English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر
Other Matches
maximum prr ermissible مجاز حداکثر
maximum allowable concentration حداکثر غلظت مجاز
peak strenght حداکثر استعداد مجاز
maximum permissible load بار مجاز حداکثر
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
peak voltage ولتاژ حداکثر
maximum operating voltage ولتاژ کار حداکثر
maximum output voltage ولتاژ خروجی حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum gate trigger voltage ولتاژ احتراق حداکثر
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
maximum powerpoint voltage ولتاژ در نقطه توان حداکثر
debt limit حداکثر مبلغی که یک واحددولتی میتواند مدیون گردد وبیش از ان مجاز نیست
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
piggyback دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
transmissions که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
unipolar که پاس ولتاژ مثبت و ولتاژ صفر با اعداد دودویی نشان داده می شوند
transmission که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
legit نمایش مجاز تاتر مجاز
voltage regulator تنظیم کننده ولتاژ نافم ولتاژ
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
surge یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surges یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
voltage balance موازنه ولتاژ تعادل ولتاژ
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
max min system سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal aerobic power بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
positive سیسم منط قی که در آن یک منط قی با سطح ولتاژ مثبت و صفر منط قی با سطح ولتاژ صفر یا منفی نشان داده میشود
authorized level of organization سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
peak حداکثر
peaks حداکثر
outside حداکثر
endurance حداکثر
outsides حداکثر
peaking حداکثر
uttermost حداکثر
maximal حداکثر
maximum حداکثر
permitted مجاز
allowed مجاز
tropologic مجاز
licensable مجاز
admittable مجاز
toluene حد مجاز
legal مجاز
authorrized مجاز
rated مجاز
allowable مجاز
certified مجاز
authorized مجاز
permissive مجاز
admissibll مجاز
at liberty مجاز
lawful مجاز
admissible مجاز
authorised مجاز
commissioned مجاز
licensed مجاز
metonymy مجاز
permissible مجاز
maximum current جریان حداکثر
maximum amplitude دامنه حداکثر
maximization به حداکثر رسانیدن
maximum available powere توان حداکثر
peaks حداکثر کاکل
maximum deviation انحراف حداکثر
maximum duration زمان حداکثر
maximal وابسته به حداکثر
maximum demand بار حداکثر
peak current جریان حداکثر
maximum density حداکثر تراکم
maximum thermometer گرماسنج حداکثر
maximum capacity فرفیت حداکثر
maximum detector اشکارساز حداکثر
price ceilings حداکثر قیمت
supercharge خرج حداکثر
maximum load بار حداکثر
maximum moment حداکثر لنگر
full bore حداکثر تلاش
full speed حداکثر سرعت
global maximum حداکثر مطلق
maximum work کار حداکثر
maximum value مقدار حداکثر
maximum speed حداکثر سرعت
maximum slope حداکثر شیب
maximum of intensity حداکثر شدت
maximum output خروجی حداکثر
maximum ratings مقدار حداکثر
maximum performance عملکرد حداکثر
maximum profit حداکثر سود
maximum price حداکثر بها
maximum performance کارایی حداکثر
maximum limited stress تنش حداکثر
flat out حداکثر سرعت
submaximal زیر حداکثر
maximum energy انرژی حداکثر
flank speed حداکثر سرعت
relative maximum حداکثر نسبی
maximum efficiency حداکثر کارائی
maximum efficiency راندمان حداکثر
maximum deflection انحراف حداکثر
maximum frequency فرکانس حداکثر
peak speed حداکثر سرعت
peak output حداکثر تولید
peak load بار حداکثر
peak load حداکثر بار
peak demand حداکثر تقاضا
maximum gain تقویت حداکثر
optimum height حداکثر ارتفاع
intensity maximum حداکثر شدت
maximum power demand مصرف حداکثر
peaking حداکثر کاکل
payload حداکثر بار
high tides حداکثر مد دریا
payloads حداکثر بار
high tide حداکثر مد دریا
peak حداکثر کاکل
wage ceiling حداکثر دستمزد
licensing hours زمان مجاز
unauthorized غیر مجاز
bona fide holder دارنده مجاز
complement حد مجاز مکمل
authorized program برنامه مجاز
idiographic وابسته به مجاز
complemented حد مجاز مکمل
revocable contract عقد مجاز
contraband غیر مجاز
dosing مقدار مجاز
doses مقدار مجاز
licit روا مجاز
circuit allocated use مدارچانلهای مجاز
dosed مقدار مجاز
height clearance ارتفاع مجاز
permissible dosage دوز مجاز
prescribed load بار مجاز
justifiability مجاز بودنی
legitimizing مجاز کردن
dose مقدار مجاز
complementing حد مجاز مکمل
safe load بار مجاز
authorized allowance سهمیه مجاز
authorised clerk واسطه مجاز
authorise مجاز نمودن
admitance روا مجاز
allowed vibrations ارتعاشهای مجاز
allowable cargo load بار مجاز
impermissible غیر مجاز
allowable level تراز مجاز
allowable load بار مجاز
allowable stress تنش مجاز
authorized bank بانک مجاز
speed limits سرعت مجاز
figuratively بطور مجاز
ban item غیر مجاز
bag limit حد مجاز صید
complements حد مجاز مکمل
allowance میزان مجاز
on the house <idiom> مجاز درکاری
authorized strength استعداد مجاز
authorized manpower استعدادپرسنلی مجاز
allowances میزان مجاز
speed limit سرعت مجاز
working stress تنش مجاز
free مجاز منفصل
tolerance خطای مجاز
legitimises مجاز کردن
allowable cargo load حداکثربار مجاز
legitimised مجاز کردن
fair game شکار مجاز
permit مجاز کردن
freeing مجاز منفصل
troplogy مجاز گوئی
legitimize مجاز کردن
tolerance تفاوت مجاز
lawfully به طور مجاز
legitimized مجاز کردن
tolerances تفاوت مجاز
freed مجاز منفصل
tolerances خطای مجاز
legitimization مجاز کردن
metonym مجاز مرسل
legitimising مجاز کردن
trope مجاز استعاره
accredited مجاز معتبر
permitting مجاز کردن
tolerance limit خطای مجاز
working load بار مجاز
setting شدت مجاز
settings شدت مجاز
not allowed غیر مجاز
permissible velocity تندی مجاز
legitimizes مجاز کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com