English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
direct relationship وابستگی مستقیم
Other Matches
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
affinities وابستگی
correlation وابستگی
affinity وابستگی
pertinence or nency وابستگی
affiliation وابستگی
affiliations وابستگی
kindred وابستگی
dependency وابستگی
contiguity وابستگی
relation وابستگی
dependence وابستگی
dependencies وابستگی
contingency وابستگی
interdependence وابستگی
coherency وابستگی
connexions وابستگی
connection وابستگی
attachment وابستگی
interdependency وابستگی
proximity of blood وابستگی
coherence وابستگی
dependance وابستگی
contingencies وابستگی
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
pertinence وابستگی دخل
agnation وابستگی پدری
clericalism وابستگی به روحانیت
prospectiveness وابستگی به اینده
parentela نسب وابستگی
interdependence وابستگی متقابل
nasality وابستگی به بینی
sensuousness وابستگی به حواس
nodality وابستگی به گره
oral dependence وابستگی دهانی
relational وابستگی رابطهای
pertinency وابستگی دخل
relationship وابستگی نسبت
relationships وابستگی نسبت
disrelation عدم وابستگی
dualistic dependency وابستگی دوگانه
contingency table جدول وابستگی
contingency coefficient ضریب وابستگی
drug dependency وابستگی دارویی
vassalage وابستگی بیعت
tie اتحاد وابستگی
intercorrelation وابستگی درونی
dependence effect اثر وابستگی
tobacco dependence وابستگی به توتون
export dependence وابستگی صادرات
field dependence وابستگی میدانی
ties اتحاد وابستگی
a newspaper's political affiliation وابستگی سیاسی روزنامه ها
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
profaneness وابستگی بچیزهای جسمانی
hardware dependent وابستگی سخت افزاری
associations وابستگی وابسته سازی
association وابستگی وابسته سازی
otherworldiness وابستگی بجهان اینده
bipartisanship وابستگی بدو حزب
symbiotic psychosis روان پریشی وابستگی
mainstay وابستگی عمده نقطه اتکاء
unattached بدون وابستگی ورزشکار به باشگاه
irrelatively بی انکه وابستگی داشته باشد
mainstays وابستگی عمده نقطه اتکاء
plebeianness وابستگی به طبقه رنجبریا عوام
irrelevantly بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
free lance کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
radar correlation درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
first-hand مستقیم
leveled مستقیم
straight مستقیم
levelled مستقیم
straighter مستقیم
levels مستقیم
beeline خط مستقیم
attributive مستقیم
on line مستقیم
level مستقیم
straightest مستقیم
firsthand مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
directed مستقیم
bee line خط مستقیم
upstanding مستقیم
righting مستقیم
righted مستقیم
right مستقیم
straight line مستقیم
straightish مستقیم
directs مستقیم
direct <adj.> مستقیم
dressings مستقیم کنی
direct selling فروش مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
d.c جریان مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct material مواد مستقیم
d.c. جریان مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
ambagious غیر مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
direct damage ضرر مستقیم
dressing مستقیم کنی
direct dye رنگینه مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct file پرونده مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct address آدرس مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct control کنترل مستقیم
backstair غیر مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct fire اتش مستقیم
through call مکالمه مستقیم
highroads صراط مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
sideway غیر مستقیم
straight position فرم مستقیم
random access دستیابی مستقیم
proximate cause علت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
intuition درک مستقیم
intuitions درک مستقیم
straight قسمت مستقیم
straighter قسمت مستقیم
straightest قسمت مستقیم
highroad صراط مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
direct object مفعول مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
uncurl مستقیم شدن
uniaxial bending خمش مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
visual fire تیر مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
straight edge لبه مستقیم
wall pass پاس مستقیم
directness مستقیم بودن
airline خط مستقیم هوایی
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
indirect غیر مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
aright مستقیم مستقیما
forward resistance مقاومت مستقیم
line storm طوفان مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
on line help کمک مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
direct current جریان مستقیم
Don't beat around the bush! مستقیم و رک حرف بزن!
direct addressing نشان دهی مستقیم
direct oration گفته یا قول مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com