Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 46 (1 milliseconds)
English
Persian
There wasnt a thing to eat.
هیچ چیز نبود که بخوریم
Other Matches
what time ate we supposed to take (have ) lunch ?
چه موقع قراراست بخوریم ؟
Shall we go out for some fresh air ?
موافقی برویم کمی هوا بخوریم ؟
if i had thought of that
نبود
it was nothing short of
کم از.....نبود
he did the wrong thing
نبود
I was scared stiff. I had my heart in my mouth.
دل تو دلم نبود
it wasnot for noyhing that
بی خود نبود که
lack of incentive
نبود انگیزه
he did not dislike itŠt.
بی میل نبود
no offences was meant
توهین نبود
once upon a time
یکی بودیکی نبود
there was no secrecy about it
مطلب پوشیده ای نبود
I had completely forgotten .
هیچ یادم نبود
there was not a soul
ذی نفسی انجا نبود
there was no mail to day
امروز پست نبود
it was not p to do that
کردن انکارمصلحت نبود
he was proof against harm
اسیب بردار نبود
he was not inclined to go
مایل برفتن نبود
it did not profit me
مرا سودمند نبود
it was all quiet in london
درلندن خبری نبود
he did not dislike itŠt.
ولی بی میل هم نبود
it was an incorrect procedure
جریانش درست نبود
it was no better
هیچ بهتر نبود
Unfortunately it was not to be .
متأسفانه قسمت نشد ( نبود)
He was I'll advised to quit (resign).
صلاحش نبود که استعفا ء دهد
It wasnt much of a dinner .
زیاد شام مهمی نبود
Nobody was there but me.
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
it was no part of my plan
ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
that is no new
اینکه خبر تازهای نبود
neither report was correct
هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
i'm sure i did not mean it
باور کنیدمقصودم این نبود
he was in a good temper
توی غیظ نبود خلقش بجا بود
it was beneath my notice
شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
It was warm , but not hot .
هوا گرم بود ولی داغ نبود
that was a quasi war
جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
She wasn't any too pleased about his idea.
او
[زن]
در مورد ایده او
[مرد]
خیلی خوشحال نبود.
The food was not fit to eat.
غذای ناجوری بود ( قابل خوردن نبود )
parapherna
بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
It was an enjoyable performance, if less than ideal.
این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
else rule
قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering.
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
the well was a bad producer
ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
he that will not when he may when he will he shall have nay
<proverb>
چون توانستم ندانستم چه سود چون بدانستم توانستم نبود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com