Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
penetrative
وابسته به نفوذ کردن
Other Matches
tammany
انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
penetration
نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
initial thrust
نفوذ اولیه نفوذ اصلی
seeps
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
imposes
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose
تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
seeping
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seep
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
penetrated
نفوذ کردن در
percolates
نفوذ کردن
percolating
نفوذ کردن
percolated
نفوذ کردن
breakaway
نفوذ کردن
transpiring
نفوذ کردن
transpires
نفوذ کردن
crevasses
نفوذ کردن
crevasse
نفوذ کردن
transpired
نفوذ کردن
transpire
نفوذ کردن
infiltrate
نفوذ کردن
penetrate
نفوذ کردن در
penetrates
نفوذ کردن در
percolate
نفوذ کردن
breaches
نفوذ کردن
play on/upon (something)
<idiom>
نفوذ کردن
infiltrating
نفوذ کردن
breach
نفوذ کردن
infiltrates
نفوذ کردن
pierces
نفوذ کردن
pierce
نفوذ کردن
interpenetrate
در هم نفوذ کردن
interpenetrate
نفوذ کردن در
infiltrated
نفوذ کردن
permeate
نفوذ کردن
breached
نفوذ کردن
bleach
نفوذ کردن
bleached
نفوذ کردن
bleaches
نفوذ کردن
permeated
نفوذ کردن
impenetrate
نفوذ کردن در
permeates
نفوذ کردن
permeating
نفوذ کردن
penetract
نفوذ کردن
seep in
نفوذ کردن
infiltrate
نفوذ کردن در منطقه
infiltrated
نفوذ کردن در منطقه
use one's influence
اعمال نفوذ کردن
infiltrating
نفوذ کردن در منطقه
infiltrates
نفوذ کردن در منطقه
to use one's influence upon
اعمال نفوذ کردن بر
infiltrated
در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrating
در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrate
در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrates
در خطوط دشمن نفوذ کردن
ship water
نفوذ کردن اب بداخل قایق
diffuses
نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffusing
نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuse
نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffused
نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
perforate
سوراخ کردن نفوذ کردن
perforates
سوراخ کردن نفوذ کردن
perforating
سوراخ کردن نفوذ کردن
half thickness
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
associate
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
kopfring
حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
stand-off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
fusion welding
اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
stand-offs
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
radiolucency
درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
ballistics of penetration
شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
breached
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
hydropathic
وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
procreant
وابسته به ایجاد کردن یا زادن
neuter
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
neuters
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
neutered
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
teetotal
وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
neutering
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
metallurgic
وابسته بفن استخراج و قال کردن فلزات
free lance
مفرد کار کردن نویسنده غیر وابسته
force
نفوذ
influencing
نفوذ
influences
نفوذ
seepage
نفوذ
prestige
نفوذ
imposing presence
نفوذ
barrier penetration
نفوذ در سد
leading
نفوذ
hank
نفوذ
hanks
نفوذ
diffusion
نفوذ
break through
نفوذ
grand dame
زن با نفوذ
intrusions
نفوذ
percolation line
خط نفوذ
prevalence
نفوذ
propulsion
نفوذ
penetrate
نفوذ
permeation
نفوذ
penetrated
نفوذ
penetrates
نفوذ
authority
نفوذ
pervasion
نفوذ
infiltration
نفوذ
influx
نفوذ
dominance
نفوذ
osmosis
نفوذ
influxes
نفوذ
leakages
نفوذ
leakage
نفوذ
intrusion
نفوذ
toehold
نفوذ کم
toeholds
نفوذ کم
percolation
نفوذ
influenced
نفوذ
watertight
ضد نفوذ اب
impermeable
ضد نفوذ اب
ascendance
نفوذ
forcing
نفوذ
forces
نفوذ
intervention
نفوذ
influence
نفوذ
penetration
نفوذ
interventions
نفوذ
importance
نفوذ شان
figureheads
رئیس بی نفوذ
impenetrability
نفوذ ناپذیری
sensitive
نفوذ پذیر
leverage
قدرت نفوذ
vacation monthes long
نفوذ دوررس
outs
دسته بی نفوذ
interchange diffusion
نفوذ تعویضی
inscrutable
نفوذ ناپذیر
operation of contract
نفوذ قرارداد
molecular effusion
نفوذ مولکولی
penetrate
نفوذ در دفاع
infiltrating
نفوذ به منطقه
influentially
از روی نفوذ
deep percolation
نفوذ عمیق
propulsion
سوق نفوذ
trenchancy
نفوذ شکاف
imperviousness
نفوذ ناپذیری
transudation
نفوذ رسوخ
market penetration
نفوذ به بازار
transpiration
خروج نفوذ
infiltrates
نفوذ به منطقه
penetrated
نفوذ در دفاع
prepotency
نفوذ بسیار
penetrates
نفوذ در دفاع
infiltrate
نفوذ به منطقه
area of influence
منطقه نفوذ
osmosis
نفوذ یک حل کننده
figurehead
رئیس بی نفوذ
daylight
نفوذ در دفاع
infiltrated
نفوذ به منطقه
effusion
نفوذ مولکولی
weightier
سنجیده با نفوذ
penetration factor
ضریب نفوذ
weightiest
سنجیده با نفوذ
weighty
سنجیده با نفوذ
depth of penetration
عمق نفوذ
seepage area
منطقه نفوذ
impermeable
غیرقابل نفوذ
personal influence
نفوذ شخصی
penetration point
درجه نفوذ
permeability curve
خم نفوذ پذیری
permeance
نفوذ پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com