Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (42 milliseconds)
English
Persian
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
Other Matches
extracting
اقتباس کردن
adopt
اقتباس کردن
adopting
اقتباس کردن
adapt
اقتباس کردن
adopts
اقتباس کردن
extracted
اقتباس کردن
extracts
اقتباس کردن
extract
اقتباس کردن
adapts
تعدیل کردن اقتباس کردن
adopts
اتخاذ کردن اقتباس کردن
adapting
تعدیل کردن اقتباس کردن
adopting
اتخاذ کردن اقتباس کردن
excerption
اقتباس
derivations
اقتباس
derivation
اقتباس
adaptation
تطبیق اقتباس
adaption
تطبیق اقتباس
adaptations
تطبیق اقتباس
quotation
اقتباس عبارت
quotations
اقتباس عبارت
quoteworthy
قابل اقتباس
extraction
اقتباس اصل
snippel
قطعه اقتباس شده
it is a passage from gulistan
اقتباس از گلستان است
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
textualist
کسیکه درنقل یا اقتباس عبارات چالاک است
cento
قطعه یاتصنیفی که از چند جا اقتباس شده باشد
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
low comedy
نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
circling
گرفتن احاطه کردن
circles
گرفتن احاطه کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
circle
گرفتن احاطه کردن
fog
تیره کردن مه گرفتن
strike root
ریشه کردن گرفتن
obtains
فراهم کردن گرفتن
obtained
فراهم کردن گرفتن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
obtain
فراهم کردن گرفتن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
educe
گرفتن استخراج کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
slurs
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
gets
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurred
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to mediate a result
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
slur
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurring
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimating
غلو کردن دست بالا گرفتن
To take an invevtory.
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
overestimates
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate
غلو کردن دست بالا گرفتن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimated
غلو کردن دست بالا گرفتن
early weaning
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
track down a person
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
floats
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
bear arms
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
float
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrating
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery .
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
tackle
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
bozo bit
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
kill off
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
meaconing
گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
block the plate
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com