English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
Other Matches
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
stack ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks ردیف کردن وسایل و تجهیزات
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
equipment تجهیزات جنگی وسایل الات و ابزار
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
deck load وسایل روی پل کشتی
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
convoy کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
convoys کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
inbound traffic مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
dispersal lays محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
holdees پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
discharging berth اسکله تخلیه
discharging wharf اسکله تخلیه
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
salvaging اوراق کردن وسایل
salvaged اوراق کردن وسایل
mounting سوار کردن وسایل
salvages اوراق کردن وسایل
cryptodevice وسایل رمز کردن
salvage اوراق کردن وسایل
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalised محل اوراق کردن وسایل
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
juryrig سوار کردن موقت وسایل
cannibalises محل اوراق کردن وسایل
cannibalizes محل اوراق کردن وسایل
hoist بلند کردن وسایل سنگین
cannibalized محل اوراق کردن وسایل
hoists بلند کردن وسایل سنگین
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
cannibalize محل اوراق کردن وسایل
cannibalizing محل اوراق کردن وسایل
cannibalising محل اوراق کردن وسایل
clearance capacity فرفیت تخلیه بار اسکله
kit جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
pickup zone منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
stacks جمع اوری و منظم کردن وسایل
cocooning اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
stack جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked جمع اوری و منظم کردن وسایل
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
sync بیت ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
sync حرف ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
cryptocustodian مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
directing اداره کردن روانه کردن وسایل
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
To dock . To berth. پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
mechanize با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
personal محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
facilities وسایل
plants وسایل
plant وسایل
furniture وسایل
means وسایل
accouterment وسایل
assets وسایل
media وسایل
shop supply وسایل لازم برای تعمیرگاه تدارک کردن تعمیرگاه
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
bedding وسایل خواب
dust collection equipment وسایل گردگیری
captured material وسایل اغتنامی
chaffing gear وسایل ضد سایش
tentage وسایل چادرزنی
communication channels وسایل ارتباطی
fitments وسایل نصب
fitment وسایل نصب
essential elements وسایل ضروری
utility وسایل رفاهی
test equipment وسایل ازمایش
installing از کارانداختن وسایل
loading facilities وسایل بارگیری
cryptodevice وسایل رمز
scuba diving غواصی با وسایل
salvages وسایل اسقاطی
war material وسایل جنگی
cable accessory وسایل کابل
Home appliances وسایل خانگی
check out equipment وسایل ازمایشگاهی
salvaging وسایل اسقاطی
means استطاعت وسایل
tentage وسایل چادرها
furtherance تهیه وسایل
erosion فرسایش وسایل
chaffing gear وسایل ضد ساییدگی
building plant وسایل ساختمان
cryptomaterial وسایل رمز
subsistence وسایل زیست
tools of research وسایل تحقیقات
salvaged وسایل اسقاطی
fabricator سازنده وسایل
utensils وسایل اسباب
layout ترتیب وسایل
accessory equipment وسایل یدکی
utensil وسایل اسباب
sundry items وسایل متفرقه
mess kit وسایل غذاخوری
mess gear وسایل غذاخوری
layouts ترتیب وسایل
attachment وسایل وابسته
pool equipment وسایل تعمیرگاه
means of production وسایل تولید
artificial aids وسایل کمکی
artificial suporters وسایل محافظتی
auxiliary equipment وسایل یدکی
auxiliary equipment وسایل کمکی
salvage وسایل اسقاطی
tentage وسایل چادر
sonic equipment وسایل اوازی
rigging warrant فهرست وسایل
install از کارانداختن وسایل
push botton وسایل خودکار
installs از کارانداختن وسایل
mnemonics وسایل یادیار
sonic equipment وسایل اوایی
scuba diver غواص با وسایل
berthing capacity فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
clamper مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
gate وسایل ورود ورودیه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com