Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
die burnish
پرداخت کردن حدیدهای
Other Matches
die burnishing
جلادهی یا پرداخت حدیدهای
drop froge
اهنگری کردن حدیدهای اهنگری حدیدهای
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
die cast
ریختن حدیدهای
drop forging press
پرس اهنگری حدیدهای
die stamping
قالب گیری حدیدهای
die formed part
بخش قالبی حدیدهای
die pressed part
بخش فشرده حدیدهای
die form
شکل دادن حدیدهای
die casting process
فرایند ریخته گری حدیدهای
rate of die casting
سرعت ریخته گری حدیدهای
die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای
pressure die casting
ریخته گری حدیدهای فشاری
die casting alloy
الیاژ ریخته گری حدیدهای
gravity die casting
ریخته گری حدیدهای ثقلی
die stamping press
پرس قالب گیری حدیدهای
pressure die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure die casting process
فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
die casting
ریختن فلزات تحت فشار ریخته گری حدیدهای
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
disburses
پرداخت کردن
disbursed
پرداخت کردن
buffer
پرداخت کردن
disburse
پرداخت کردن
to finish off
پرداخت کردن
polishes
پرداخت کردن
furbished
پرداخت کردن
polish
پرداخت کردن
planish
پرداخت کردن
pay off
پرداخت کردن
burnish
پرداخت کردن
burnishes
پرداخت کردن
furbishes
پرداخت کردن
tumble
پرداخت کردن
furbishing
پرداخت کردن
tumbled
پرداخت کردن
scours
پرداخت کردن
scoured
پرداخت کردن
paying
پرداخت کردن
scour
پرداخت کردن
pay
پرداخت کردن
pays
پرداخت کردن
furbish
پرداخت کردن
tumbles
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت کردن
pay off
تسویه کردن پرداخت
curries
پرداخت کردن چرم
curry
پرداخت کردن چرم
gives
دادن پرداخت کردن
give
دادن پرداخت کردن
giving
دادن پرداخت کردن
file
ساییدن پرداخت کردن
buff
با چرم پرداخت کردن
pay at sight
نقدا" پرداخت کردن
reimburse
باز پرداخت کردن
reimbursed
باز پرداخت کردن
to polish off
با شتاب پرداخت کردن
reimbursing
باز پرداخت کردن
pay in advance
پیش پرداخت کردن
filed
ساییدن پرداخت کردن
smoothing
صاف کردن پرداخت
payment in advance
پیش پرداخت کردن
buffs
با چرم پرداخت کردن
reimburses
باز پرداخت کردن
dabbing
پرداخت کردن سنگ
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
advances
ترقی کردن پیش پرداخت
To demand prompt payment.
تقاضای پرداخت فوری کردن
advancing
ترقی کردن پیش پرداخت
advance
ترقی کردن پیش پرداخت
spots
کشف کردن اماده پرداخت
spot
کشف کردن اماده پرداخت
default
عدم پرداخت قصور کردن
defaulting
عدم پرداخت قصور کردن
defaults
عدم پرداخت قصور کردن
defaulted
عدم پرداخت قصور کردن
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
final shaving
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
spends
پرداخت کردن خرج کردن
spend
پرداخت کردن خرج کردن
ro rub up
خمیر کردن پرداخت کردن
smooth the paint
رنگ کردن و پرداخت کردن
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
recoupment
قسطی پرداخت کردن یا بازپرداخت قسطی
dividend warrant
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
payments
پرداخت
pay
پرداخت
furbisher
پرداخت گر
glosser
پرداخت گر
paying
پرداخت
pays
پرداخت
lustreer
پرداخت
pt
پرداخت
finishing
پرداخت
making good
پرداخت
refinishing
پرداخت
trim
پرداخت
bleaching
پرداخت
expenditure
پرداخت
disbursement
پرداخت
payment
پرداخت
refunds
پس پرداخت
refunding
پس پرداخت
refunded
پس پرداخت
refund
پس پرداخت
discharging
پرداخت
outlay
پرداخت
finishing touches
پرداخت
settlements
پرداخت
glazes
پرداخت
remitment
پرداخت
renderings
پرداخت
polishes
پرداخت
discharge
پرداخت
discharges
پرداخت
rendering
پرداخت
settlement
پرداخت
defrayal
پرداخت
glaze
پرداخت
finishes
پرداخت
finish
پرداخت
burnisher
پرداخت گر
polish
پرداخت
payment terms
شرایط پرداخت
payment in full
پرداخت کامل
payment stopped
توقف پرداخت
disburse
پرداخت خرج
never-never
پرداخت قسطی
payment in kind
پرداخت جنسی
payment in advance
پیش پرداخت
payment in kind
پرداخت غیرنقدی
payment in due cource
پرداخت به موقع
payment in full
پرداخت تمام
prest
پیش پرداخت
progress payments
پرداخت تدریجی
disbursed
پرداخت خرج
lustre
صیقل پرداخت
finish
پرداخت کار
money orders
دستور پرداخت
finishes
پرداخت کار
payment by instalments
پرداخت به اقساط
payer
پرداخت کننده
payable on demand
پرداخت عندالمطالبه
payroll
سیاهه پرداخت
smoothing plane
رنده پرداخت
remitter
پرداخت کننده
remittal
گذشت پرداخت
prompt payment
پرداخت فوری
disburses
پرداخت خرج
punctual payment
پرداخت در سر وعده
disbursing
پرداخت خرج
the d. of a debt
پرداخت بدهی
remittable
قابل پرداخت
terms of payment
شرایط پرداخت
spot cash
پرداخت نقدی
reimbursable
قابل پرداخت
payable at sight
پرداخت دیداری
dishonoured
خودداری از پرداخت
dishonours
خودداری از پرداخت
down payments
پیش پرداخت
down payment
پیش پرداخت
advancing
پیش پرداخت
money order
دستور پرداخت
planishing tool
ابزار پرداخت
dishonour
خودداری از پرداخت
dishonors
خودداری از پرداخت
dishonoring
خودداری از پرداخت
dishonored
خودداری از پرداخت
paymasters
مامور پرداخت
dishonouring
خودداری از پرداخت
paymaster
مامور پرداخت
payable
قابل پرداخت
settlement terms
شرایط پرداخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com