English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
English Persian
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
Search result with all words
indistinctiveness بی فرقی
it is indifferent to me برای من فرقی نمیکند
it makees no difference فرقی نمیکند
to d. a distinction فرقی قائل شدن
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
They are all the same . با همدیگه هیچ فرقی ندارند
It is immaterial to her . بحال او هیچ فرقی نمی کند
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
it does not weigh with me ندارد
flicker free ی ندارد
he is not of that stamp را ندارد
there is no limit to it حد ندارد
there is no style about her ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
he has no manners اداب ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
hadn't ندارد نبایستی
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is well enough عیبی ندارد
it lacks soul روح ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
no matter اهمیت ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
no object اهمیت ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
crying is useless گریه سودی ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
there is no reason هیچ دلیل ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
he means well قصد بدی ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
domains برنامهای که حق کپی ندارد
infinite حلقهای که خروج ندارد.
That's not so! این حقیقت ندارد!
domain برنامهای که حق کپی ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
It is a case of tit for tat . چیزی که عوض داد گله ندارد
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
Your proposal has little practical value . پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
indeterminate vowel حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
He has not a penny to bless himself with . <proverb> یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
There is nothing to it . هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
bohemians که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
it is of no use to us بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
These statistics speak for themselves. این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
There's no danger of that happening again. خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
There is no reason to do something دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
camera-shy کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
bohemian که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
novice جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
He dosent wish to be obligated to any one . میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense . تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
random سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
randomly سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
Ill got ill used. <proverb> چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
novices جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
uptime مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
fixed bridge پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
box camera دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
There is no pleasure without pain . <proverb> هیچ کامیابى و لذتى بدون درد ورنج وجود ندارد .
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
loop حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
box cameras دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com