English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
Other Matches
to dishonour a bill براتی را فکول کردن
retiring a bill براتی را تسویه کردن
to protean a bill وجه براتی راتامین کردن
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
black endorsement براتی که در وجه حامل فهرنویسی شده باشد
blank bill براتی که در ان محل پرداخت قید نشده باشد
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
special acceptance of a bill of قبولی براتی که فقط در محلی خاص قابل پرداخت است
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
coverings تامین کردن
secure تامین کردن
covers تامین کردن
supply تامین کردن
guarantees تامین کردن
supplying تامین کردن
guarantee تامین کردن
guaranteed تامین کردن
cover تامین کردن
give security for تامین کردن
ensuring تامین کردن
insures تامین کردن
fulfill تامین کردن
ensured تامین کردن
take care of تامین کردن
insuring تامین کردن
ensure تامین کردن
secures تامین کردن
supplied تامین کردن
ensures تامین کردن
secures تامین کردن هدف
tucker تامین غذا کردن
victual خواربار تامین کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
secure مطمئن تامین کردن
secures مطمئن تامین کردن
secure تامین کردن هدف
guarantees تامین تضمین کردن
guaranteed تامین تضمین کردن
make up a deficit تامین کردن کسری
elevation of security زیاد کردن تامین
guarantee تامین تضمین کردن
safety برقرار کردن تامین
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
to feather ones nest تامین اتیه کردن
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
provides میسر ساختن تامین کردن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
provide میسر ساختن تامین کردن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
pre empt از پیش برای خود تامین کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
securement تامین
securing تامین
hedging تامین
safety تامین
safety limit حد تامین
water supply تامین اب
covers تامین
water supplies تامین اب
coverings تامین
security تامین
cover تامین
secure تامین شده
internal security تامین داخلی
transmission security تامین ارسال
secure درامان تامین
transmission security تامین مخابره
procurement تامین اماد
communication security تامین مخابراتی
the rule of law تامین قانونی
troop safety تامین عده ها
committment تامین اعتبار
area security تامین منطقه
collective security تامین اجتماعی
security تامین مصونیت
chemical security تامین شیمیایی
safety stakes دستکهای تامین
provisioning تامین ذخیره
preservation of evidence تامین دلیل
appropriation reimbur sement تامین اعتبار
physical security تامین تاسیسات
local security تامین محلی
safety diagram دیاگرام تامین
safety factor ضریب تامین
safety factor عامل تامین
buffer stock تامین ذخیره
quia timet حکم تامین
the rule of law تامین قضایی
secures درامان تامین
factor of safety عامل تامین
financiers تامین اعتبارکننده
cryptosecurity تامین رمز
financier تامین اعتبارکننده
buffer zones منطقه تامین
buffer zone منطقه تامین
protection تامین نامه
supply port درگاه تامین
signal security تامین مخابراتی
electronic security تامین الکترونیکی
social security تامین اجتماعی
funding تامین وجه
secures تامین شده
insecurity عدم تامین
bombline خط تامین پرتاب بمب
social security benefits منافع تامین اجتماعی
safety card کارت تامین اتشبار
continuing appropriation مداومت تامین اعتبار
deficit financing تامین کسر بودجه
social security act قانون تامین اجتماعی
rear area security تامین منطقه عقب
pacification تامین ثبات داخلی
social security system نظام تامین اجتماعی
social security program برنامه تامین اجتماعی
angle of safety زاویه تامین گلوله
ups تامین برق بی وقفه
appropriation reimbur sement تامین سپرده یاوثیقه
security for costs تامین هزینه دعوی
power supply تامین کننده برق
area security تامین منطقه عملیات
social security organization سازمان تامین اجتماعی
finance تامین هزینه پولی
safety officer افسر تامین یکان
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
supply company شرکت تامین کننده
security for cost تامین هزینه دادرسی
finance company شرکت تامین مالی
collective security تامین دسته جمعی
unemployment fund صندوق تامین بیکاری
self protection برقراری تامین از خود
communication security برقراری تامین مخابراتی
water supply to navigation تامین اب کانال کشتیرانی
financing تامین هزینه پولی
transmission security تامین ارسال پیام
finances تامین هزینه پولی
emanitions security تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
elegit حکم تامین مدعی به
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
financed تامین هزینه پولی
quia timet قرار تامین دستور موقت
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
garnisher تامین کننده خواسته یامدعابه
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
environmental security تامین محیطی و فیزیکی منطقه
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
troop program برنامه تامین عدههای نظامی
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
services 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
stability operations عملیات تامین ثبات داخلی
user supplied تامین شده توسط کاربر
communication security custodian مسئول وسایل تامین مخابراتی
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
coverings تامین زیان و خسارات بیمه
social security tax مالیات سیستم تامین اجتماعی
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
supplied تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
safety card کارت تامین جنگ افزار
replevy بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
report generator برای تامین گزارش کامل
social security contributions پرداختی بابت تامین اجتماعی
supply تامین موجودی عرضه نمودن
supplying تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
cover تامین زیان و خسارات بیمه
supply تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
covers تامین زیان و خسارات بیمه
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
supplied تامین چیزی که مورد نیاز است .
social security بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
podded دارای زندگی اسوده یا تامین شده
social security wealth ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
privacy جداسازی مبادله پیام برای تامین
supply تامین چیزی که مورد نیاز است .
supplying تامین چیزی که مورد نیاز است .
America Online بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
ways and means طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
social security payroll tax مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
microsoft ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
to have social security coverage بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be covered by social security بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
short covering خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
to be insured under the social security scheme [system] بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com