English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
pitch پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitches پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
Other Matches
character density تراکم کاراکترها
density of loading تراکم پر کردن خرج در لوله تراکم خرج پرتاب
character fill پر کردن کاراکترها
overrun error اشتباه در انتقال و جایگیری کاراکترها
type bar تمام کاراکترها در یک مجموعه کاراکتر معین
character pitch تعداد کاراکترها در واحد اینچ در یک خط متن
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
dejagging نوعی فن گرافیک کامپیوتری برای رسم خطوط صاف کاراکترها و چند ضلعی ها
joint filler نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
thrusts پرتاب کردن
unsling پرتاب کردن
pitch پرتاب کردن
pitches پرتاب کردن
thrust پرتاب کردن
foin پرتاب کردن
thrusting پرتاب کردن
skeet پرتاب کردن
shoots پرتاب کردن
let fly پرتاب کردن
project پرتاب کردن
pelts پرتاب کردن
jaculate پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن
pelted پرتاب کردن
projected پرتاب کردن
projects پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن
pelt پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن
jettison پرتاب کردن
composition and make up terminal صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازههای نقاط و پهنای کاراکترها را دارد
lobs باهستگی پرتاب کردن
unsling از فلاخن پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن به بیرون
shoot پرتاب کردن گلوله
jettison پرتاب کردن به بیرون
jettisoning پرتاب کردن به بیرون
spit اب دهان پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن به بیرون
shoots پرتاب کردن گلوله
to fire a torpedo اژدری پرتاب کردن
slinging زنجیردار پرتاب کردن
launch a missile موشک پرتاب کردن
slings زنجیردار پرتاب کردن
triggered پرتاب کردن فشنگ
jet بخارج پرتاب کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
triggers پرتاب کردن فشنگ
castaway پرتاب کردن وزنه
to launch a torpedo اژدری پرتاب کردن
sling زنجیردار پرتاب کردن
jets بخارج پرتاب کردن
castaways پرتاب کردن وزنه
lobbing باهستگی پرتاب کردن
lobbed باهستگی پرتاب کردن
lob باهستگی پرتاب کردن
jetted بخارج پرتاب کردن
trigger پرتاب کردن فشنگ
projectable قابل پرتاب کردن
jetting بخارج پرتاب کردن
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
pash بازور پرتاب کردن کوبیدن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
character set دخشگان مجموعه دخشه ها مجموعه کاراکترها
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
skyrocketing مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrockets مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketed مثل موشک بهوا پرتاب کردن
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
skyrocket مثل موشک بهوا پرتاب کردن
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
hurl پرتاب کردن پرت کردن
hurls پرتاب کردن پرت کردن
hurled پرتاب کردن پرت کردن
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
congestion تراکم
condensation تراکم
overgrown پر تراکم
agglomeration تراکم
densities تراکم
jamming تراکم
aggregation تراکم
concentration تراکم
packing تراکم
compression تراکم
accumulation تراکم
densest تراکم
denser تراکم
closeness تراکم
line density تراکم خط
concentrations تراکم
congeries تراکم
density تراکم
dense تراکم
aggregate تراکم
accumulations تراکم
compactness تراکم
compaction تراکم
aggregates تراکم
precompression تراکم قبلی
precompression تراکم مقدماتی
cold extrusion تراکم سرد
companding انبساط تراکم
compactibility قابلیت تراکم
dry density تراکم خشک
accumulation of capital تراکم سرمایه
acyloin condensation تراکم اسیلی
flux density تراکم فشار
print density تراکم چاپ
combustiblity قابلیت تراکم
pile-ups تراکم کار
cold extrude تراکم سرد
population density تراکم جمعیت
pile-up تراکم کار
quad density تراکم چهارگانه
compressive مایه تراکم
radiation density تراکم تابش
incompressible تراکم ناپذیر
compressible تراکم پذیر
compression ignition تراکم احتراقی
recording density تراکم ضبط
benzion condensation تراکم بنزویینی
compression ratio ضریب تراکم
compression ratio نسبت تراکم
compression stroke ضربه تراکم
bit density تراکم ذرهای
congestive وابسته به تراکم
telephone density تراکم تلفن
relative compaction تراکم نسبی
incompressible تراکم نا پذیر
supercompressibility factor تراکم پذیری
character density تراکم دخشه ها
aldol reaction تراکم الدولی
single density با تراکم واحد
data aggregate تراکم داده ها
compressibility تراکم پذیری
capital accumulation تراکم سرمایه
aldol condensation تراکم الدولی
incompressibility تراکم ناپذیری
hand compaction تراکم دستی
cumulative recorder تراکم نگار
frequency of calls تراکم ترافیک
frequency of calls تراکم مکالمه
compressibility factor تراکم پذیری
gas deviation factor تراکم پذیری
differential compaction تراکم متناوب
light tight تراکم نور
workload تراکم کار
traffic density تراکم امد و شد
deviation factor تراکم پذیری
double density تراکم مضاعف
light load density تراکم بار کم
track density تراکم شیار
dual density تراکم مضاعف
engorgement تراکم خون
mechanical resolution تراکم مکانیکی
maximum density حداکثر تراکم
density فرش پر تراکم
degree of compaction درجه تراکم
perkine condensation تراکم پرکینی
density of traffic تراکم ترافیک
workloads تراکم کار
densely از روی تراکم
denseness تراکم ذرات
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
compression ignition engine موتور تراکم احتراقی
frequency band compression تراکم باند فرکانس
congestion surcharge هزینه تراکم بار
condenser adjustment knob دکمه تنظیم تراکم
agglomerative دارای خاصیت تراکم
compressor دستگاه تراکم هوا
compressibility factor ضریب تراکم پذیری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com