English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
altaian وابسته بکوههای التا تاتارالتای نشین
Other Matches
himalayan وابسته بکوههای هیمالیا
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
hermitic وابسته بزاهدهای گوشه نشین
claustral صومعه نشین وابسته بدیر یاصومعه
nymphean وابسته به حوری دریایی حور نشین
The tenant is like a colonist . <proverb> اجاره نشین خوش نشین است .
riverain کرانه نشین ساحل نشین
palatinate کنت نشین ساکن کنت نشین
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
deposits ته نشین
anuses نشین
anus نشین
sediment ته نشین
alluvion ته نشین
deposit ته نشین
lake dweller اب نشین
alluvium ته نشین
marchman سر حد نشین
sediments ته نشین
lees ته نشین
fecal ته نشین
companion هم نشین
dais شاه نشین
hermitess زن گوشه نشین
residual پس مانده ته نشین
cloisterer گوشه نشین
bay window شاه نشین
consorts هم نشین شدن
bay windows شاه نشین
alcoves شاه نشین
alcove شاه نشین
to take one's s. on the throne بر تخت نشین
passerine شاخه نشین
paludose مرداب نشین
paludicole مرداب نشین
islander جزیره نشین
alette شاه نشین
low lander ساحل نشین
colonists مستعمره نشین
cotenant هم اجاره نشین
islanders جزیره نشین
hilariously تپه نشین
colonist مستعمره نشین
paludous مرداب نشین
dioceses اسقف نشین
diocese اسقف نشین
frontbenchers پیش نشین
frontbencher پیش نشین
settle ته نشین شدن
dreg ته نشین اشغال
oppidan شهر نشین
tenant کرایه نشین
tenants کرایه نشین
eremite گوشه نشین
residue زیادتی ته نشین
exurbanite حومه نشین
floaty دارای اب نشین کم
nemoral جنگل نشین
residues زیادتی ته نشین
woodman جنگل نشین
forntiersman مرز نشین
forntiersman سرحد نشین
settles ته نشین شدن
consort هم نشین شدن
consorted هم نشین شدن
duchy دوک نشین
marchman مرز نشین
duchies دوک نشین
emirates امیر نشین
emirate امیر نشین
dalesman دره نشین
palating کنت نشین
grand duchy دوک نشین
governor's seat حاکم نشین
governor's seat حکومت نشین
depone ته نشین کردن)
precipitating ته نشین کردن
precipitates ته نشین کردن
precipitated ته نشین کردن
precipitate ته نشین کردن
consorting هم نشین شدن
foul ground کفه ته نشین
easterner خاور نشین
slummer زاغه نشین
alluvion ته نشین سیل
tartar ته نشین رسوب
tartars ته نشین رسوب
islaner جزیره نشین
convex شاه نشین
silvicolous جنگل نشین
anchorite خلوت نشین
illuviate ته نشین شدن
khanate خان نشین
unsociable گوشه نشین
ancress زن گوشه نشین
anchoress زن گوشه نشین
sediment ته نشین شدن
insessorial شاخه نشین
freeman شهر نشین
freemen شهر نشین
deposits ته نشست ته نشین
deposit ته نشست ته نشین
cottagers کلبه نشین
cottager کلبه نشین
sediments ته نشین شدن
insessorial جوف نشین
khanate خان نشین
provincial ایالت نشین
forester جنگل نشین
foresters جنگل نشین
sedimentate ته نشین شدن
seater کرسی نشین
renter کرایه نشین
antiset ماده ضد ته نشین
Bedouins بادیه نشین
chief tomn امیر نشین
pace شاه نشین
paced شاه نشین
paces شاه نشین
borderer سرحد نشین
lessee اجاره نشین
chief tomn حاکم نشین
hutholder کلبه نشین
planeted سیاره نشین
plainsman جلگه نشین
sea gauge اب نشین کشتی
easterners خاور نشین
cenobite صومعه نشین
Bedouin بادیه نشین
precipitator ته نشین کننده
ala شاه نشین
arboraceous درخت نشین
prelature اسقف نشین
half pace شاه نشین
assort هم نشین شدن
nomadic چادر نشین
spelaean غار نشین
bay-window شاه نشین
stay at home خانه نشین
solitudinarian گوشه نشین
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
chief residence مقرعمده حاکم نشین
argol دردشراب .ته نشین شراب
percher مرغ شاخه نشین
percher مرغ چوب نشین
settler ماندگار خوش نشین
settlers ماندگار خوش نشین
to keep house خانه نشین شدن
urbanistic شهر نشین متمدن
recluse منزوی گوشه نشین
recluses منزوی گوشه نشین
anchoret زاهد گوشه نشین
deskman پشت میز نشین
isles جزیره نشین کردن
isle جزیره نشین کردن
stylite زاهد مناره نشین
brooder روی تخم نشین
settlor ماندگار خوش نشین
solitary گوشه نشین منزوی
hermits زاهد گوشه نشین
urbanist شهر نشین متمدن
hermit زاهد گوشه نشین
nomad چادر نشین ایلیاتی
nomads چادر نشین ایلیاتی
anchorite گوشه نشین زاهد
houses خانه نشین شدن
county towns حاکم نشین استان
housed خانه نشین شدن
immigrants غریب کوچ نشین
immigrant غریب کوچ نشین
tenants کرایه نشین متصرف
house خانه نشین شدن
county town حاکم نشین استان
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
tenant کرایه نشین متصرف
armchair پشت میز نشین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com