English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to suspend payment پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
Other Matches
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
halt متوقف کردن
halted متوقف کردن
halts متوقف کردن
put under the ban متوقف کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stopped متوقف کردن ایستگاه
gravel شن دار متوقف کردن
stops متوقف کردن ایستگاه
stop متوقف کردن ایستگاه
stopping متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
stopping the work متوقف کردن کار
checked کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checks کم یا متوقف کردن سرعت بدن
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
phaseout تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
lay to rest <idiom> رها کردن ،متوقف کردن
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
disburse پرداخت کردن
buffer پرداخت کردن
scoured پرداخت کردن
pay off پرداخت کردن
polish پرداخت کردن
scours پرداخت کردن
tumbled پرداخت کردن
pays پرداخت کردن
paying پرداخت کردن
polishes پرداخت کردن
furbished پرداخت کردن
furbishes پرداخت کردن
tumble پرداخت کردن
tumbles پرداخت کردن
to finish off پرداخت کردن
scour پرداخت کردن
furbishing پرداخت کردن
burnishes پرداخت کردن
disburses پرداخت کردن
furbish پرداخت کردن
planish پرداخت کردن
disbursed پرداخت کردن
disbursing پرداخت کردن
pay پرداخت کردن
burnish پرداخت کردن
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
reimburse باز پرداخت کردن
reimburses باز پرداخت کردن
payment in advance پیش پرداخت کردن
die burnish پرداخت کردن حدیدهای
filed ساییدن پرداخت کردن
reimbursed باز پرداخت کردن
reimbursing باز پرداخت کردن
buffs با چرم پرداخت کردن
dabbing پرداخت کردن سنگ
curry پرداخت کردن چرم
curries پرداخت کردن چرم
give دادن پرداخت کردن
gives دادن پرداخت کردن
giving دادن پرداخت کردن
pay at sight نقدا" پرداخت کردن
buff با چرم پرداخت کردن
pay off تسویه کردن پرداخت
file ساییدن پرداخت کردن
pay in advance پیش پرداخت کردن
to polish off با شتاب پرداخت کردن
smoothing صاف کردن پرداخت
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
spots کشف کردن اماده پرداخت
spot کشف کردن اماده پرداخت
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
advance ترقی کردن پیش پرداخت
advancing ترقی کردن پیش پرداخت
defaulted عدم پرداخت قصور کردن
advances ترقی کردن پیش پرداخت
defaulting عدم پرداخت قصور کردن
default عدم پرداخت قصور کردن
defaults عدم پرداخت قصور کردن
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
final shaving پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
smooth the paint رنگ کردن و پرداخت کردن
ro rub up خمیر کردن پرداخت کردن
spends پرداخت کردن خرج کردن
spend پرداخت کردن خرج کردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
buff stick بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
installed متوقف
halted متوقف
insolvent متوقف
crashed متوقف
abeyant abeyance متوقف
crash متوقف
abeyant متوقف
halt متوقف
crashes متوقف
crashing متوقف
halts متوقف
dead in the water متوقف در اب
crashingly متوقف
halted متوقف شدن
to come to a stand متوقف شدن
stand fast متوقف شدن
stopper متوقف کننده
throwback متوقف سازی
suppressible متوقف کردنی
lay off متوقف ساختن
pt down متوقف ساختن
fetch up متوقف شدن
hold on <idiom> متوقف شدن
let up <idiom> کم کم متوقف شدن
holding attack تک متوقف کننده
slap down متوقف ساختن
halt متوقف شدن
pull-ins متوقف شدن
to put to a pause متوقف ساختن
stopped متوقف کننده
stopping متوقف کننده
throwbacks متوقف سازی
stopple متوقف کننده
come to a stand متوقف شدن
halts متوقف شدن
pull in متوقف شدن
stops متوقف کننده
stop متوقف کننده
pull-in متوقف شدن
stoppers متوقف کننده
dead in the water متوقف در دریا
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
put down <idiom> بازور متوقف کرن
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
crashed متوقف شدن ناگهانی
crashing متوقف شدن ناگهانی
straying که متوقف نشده باشد
crashingly متوقف شدن ناگهانی
halted فرآیند را متوقف میکند.
windbound متوقف دراثر باد
halt فرآیند را متوقف میکند.
halts فرآیند را متوقف میکند.
stray که متوقف نشده باشد
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
crash متوقف شدن ناگهانی
crashes متوقف شدن ناگهانی
taper off تدریجا متوقف شدن
strays که متوقف نشده باشد
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
to stop taking [pills] , [to go off a drug] متوقف شدن [از خوردن قرص]
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
flameout متوقف ساختن موتور هواپیما
arresting system reset unit متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com