English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
actual parameter پارامتر واقعی
Other Matches
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
parameters پارامتر
z parameter پارامتر "زد"
parameter پارامتر
architecture proper معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
impact parameter پارامتر برخورد
positional parameter پارامتر وضعیتی
input parameter پارامتر ورودی
lattice parameter پارامتر شبکه
linkage parameter پارامتر پیوندی
parameter setting پارامتر نشانی
wave parameter پارامتر موج
shielding parameter پارامتر حفافتی
replaceable parameter پارامتر جایگزینی
refernce parameter پارامتر مرجع
frequency parameter پارامتر فرکانس
racah parameter پارامتر راکاه
value parameter پارامتر مقداری
pseudoparameter شبه پارامتر
variable parameter پارامتر متغییر
formmal parameter پارامتر صوری
passing parameter پارامتر عبوری
symbolic parameter پارامتر نمادی
deceleration parameter پارامتر کند شدن
adjustable parameter پارامتر تنظیم پذیر
drive designator پارامتر دیسک گردان
impact parameter پارامتر ضرب شونده
y parameter پارامتر چهار قطبی ایگرگ
parameters ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameter ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameters نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
communication پارامتر هایی که نحوه کنترل ارسال داده را بیان می کنند
parameter نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
ex post واقعی
true life واقعی
veridical واقعی
McCoy واقعی
unfeigned واقعی
ex post saving واقعی
card-carrying واقعی
actual واقعی
actuals واقعی
veracious واقعی
lifelike واقعی
factually واقعی
essentials واقعی
essential واقعی
very واقعی
positive واقعی
factual واقعی
virtual واقعی
literal واقعی
concrete : واقعی
real واقعی
righted واقعی
righting واقعی
right واقعی
veritable واقعی
objective واقعی
objectives واقعی
realizing واقعی کردن
true واقعی حقیقی
truer واقعی حقیقی
real mode حالت واقعی
real numbers اعداد واقعی
true complement متمم واقعی
actual key کلید واقعی
actual load بار واقعی
true vertical قائم واقعی
true slump نشست واقعی
true power توان واقعی
actual price قیمت واقعی
actual saving پس انداز واقعی
actual self خود واقعی
actual velocity سرعت واقعی
actualize واقعی کردن
realizes واقعی کردن
true form فرم واقعی
true complement مکمل واقعی
realized واقعی کردن
real memory حافظه واقعی
real earnings درامدهای واقعی
real wage مزد واقعی
real value ارزش واقعی
real storage انباره واقعی
real sector بخش واقعی
objective data دادههای واقعی
objective value ارزش واقعی
real score نمره واقعی
out of pocket expenses هزینه واقعی
truest واقعی حقیقی
genuine واقعی حقیقی
real address آدرس واقعی
real anxiety اضطراب واقعی
historical costs هزینه واقعی
real income درامد واقعی
real fluid سیال واقعی
incidental expenses هزینههای واقعی
real costs هزینههای واقعی
real capital سرمایه واقعی
real واقعی موجود
real assets دارائیهای واقعی
jisen مبارزه واقعی
actual loss زیان واقعی
make a reality واقعی کردن
fulfill [American] واقعی کردن
execute واقعی کردن
nominal غیر واقعی
carry out واقعی کردن
unrealistic غیر واقعی
unrealistically غیر واقعی
bring inbeing واقعی کردن
accomplish واقعی کردن
implement واقعی کردن
down-to-earth حقیقی واقعی
very واقعی فعلی
insubstantial غیر واقعی
make something happen واقعی کردن
carry into effect واقعی کردن
put inpractice واقعی کردن
put ineffect واقعی کردن
carry ineffect واقعی کردن
actualize واقعی کردن
actualise [British] واقعی کردن
bring into being واقعی کردن
put into effect واقعی کردن
put into practice واقعی کردن
matter-of-fact بطور واقعی
never-never غیر واقعی
practical واقعی کارازموده
practicals واقعی کارازموده
airy-fairy غیر واقعی
actual address نشانی واقعی
actual argument نشانوند واقعی
realised واقعی کردن
actual cost هزینه واقعی
actual damage خسارت واقعی
realises واقعی کردن
actual expenses مخارج واقعی
actual income درامد واقعی
realising واقعی کردن
life-size اندازه واقعی
realize واقعی کردن
matter of fact بطور واقعی
unreal غیر واقعی
true north شمال واقعی
down to earth حقیقی واقعی
never-never land غیر واقعی
life size اندازه واقعی
real rate of interest نرخ بهره واقعی
pragmatize واقعی نشان دادن
real purchasing power قدرت خرید واقعی
real interest rate نرخ بهره واقعی
in the clouds <idiom> دور از زندگی واقعی
real national income درامد ملی واقعی
real will نظریه اراده واقعی
true meridian نصف النهار واقعی
real money supply عرضه واقعی پول
real McCoy <idiom> چیز واقعی واصیل
real balance effect اثر مانده واقعی
pepper corn rent اجاره غیر واقعی
no par بدون ارزش واقعی
inesse دارای هستی واقعی
index of real wages شاخص دستمزدهای واقعی
in the p sense of the word بمعنی واقعی کلمه
ideal مطابق نمونه واقعی
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
real investment سرمایه گذاری واقعی
actual velocity of ground water سرعت واقعی اب زیرزمینی
actual neurosis روان رنجوری واقعی
ideals مطابق نمونه واقعی
unreal غیر واقعی خیالی
conductance مقدار هدایت واقعی
false ساختگی غیر واقعی
actual instruction دستور العمل واقعی
actual investment سرمایه گذاری واقعی
objectively بطور واقعی یا خارجی
entitative واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی
real gross national product تولید ناخالص ملی واقعی
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
sterling فاهر وباطن یکی واقعی
substantive دارای ماهیت واقعی حقیقی
abstracts جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
actual carrier موسسه حمل و نقل واقعی
abstracting جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
actual decimal point نقطه یا ممیز اعشاری واقعی
incidence تعلق واقعی مالیات مشمولیت
abstract جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
abstraction ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
undervaluation تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
abstractions ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
see things <idiom> چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
psych out <idiom> پیی بردن به انگیزه واقعی (شخص)
abstractionism مکتبی که از کیفیات واقعی هنر دوراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com