English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
nimbus وندی به معنای باران زا
nimbuses وندی به معنای باران زا
Other Matches
atto معنای پیشوندی با معنای یک تریلیونم یا بیلیونیوم یک بیلیون
smiley فاهری که با حروف متن ایجاد میشود که به پیام پست الکترونیکی معنای واقعی دهد مثلاگ به معنای خنده و - غیگین است
monopody شعر یک وندی
rainstorm باد و باران باران شدید
rainstorms باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
negative به معنای
mono- در معنای تک یا یک
negatives به معنای
non- در معنای نه
kilos در معنای یک هزار
kilo در معنای یک هزار
pre- در معنای پیش از
pre در معنای پیش از
anti- به معنای "مخالف "
sub- در معنای کمتر
mini- در معنای کوچک
n در معنای نانو
implications معنای ضمنی
denotation معنای صریح
implication معنای ضمنی
inter- در معنای بین
positive در معنای بله
connotation معنای ضمنی
connotations معنای ضمنی
hecto پیشوندی به معنای یکصد
suffixix لفظ معنای الحاقی
ampersand علامت چاپی & به معنای "و"
atto پیشوندی به معنای 01 به توان 81-
micro- در معنای یک میلیونیوم واحد
micro- در معنای خیلی کوچک
ultra- در معنای بسیار بزرگ
quads در معنای چهار بار
tera پیشوندی به معنای یک تریلیونیم
nano پیشوندی به معنای 01 به توان 9-
nano پیشوندی به معنای یک بیلیونیم
semi- در معنای نصف یا بخش
significance معنای مخصوص دارد
quad در معنای چهار بار
g در معنای یک هزار میلیون
multi در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
pico پیشوندی به معنای 01 به توان منفی 21
multi- در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
counter- پیشوندی به معنای مخالف یاضد
ambiguous آنچه دو معنای ممکن دارد
semantics معنای کلمات یا نشانها در برنامه ها
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
super- در معنای خیلی خوب یا قدرتمند
significantly آنچه معنای مخصوصی دارد
significant آنچه معنای مخصوصی دارد
m علامت اختصاری مگا به معنای یک میلیون
null حرفی که معنای هیچ چیز میدهد.
kara به معنای رنگ سیاه [در زبان ترکی]
N.A مخفف به معنای غیر قابل اجرا
erase character حرفی که به معنای انجام هیچ کار است
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
RTFM خلاصه معروف درپیام به معنای " خواندن دستور کار"
u جانشینی برای حرف یونانی "mu" به معنای میکرو یاریز میباشد
kb واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا با معنای هزار بایت
IF statement عبارت برنامه نویس کامپیوتری به معنای انجام یک عمل در صورتی که یک موقعیت درست است .
rainy پر باران
rain باران
raining باران
rained باران
pluvial باران زا
pluvian باران زا
rain proof ضد باران
rain water آب باران
rainless بی باران
pluvine باران زا
rains باران
drizzling نم نم باران
drizzle نم نم باران
fine rain باران
drizzled نم نم باران
rainwater اب باران
drizzles نم نم باران
hydrometeor باران
IF statement عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست
kilo واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
kilos واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
dotterel مرغ باران
rain ga باران سنج
fall out باران رادیواکتیو
hydrometer باران سنج
killdeer مرغ باران
mizzle باران ریز
fine rain باران ریز
golden rain آتش باران
hyetometer باران سنج
rainmaker باران ساز
pluvimeter باران سنج
plenty of rain باران کافی
pluviosity باران خیزی
pride of the morning مه یا باران بامداد
rain gage باران سنج
rain laden باران ساز
rainfall area پهنه باران
rainfall gauge باران سنج
udometer باران سنج
rainfall index نمایه باران
rainfall recorder باران نگار
rainmaking ایجاد باران
rainproof عایق باران
rain check بلیط باران
raintight باران ناپذیر
sand blast شن باران کردن
storm water overflow سرریز اب باران
pluviometry باران سنجی
pluviometer باران سنج
much rain باران زیاد
much rain باران بسیار
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
rain gauge باران سنج
orographic rain باران کوهزاد
pash باران شدید
petrel مرغ باران
plenty of rain باران فراوان
pluvial dendation باران ستردگی
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rain shower باران شدید
to send down rain باران فرستادن
cyclonic rain باران چرخهای
bombardments گلوله باران
sprinkle پوش باران
sleet برف و باران
bombards گلوله باران
drizzle نرمه باران
bombarding گلوله باران
acid rain باران اسیدی
drizzled نرمه باران
drizzles نرمه باران
drizzling نرمه باران
bombardment گلوله باران
raindrops قطره باران
raindrop قطره باران
rainstorm طوفان باران
rainstorms طوفان باران
sleeting برف و باران
sleets برف و باران
showers درشت باران
sleeted برف و باران
plover مرغ باران
catchment باران گیر
bombard گلوله باران
blood rain باران سرخ
bombarded گلوله باران
showered درشت باران
sprinkled پوش باران
plovers مرغ باران
shower درشت باران
showering درشت باران
sprinkles پوش باران
soft keys کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
shell off گلوله باران کردن
slugs گلوله باران کردن
raindrop impressions اثرهای چکه باران
rainsquall باران توام باتوفان
raindrop imprints اثرهای چکه باران
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
slug گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
stager گرگ باران دیده
intermittent rain بارش متناوب باران
It was raining fast. باران تندی می آمد
It was raining hard. باران سختی می با رید
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
shoots تیر باران کردن
continuous rain بارش باران دائمی
weatherbeaten باد و باران دیده
standard rain gage باران سنج معمولی
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
missiles موشک باران کردن
missile موشک باران کردن
too much rain باران بیش از اندازه
totalizer باران سنج دخیرهای
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
shoot تیر باران کردن
rain prints اثرهای چکه باران
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
rainstorms باران بوام باتوفان
typhoons توفان همراه با باران
typhoon توفان همراه با باران
monsoons باد و باران موسمی
monsoon باد و باران موسمی
rainfall ریزش باران بارنغگی
rainproof مانع نفوذ باران
impluvium حوض باران گیر
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
killdee یکجور مرغ باران
rainstorm باران بوام باتوفان
pluviograph باران سنج خودکار
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
cannonade گلوله باران کردن
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com