Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (10 milliseconds)
English
Persian
fruition
پایان
period
پایان
periods
پایان
finality
پایان
conclusion
پایان
conclusions
پایان
limit
پایان
cessation
پایان
finis
پایان
ending
پایان
endings
پایان
finish
پایان
finishes
پایان
point
پایان
close
پایان
closer
پایان
closes
پایان
closest
پایان
termination
پایان
end
پایان
ended
پایان
ends
پایان
bourne
پایان
end all
پایان
windup
پایان
out
<adv.>
پایان
issue
[outcome]
پایان
conclusion
[closure]
of the debate
پایان
[و نتیجه گیری]
بحث
Other Matches
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminate
پایان دادن پایان یافتن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
inconclusive
بی پایان
unfinished
بی پایان
incessant
پی در پی بی پایان
unending
بی پایان
never ending
بی پایان
never-ending
بی پایان
endless
بی پایان
interminate
بی پایان
abyss
بی پایان
abysses
بی پایان
abysm
بی پایان
illmitable
بی پایان
illimitable
بی پایان
decapoda
ده پایان
initiator terminator
پایان ده
end line
خط پایان
finish line
خط پایان
unbound
بی پایان
hexapod
شش پایان
to sit out
تا پایان
finallist
پایان رس
aeon
بی پایان
foreverness
بی پایان
forever
بی پایان
infinite time
بی پایان
eternality
بی پایان
eternity
بی پایان
perpetuity
بی پایان
sempiternity
بی پایان
eternities
بی پایان
eternity
بی پایان
immortality
بی پایان
placing judge
داور خط پایان
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
interminableness
پایان ناپذیری
jikan
پایان وقت
on side
پایان بازی
last a
دم اخر پایان
normal termination
پایان عادی
omniscience
دانش بی پایان
myriapoda
هزار پایان
ominscience
دانش بی پایان
to bring to an end
به پایان رساندن
inexhaustibility
پایان نا پذیری
fineless
بی پایان کردن
gastropod
شکم پایان
get done with
به پایان رساندن
to get oven
به پایان رساندن
to go through with
به پایان رساندن
get over
به پایان رساندن
get through
به پایان رساندن
finitude
پایان پذیری
godspeed
پایان انجام
harvest home
پایان درو
rhizopod
ریشه پایان
sustainable energy
انرژی بی پایان
eoj
پایان کارob
sign off
پایان دادن به
subjunction
افزایش در پایان
do away with
<idiom>
به پایان رساندن
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
Over and out!
پایان خبر !
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
time out
<idiom>
پایان وقت
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
Over and out!
پایان اعلان !
It's over.
به پایان رسید.
year-end
سال پایان
year-end
پایان سال
surcease
پایان استراحت
teleologist
پایان شناس
teleology
پایان شناسی
terminable
پایان یافتنی
termination date
تاریخ پایان
to turn out
به پایان رسیدن
terminuse ad quem
نقطه پایان
to come to a end
به پایان رسیدن
to see out
به پایان رساندن
to see through
به پایان رساندن
wind up
پایان یافتن
wind up
پایان دادن
over
پایان یافتن
finish
پایان مسابقه
finishes
پایان مسابقه
eternal
بی پایان دائمی
past
پایان یافته
sequel
نتیجه پایان
sequels
نتیجه پایان
termination
پایان یابی
termination
پایان دهی
end
پایان یک دور
ended
پایان یک دور
ends
پایان یک دور
irredeemable
پایان ناپذیر
tape
نوار خط پایان
taped
نوار خط پایان
tapes
نوار خط پایان
endless
بدون پایان
unceasing
پایان ناپذیر
over-
پایان یافتن
conclusion
پایان یک چیز
conclusions
پایان یک چیز
buzzer
زنگ پایان
buzzers
زنگ پایان
interminable
پایان ناپذیر
dissertation
پایان نامه
dissertations
پایان نامه
terminating
پایان دار
terminating
پایان بخش
theses
پایان نامه
thesis
پایان نامه
atrocious
با شرارت بی پایان
abend
پایان غیرعادی
eob
پایان یک بلوک
end mark
علامت بی پایان
eof
پایان فایل
come off
پایان مسابقه
endnote
پایان مدرک
endless loop
حلقه بی پایان
end of block
پایان یک بلوک
exit interview
مصاحبه پایان خدمت
crashingly
پایان عملیات کامپیوتر
to sing out
با اوازبه پایان رساندن
grallatorial
وابسته به دراز پایان
to be over something
به پایان رسیدن چیزی
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
terminating symbol
نماد پایان بخش
make short work of something
<idiom>
[به سرعت به پایان رساندن]
d. certificate
ورقه پایان خدمت
on end
<idiom>
بنظر به پایان رسیده
get through
به پایان رساندن گذراندن
crashing
پایان عملیات کامپیوتر
year-end
وابسته به پایان سال
terminals
واقع در نوک پایان
zazen
پایان استراحت نشسته
raw deal
<idiom>
آخر خط ،پایان هستی
and there an end.
و پایان وجود دارد.
continuous
بدون پایان یابدون قط عی
chutes
دالان پایان دوصحرانوردی
chute
دالان پایان دوصحرانوردی
wires
خط اغاز یا پایان مسابقه
terminal
واقع در نوک پایان
teleologic
وابسته به پایان شناسی
crashes
پایان عملیات کامپیوتر
interminably
بطور پایان ناپذیر
crashed
پایان عملیات کامپیوتر
dash off
<idiom>
سریعا به پایان رساندن
postlude
قطعه موسیقی پایان
post fix
در پایان واژه چسباندن
point fund
پاداش پایان فصل
crash
پایان عملیات کامپیوتر
postseason
بعد از پایان فصل
periods
نقطه پایان جمله
lift a blockade
محاصره را پایان دادن
period
نقطه پایان جمله
wire
خط اغاز یا پایان مسابقه
full point
نقطه پایان جمله
finish yarn
نوار پایان مسابقه
finish tape
نوار پایان مسابقه
final whistle
سوت پایان
[ورزش]
sit out
تا پایان چیزی نشستن
i am through with my work
کارم به پایان رسید
drainless
پایان ناپذیر تمام نشدنی
dissertate
پایان نامه تحصیلی نوشتن
polish off
<idiom>
به طور کامل به پایان رساندن
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
hole
سوراخ در پایان هر بخش گلف
over the hill
<idiom>
به پایان رسیدن بهار جوانی
holed
سوراخ در پایان هر بخش گلف
bells
زنگ در پایان هر روند بوکس
bell
زنگ در پایان هر روند بوکس
knuckles
قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
denouement
پایان نمایش نتیجه عمل
knuckle
قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
holing
سوراخ در پایان هر بخش گلف
denouements
پایان نمایش نتیجه عمل
holes
سوراخ در پایان هر بخش گلف
dTnouements
پایان نمایش نتیجه عمل
wind up
<idiom>
به پایان رساندن ،تسویه کردن
end up
<idiom>
پایان ،بلاخره کاری کردن
the story is at an end
استان به پایان رسیده است
The referee blew for full-time.
داور سوت پایان بازی را زد.
certificate of service
برگ پایان خدمت سربازی
surcease
پایان یافتن بپایان رساندن
subjoin
در پایان افزودن اضافه کردن
accommodation date
تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
rhizopod
وابسته به تیره ریشه پایان
play offs
مسابقههای حذفی پایان فصل
inoperculate
یکی ازشکم پایان هوازی
on the morrow of the war
چون جنگ پایان یافت
thetic
وابسته به یا شامل پایان نامه
stemma
دودمان چشم بند پایان
arachnid
جانوری از راستهء بند پایان
termless
بی پایان غیر قابل توصیف
night-watchmen
توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchman
توپزن پایان مسابقه کریکت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com