Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
He cant be tied down to family life.
پای بند زندگی خانوادگی نیست
Other Matches
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
heraldry
نجباوعلائم نجابت خانوادگی نشان نجابت خانوادگی
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
familial
خانوادگی
domestic
خانوادگی
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
family name
اسم خانوادگی
family name
نام خانوادگی
surname
نام خانوادگی
surnames
نام خانوادگی
family allowances
مقرری خانوادگی
nobility
اصالت خانوادگی
patronymic
نام خانوادگی
removed
فاصله خانوادگی
domestic problem
مساله خانوادگی
clannishness
هواداری خانوادگی
emblazonry
نشان خانوادگی
family asset
دارائی خانوادگی
family background
پیشینه خانوادگی
family farm
مزرعه خانوادگی
family industry
صنعت خانوادگی
washerwoman
زن رختشوی خانوادگی
blazon
نشان خانوادگی
family names
اسم خانوادگی
family names
نام خانوادگی
household system
نظام خانوادگی
homophyly
شباهت خانوادگی
family neurosis
روان رنجوری خانوادگی
domestically
بطور خانوادگی و اهلی
coat armour
زره ونشانهای خانوادگی
vendettas
دشمنی خونی خانوادگی
majordomo
متصدی امور خانوادگی
vendetta
دشمنی خونی خانوادگی
maiden name
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
emblazon
بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن
tied down
<idiom>
مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
highbred
دارای تربیت یانجابت خانوادگی
maiden names
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
blazonry
علامت یانشان نجابت خانوادگی
heraldry
ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
hestia
الهه اجاق خانوادگی وشهرها
scutcheon
سپر سپرحاوی نشان خانوادگی
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
blood feud
کینه وعداوت خانوادگی دشمنی دیرین
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
hatchment
صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
initials
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialling
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialing
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialed
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initial
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialled
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
vivification
زندگی
existences
زندگی
togetherness
زندگی با هم
lives of great men
زندگی
wile a
در زندگی
lifelines
خط زندگی
lives
زندگی
lifeline
خط زندگی
existence
زندگی
habitance
زندگی
habitancy
زندگی
vita
زندگی
eau de vie
اب زندگی
life
زندگی
living
زندگی
lark
روش زندگی
larks
روش زندگی
azoic
تهی از زندگی
live forever
زندگی ابدی
life-cycles
چرخه زندگی
redivivus
زندگی نویافته
public life
زندگی سیاسی
sequestered life
زندگی مجرد
public life
زندگی در سیاست
sentience
زندگی فکری
renascence
زندگی مجدد
Shame on you !
تف بر این زندگی
enliven
زندگی بخشیدن
vital
وابسته به زندگی
life-cycle
چرخه زندگی
enlivened
زندگی بخشیدن
enlivening
زندگی بخشیدن
scheme of life
نقشه زندگی
scheme of life
رویه زندگی
enlivens
زندگی بخشیدن
rurality
زندگی روستایی
animality
زندگی جانوران
lifeless
عاری از زندگی
single life
زندگی مجردی
bane
مخرب زندگی
career
دوره زندگی
symbiosis
زندگی تعاونی
careered
دوره زندگی
vital energy
نیروی زندگی
careering
دوره زندگی
vitalize
زندگی دادن
careers
دوره زندگی
standards of living
سطح زندگی
standards of living
استاندارد زندگی
cost of living
هزینه زندگی
pieds-a-terre
جای زندگی
firesides
زندگی خانگی
fireside
زندگی خانگی
uterine life
زندگی زهدانی
standard of living
سطح زندگی
standard of living
استاندارد زندگی
standard of living
معیار زندگی
standards of living
معیار زندگی
taedium vitae
بیزاری از زندگی
life expectancy
امید به زندگی
animate
زندگی بخشیدن
animates
زندگی بخشیدن
life expectancy
امید زندگی
liver
زندگی کننده
livers
زندگی کننده
social life
زندگی اجتماعی
lifelike
زندگی مانند
pied-a-terre
جای زندگی
temporal life
زندگی موقت
going
مشی زندگی
life expectancies
امید به زندگی
joie de vivre
نشاط زندگی
life expectancies
امید زندگی
lifestyle
شیوهی زندگی
vegetation
زندگی گیاهی
lifestyles
شیوهی زندگی
tribalism
زندگی ایلیاتی
soldiering
زندگی سربازی
resident
<adj.>
محل زندگی
life style
سبک زندگی
lifeway
طرز زندگی
life motto
شعار زندگی
happy life
زندگی اسوده
happy life
زندگی باخوشدل
a life full of incidents
زندگی پر رویداد
domiciled
[law]
[politics]
<adj.>
محل زندگی
dwelt
زندگی کرد
modus vivendi
روش زندگی
eremitic life
زندگی زاهدانه
eremitism
زندگی زاهدانه
life of privation
زندگی در سختی
evening of life
شام زندگی
ever lasting life
زندگی جاویدان
life instinct
غریزه زندگی
life history
تاریخچه زندگی
level of living
سطح زندگی
intravitam
در زمان زندگی
intravital
در زمان زندگی
monkery
زندگی راهبی
incertitude
ناپایداری زندگی
hutment
زندگی در کلبه
life chance
مجال زندگی
habits
زندگی کردن
habit
زندگی کردن
lifetimes
دوره زندگی
lifetimes
مدت زندگی
lifetime
دوره زندگی
lifetime
مدت زندگی
life experiences
تجارب زندگی
life cycle
دوره زندگی
he lives on air
زندگی میکند
parasitism
زندگی طفیلی
biography
تاریخچه زندگی
life insurance
بیمه زندگی
concubinage
زندگی بطورصیغه
marriage life
زندگی زناشویی
married life
زندگی زناشویی
monandry
زندگی با یک شوهر
afterlife
زندگی پس از مرگ
cohabitation
زندگی باهم
biographies
تاریخچه زندگی
living standard
سطح زندگی
life of Riley
<idiom>
زندگی بی دغدغه
(the) high life
<idiom>
زندگی تجملاتی
facts of life
<idiom>
حقایق زندگی
planetary life
زندگی دربدر
country life
زندگی روشنایی
lives
دوران زندگی
living expenses
هزینه زندگی
life sustenance
گذران زندگی
livable
قابل زندگی
living death
زندگی مرگبار
liveable
قابل زندگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com