Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (44 milliseconds)
English
Persian
weigh
وزن کردن وزن داشتن
weighed
وزن کردن وزن داشتن
weighing
وزن کردن وزن داشتن
weighs
وزن کردن وزن داشتن
Search result with all words
click
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
award
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
geyser
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
uncork
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorked
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorks
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
Other Matches
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
to have the kindness to help s
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
usufruct
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
keep up appearances
فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
bears
در بر داشتن
lack
کم داشتن
to possess
داشتن
relieve
داشتن
to hold
داشتن
wanted
کم داشتن
want
کم داشتن
lacked
کم داشتن
to be feverish
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to have f.
تب داشتن
lacks
کم داشتن
to go hot
تب داشتن
lackvt
کم داشتن
possesses
داشتن
to hold a meeting
داشتن
redolence
بو داشتن
bears
داشتن
doubt
شک داشتن
doubted
شک داشتن
bear
در بر داشتن
bear
داشتن
doubting
شک داشتن
have
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
doubts
شک داشتن
having
داشتن
possess
داشتن
relieving
داشتن
relieves
داشتن
to have
داشتن
to have possession of
داشتن
owns
داشتن
owning
داشتن
possessing
داشتن
own
داشتن
intercommon
داشتن
owned
داشتن
tinkle
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
execrate
مکروه داشتن
scruple
تردید داشتن
falloff
تمایل داشتن
schismatize
شقاق داشتن
tolerating
طاقت داشتن
tolerates
طاقت داشتن
abominate
تنفر داشتن
resided
اقامت داشتن
purposefully
با داشتن مقصود
yielded
ارزانی داشتن
to bring good luck
شگون داشتن
tolerate
طاقت داشتن
tolerated
طاقت داشتن
yields
ارزانی داشتن
provides
مقرر داشتن
purpose
درنظر داشتن
purposes
درنظر داشتن
fribble
لکنت داشتن
cherishes
گرامی داشتن
reck
بیم داشتن
repugn
تناقض داشتن
reside
اقامت داشتن
resile
انعطاف داشتن
retroact
واکنش داشتن
tide
کشند داشتن
adjudge
مقرر داشتن
dispateh
گسیل داشتن
scruple
وسواس داشتن
mislike
تنفر داشتن از
cherishing
گرامی داشتن
reck
باک داشتن
figure on
اطمینان داشتن
provide
مقرر داشتن
reck
پروا داشتن
to look like
شباهت داشتن
yield
ارزانی داشتن
dubitation
گمان شک داشتن
dubitation
تردید داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
to bear any one a grudge
به کسی لج داشتن
scooting
سرعت داشتن
scooted
سرعت داشتن
belong
تعلق داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
to be afraid
بیم داشتن
to bear a grudge
لج یاکینه داشتن
to be in debt
بدهی داشتن
to be in arrear
پس افت داشتن
to be in a state of a
بیم داشتن
belonged
تعلق داشتن
dubitate
شک داشتن تردیدکردن
to be in demand
طالب داشتن
to be in rapport
تماس داشتن
scoots
سرعت داشتن
varies
فرق داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
eloign
دورنگاه داشتن از
resides
اقامت داشتن
indirect objects
اعتراض داشتن
withheld
دریغ داشتن
believes
گمان داشتن
shilly shally
دودلی داشتن
see after
توجه داشتن به
scoot
سرعت داشتن
repute
اوازه داشتن
belongs
تعلق داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
repute
شهرت داشتن
shimmy
لرزش داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com