتبه درجه
stage
درجه مرحله
step
رتبه درجه
alloy
درجه ماخذ
alloys
درجه ماخذ
berates
خلع درجه
largely
تا درجه زیادی
grading
درجه بندی
secondary hydrogen
هیدروژن 2 درجه
graduation
درجه گرفتن
efficacy
درجه تاثیر
puny
درجه پست
rating
درجه رتبه
rating
درجه بندی
graduation
درجه بندی
royal honor
درجه سلطنتی
strain hardness
سختی درجه
quantum
درجه میزان
pinnacles
منتهی درجه
second class
درجه دوم
pinnacle
منتهی درجه
second class
دومین درجه
magna cum laude
با درجه عالی
speeds
درجه تندی
first-class
درجه اول
boiling point
درجه جوش
speeding
درجه تندی
stair
مرتبه درجه
grade
درجه شدت
kelvin degree
درجه کلوین
salinity
درجه شوری
adjusted elevation
درجه تنظیمی
adjustability
درجه انطباق
freezing point
درجه یخ بندان
freezing points
درجه یخ بندان
fuel grade
درجه سوخت
gaduate
درجه دار
doctorates
درجه دکتری
doctorate
درجه دکتری
honorary
درجه افتخاری
lieutenancy
درجه ستوانی
third degree
درجه سوم
secondary alcohol
الکل 2 درجه
secondary amine
امین 2 درجه
secondary carbon
کربن 2 درجه
ratings
درجه رتبه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com