Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
sumptuary
وابسته به تعدیل هزینه
Other Matches
cac
هزینه تعدیل نرخ ارز
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
modification
تعدیل
equalised
تعدیل
damping
تعدیل
equalises
تعدیل
equalize
تعدیل
equalising
تعدیل
editing
تعدیل
equalizing
تعدیل
equalizes
تعدیل
equalized
تعدیل
levelling
تعدیل
regulation
تعدیل
modulation
تعدیل
adjustment
تعدیل
equation of payments
تعدیل
qualification
تعدیل
adjustments
تعدیل
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
modifiers
تعدیل کننده
partial adjustment
تعدیل جزئی
dampening
تعدیل کردن
collimate
تعدیل کردن
corrector magnet
اهنربای تعدیل کن
price adjustment
تعدیل قیمت
coordinator
تعدیل کننده
demand accommodation
تعدیل درخواستها
sight reduction
تعدیل رصد
modifier
تعدیل کننده
regulable
قابل تعدیل
method of adjustment
روش تعدیل
realigning
تعدیل کردن
realigned
تعدیل کردن
realign
تعدیل کردن
stock adjustment
تعدیل موجودی
dampen
تعدیل کردن
readjust
دوباره تعدیل
readjusted
دوباره تعدیل
readjusts
دوباره تعدیل
adapt
تعدیل کردن
modifies
تعدیل کردن
modifies
جرح و تعدیل
modify
تعدیل کردن
modify
جرح و تعدیل
modifying
تعدیل کردن
modifying
جرح و تعدیل
dampens
تعدیل کردن
realigns
تعدیل کردن
escalators
تعدیل کننده
escalator
تعدیل کننده
adjustment method
روش تعدیل
address adjustment
تعدیل نشانی
regulators
الت تعدیل
regulators
تعدیل کننده
regulator
الت تعدیل
regulator
تعدیل کننده
moderators
تعدیل کننده
adjust
تعدیل کردن
moderator
تعدیل کننده
adjusting
تعدیل کردن
adjusts
تعدیل کردن
modified
تعدیل شده
adjustable
تعدیل پذیر
dampened
تعدیل کردن
measure
تعدیل کردن
modulate
تعدیل کردن
regulate
تعدیل کردن
modulates
تعدیل کردن
regulated
تعدیل کردن
modulator
تعدیل کننده
modulating
تعدیل کردن
regulates
تعدیل کردن
regulating
تعدیل کردن
lump sum redistribution
تعدیل یکجا
readjusting
دوباره تعدیل
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
adapted
جرح و تعدیل شده
damper
عایق تعدیل کننده
modification factor
ضریب تعدیل کننده
moderator variable
متغیر تعدیل کننده
modificatory
متضمن تعدیل یااصلاح
adaptable
قابل جرح و تعدیل
strongback
الوار تعدیل ناو
escalation
ماده یا عبارت تعدیل
adapters
جرح و تعدیل کننده
contract escalation clause
ماده تعدیل قرارداد
bunker adjustment factor
ضریب تعدیل سوخت
reduction to the meridian
تعدیل به نصف النهار
maladjustment
تعدیل وتنظیم غلط
baf
ضریب تعدیل سوخت
adjustable dimension
بعد تعدیل پذیر
reduced form
فرم تعدیل شده
maladjustments
تعدیل وتنظیم غلط
contract price adjustment
تعدیل قیمت قرارداد
adapter
جرح و تعدیل کننده
coordinate
تعدیل کردن هم پایه
adaptor
جرح و تعدیل کننده
adaptors
جرح و تعدیل کننده
compensating winding
سیم پیچ تعدیل کننده
index linked insurance
بیمهای که با شاخص تعدیل میشود
caf
ضریب تعدیل نرخ پول
trammel
الت ترسیم بیضی تعدیل
adjustments
الت تعدیل اسباب تنظیم
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
g.d.p deflator
تعدیل کننده تولید ناخالص داخلی
frequency medulation
تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
degaussing
تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
streamliner
قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associates
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
escalation
مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
thermostat
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostats
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
levied
هزینه
light expense
هزینه کم
vouchers
هزینه
levying
هزینه
toll
هزینه
tolling
هزینه
tolls
هزینه
benefit cost analysis
هزینه
voucher
هزینه
levy
هزینه
battels
هزینه
levies
هزینه
out goings
هزینه
at the expence of
به هزینه
at someone expense
به هزینه
outgoing
هزینه
outlay
هزینه
outlays
هزینه
expenditures
هزینه ها
disbursement
هزینه
expenditure
هزینه
outgoings
هزینه
cost
هزینه
expense
هزینه
charges
هزینه
charge
هزینه
mise
هزینه
goings-on
هزینه ها
total cost
هزینه کل
eight bit system
کم هزینه
cost benefit ratio
هزینه
overhead expenses
به هزینه
outgo
هزینه
tab
هزینه
tabs
هزینه
cost expenditure
هزینه
overall cost
هزینه کل
cost
ارزیدن هزینه
opportunity cost
هزینه فرصت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com