English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
Other Matches
defense دفاع توپزن از میله ها
blooper پرتاب اهسته توپ به توپزن
down میله افتاده واخراج توپزن
delayed steal دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
castle میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
castles میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
bowled باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
brush back پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
popping crease خط 8 متری در طرفین میله که محدوده جلویی توپزن است
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
spared انداختن هر 01 میله بولینگ بادو پرتاب
spare انداختن هر 01 میله بولینگ بادو پرتاب
wider توپ خارج از خط کناری توپ اوت شده پرتاب دورازمیلههای کریکت و دورازدسترس توپزن
wide توپ خارج از خط کناری توپ اوت شده پرتاب دورازمیلههای کریکت و دورازدسترس توپزن
widest توپ خارج از خط کناری توپ اوت شده پرتاب دورازمیلههای کریکت و دورازدسترس توپزن
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full pitch پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
skittles بازی شبیه به بولینگ درانگلستان بین 2 نفر یا 2تیم تا 5 نفره با پرتاب گوی یا دیسک به 9 میله
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
To go cap in hand to someone. دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
snipes از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipe از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
steal از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steals از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
leg theory روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
tenpin میله بطری شکل مخصوص بازی 01 میله بولینگ
double wood ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
feints حرکت از میله بالا به میله پایین
feinting حرکت از میله بالا به میله پایین
feinted حرکت از میله بالا به میله پایین
feint حرکت از میله بالا به میله پایین
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
shafts میله ستون میله چاه
shaft میله ستون میله چاه
shoots پرتاب کردن
pelts پرتاب کردن
projected پرتاب کردن
skeet پرتاب کردن
pelt پرتاب کردن
jaculate پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن
foin پرتاب کردن
pitch پرتاب کردن
pitches پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن
unsling پرتاب کردن
project پرتاب کردن
thrusting پرتاب کردن
pelted پرتاب کردن
thrust پرتاب کردن
thrusts پرتاب کردن
projects پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن
jettison پرتاب کردن
let fly پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن
trigger پرتاب کردن فشنگ
to fire a torpedo اژدری پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن به بیرون
lobbed باهستگی پرتاب کردن
lobbing باهستگی پرتاب کردن
projectable قابل پرتاب کردن
to launch a torpedo اژدری پرتاب کردن
lobs باهستگی پرتاب کردن
castaways پرتاب کردن وزنه
jettison پرتاب کردن به بیرون
triggers پرتاب کردن فشنگ
castaway پرتاب کردن وزنه
triggered پرتاب کردن فشنگ
jettisoned پرتاب کردن به بیرون
lob باهستگی پرتاب کردن
jets بخارج پرتاب کردن
launch a missile موشک پرتاب کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
spit اب دهان پرتاب کردن
jet بخارج پرتاب کردن
sling زنجیردار پرتاب کردن
unsling از فلاخن پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن گلوله
jetting بخارج پرتاب کردن
slinging زنجیردار پرتاب کردن
jetted بخارج پرتاب کردن
shoots پرتاب کردن گلوله
jettisons پرتاب کردن به بیرون
slings زنجیردار پرتاب کردن
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
rib میله دار کردن
bar work نورد کردن میله
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
pash بازور پرتاب کردن کوبیدن
impaling محدود کردن میله کشیدن
spokes اسپوک میله دار کردن
impales محدود کردن میله کشیدن
impale محدود کردن میله کشیدن
spoke اسپوک میله دار کردن
impaled محدود کردن میله کشیدن
bar work کار کردن روی میله
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
skyrockets مثل موشک بهوا پرتاب کردن
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
skyrocketed مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketing مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocket مثل موشک بهوا پرتاب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
into بسوی
toward بسوی
at بسوی
to بسوی
towards بسوی
off بسوی
against بسوی
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
chimney-crane [میله فلزی برای آویزان کردن غذا]
east بسوی خاوررفتن
aport بسوی بندر
spaceward بسوی فضا
to put a bout بسوی دیگرگرداندن
landward بسوی زمین
selenotropic بسوی ماه
soiuth ward بسوی جنوب
landward بسوی خشکی
eastbound بسوی شرق
seaward بسوی دریا
earthward بسوی زمین
over- بسوی دیگر
over بسوی دیگر
skyward بسوی اسمان
onward بسوی جلو
inpouring بسوی درون
south wards بسوی جنوب
off عازم بسوی
easterly بسوی شرق
pitch پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitches پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
hurled پرتاب کردن پرت کردن
hurl پرتاب کردن پرت کردن
hurls پرتاب کردن پرت کردن
make for پیش رفتن بسوی
shootings شوت بسوی دروازه
shooting شوت بسوی دروازه
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
southwestward بسوی جنوب غربی
introrsal رو کننده بسوی درون
northwards بسوی شمال شمالا
introverts بسوی درون کشیدن
uptrend تمایل بسوی بالا
introvert بسوی درون کشیدن
introrse رو کننده بسوی درون
base running دویدن بسوی پایگاه
goal kick شوت بسوی دروازه
orientate توجه بسوی خاور
sentimentality گرایش بسوی احساسات
introversion برگشت بسوی درون
southwestwards بسوی جنوب غربی
northward بسوی شمال شمالا
orientates توجه بسوی خاور
drive to maturity حرکت بسوی بلوغ
propulsion فشار بسوی جلو
earthbound متوجه بسوی زمین
infalling ریزش بسوی درون
wester بسوی باختر رفتن
orientating توجه بسوی خاور
aslant بسوی سراشیب اریبی
standard دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
westward بسوی باختر بطرف مغرب
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
continuation حرکت مداوم بسوی سبد
south بسوی جنوب نیم روز
indraght ریزش چیزی بسوی درون
upsurge بسوی بالا موج زدن
indraft ریزش چیزی بسوی درون
plinking تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
adductive استشهادی بسوی محور کشنده
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com