English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
factorial وابسته به عامل یاکارخانه
Other Matches
gunsmithery دکان یاکارخانه تفنگ سازیgunman
ex works تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
laboratorian کسیکه در ازمایشگاه یاکارخانه شیمیائی تخصص دارد
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
amino حاوی ریشهء امین وابسته به عامل امین
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associate وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
agencies عامل
agents عامل
propellant عامل
agency عامل
agent عامل
parameters عامل
elements عامل
element عامل
actions عامل
action عامل
procurators عامل
procurator عامل
propellent عامل
doers عامل
doer عامل
operative عامل
operatives عامل
operators عامل
parameter عامل
principals عامل
principal عامل
factor عامل
factors عامل
operator عامل
agent representative عامل
acting عامل
coagent هم عامل
assignee عامل
functionery عامل
active عامل
device عامل
devices عامل
operating عامل
v factor عامل وی
operant عامل
propellants عامل
attorneys عامل
attorney عامل
operating systems سیستم عامل
blowing agent عامل پف کننده
structure factor عامل ساختار
addition agent عامل افزودنی
blister agent عامل تاول زا
operating system سیستم عامل
OS سیستم عامل
anticrop agent عامل ضد غلات
adhesion agent عامل چسبندگی
air entraining agent عامل هوادهنده
pesticide عامل ضد طاعون
precipitant عامل رسوب
precipitating factor عامل اشکارساز
depressant عامل پریشانی
demasking agent عامل عریانساز
psychochemical agent عامل عصبی
pesticides عامل ضد طاعون
managing directors مدیر عامل
cyanogen agent عامل سیانید
safety factor عامل تامین
chemical agent عامل شیمیایی
sealant عامل درزگیر
self execuiting عامل فی نفسه
sense organ عامل احساس
noise عامل مخل
characteristic action عامل مشخصه
biological agent عامل میکربی
biological agent عامل زیستی
noises عامل مخل
releasing agent عامل رهاکننده
reducing agent عامل کاهنده
pull device عامل کششی
developer agent عامل فهور
managing director مدیر عامل
mouthpieces سخنگو عامل
mouthpiece سخنگو عامل
common factor عامل مشترک
combination influence عامل ترکیبی
reducer عامل کم کننده
bleaching agent عامل رنگبر
active material مواد عامل
parasiticide عامل طفیلی کش
hypo عامل محرک
agent عامل اطلاعاتی
human factor عامل انسانی
agent واسطه عامل
prime mover عامل محرک کل
prime movers عامل محرک کل
growth factor عامل رشد
preventive عامل جلوگیری
general factor عامل عمومی
galactogogue عامل شیرزایاشیرافزا
lacrimatory factor عامل اشک زا
fusing agent عامل ذوب
idle characters کاراکترهای عامل
igniting agent عامل احتراق
oxidizing agent عامل اکسنده
oxidizing agent عامل اکسیداسیون
operating system/ سیستم عامل دو
operating handle دستگیره عامل
operating agency شعبه عامل
masking agent عامل پوشاننده
limiting factor عامل محدودکننده
agents عامل اطلاعاتی
agents واسطه عامل
interleave factor عامل جاگذاری
insurance agent عامل بیمه
impelent عامل محرک
foaming agent عامل کف زای
fixing agent عامل تثبیت
dispersing agent عامل پاشنده
disbursing officer افسر عامل
aborticide عامل سقط
absorbing agent عامل جذب
accountable disbursing officer افسر عامل
acid function عامل اسیدی
acting company شرکت عامل
active defense پدافند عامل
leavens عامل کارگر
leavening عامل کارگر
leaven عامل کارگر
active defense دفاع عامل
distilled mustard عامل خردلی
reactors عامل واکنش
firing device عامل منفجرکننده
factorization عامل بندی
factoring agent عامل تنزیل
factoring عامل یابی
factor of safety عامل اطمینان
factor of safety عامل تامین
factor of production عامل تولید
extrinsic factor عامل خارجی
executive agent عامل اجرایی
dual agent عامل دو جانبه
distractor عامل حواسپرتی
reactor عامل واکنش
active element عنصر عامل
effective عامل موثر
passive غیر عامل
potential عامل بالفعل
potential عامل بالقوه
be-all and end-all عامل عمده
working fluid سیال عامل
executive مدیر عامل
unique factor عامل یگانه
absorbent عامل جذب
executives مدیر عامل
coefficient عامل مشترک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com