English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
Other Matches
emulate هم چشمی کردن با
emulated هم چشمی کردن با
emulates هم چشمی کردن با
vied هم چشمی کردن
emulating هم چشمی کردن با
vies هم چشمی کردن
vie هم چشمی کردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
competition هم چشمی
competitions هم چشمی
rivalled هم چشمی
rivalship هم چشمی
rivalling هم چشمی
eyepieces چشمی
rivaling هم چشمی
eye چشمی
rival هم چشمی
eying چشمی
eyes چشمی
rivaled هم چشمی
eyeing چشمی
eyepiece چشمی
uniocular یک چشمی
ophtalmic چشمی
emulation هم چشمی
rivals هم چشمی
becket چشمی
ocular چشمی
monocular یک چشمی
rivalled هم چشمی کننده
rival هم چشمی کننده
bridle بند چشمی
thimble eye چشمی فلزی
bridled بند چشمی
bridles بند چشمی
monocle عینک یک چشمی
bollard eye چشمی موت
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
bullring چشمی سینه
monocles عینک یک چشمی
bridling بند چشمی
eyepiece عدسی چشمی
thoroughfoot اتصال چشمی
three eyed union plate صفحه سه چشمی
rivals هم چشمی کننده
rivalling هم چشمی کننده
vier هم چشمی کننده
sight check مقابله چشمی
bullrings چشمی سینه
rivaling هم چشمی کننده
all eyes چهار چشمی
hawse pipe چشمی لنگر
soft eye چشمی ساده
rivaled هم چشمی کننده
flemish eye چشمی بافته
eyepieces عدسی چشمی
optic چشمی بصری
eyeing چشمی طناب
emulous هم چشمی کننده
emulously ازروی هم چشمی
metascope دوربین تک چشمی
eying چشمی طناب
ocular lens عدسی چشمی
eyes چشمی طناب
entoptic درون چشمی
monocular vision بینایی یک چشمی
eye چشمی طناب
thimbles چشمی فلزی
half-glasses عینک یک چشمی
thimble چشمی فلزی
eye splice پیوند چشمی
penuriousness تنگ چشمی
emolously از روی هم چشمی
eyes of the ship چشمی ناو
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
emulative هم چشمی کننده
swivelled چشمی خود گرد
foul house چشمی گرفته لنگر
loup ذره بین چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
peep نگاه زیر چشمی
peeps نگاه زیر چشمی
swivel چشمی خود گرد
runners طناب چشمی دار
suborbital زیر کاسه چشمی
british antilewisite نوعی پماد چشمی
union plate صفحه چند چشمی
peeping نگاه زیر چشمی
bull nose چشمی سینه ناو
peeped نگاه زیر چشمی
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
runner طناب چشمی دار
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
swivels چشمی خود گرد
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
chock چشمی فلزی روی پل
eye bolt مهره چشمی دار
reduced eye چشمی باریک شده
eyebolt پیچ چشمی دار
competition هم چشمی سبقت جویی
running bow line چشمی زدن به طناب
competitions هم چشمی سبقت جویی
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
eyeplate صفحه چشمی دار
roller clock چشمی بسته قرقره دار
optical نشانه روی بصری چشمی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com