English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
cooling drag پسای ناشی از خنک کردن موتور
Other Matches
profile drag پسای مقطع پسای نیمرخ
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
total drag پسای کل
psi پسای
momentum drag پسای ممنتم
profile drag پسای مزاحم
form drag پسای شکل
wave drag پسای موج
psi aquarii پسای دلو
wing drag پسای بال
interference drag پسای داخلی
induced drag پسای لازم
parastic drag پسای مزاحم
surface friction drag پسای اصطکاک سطح
vortex drag پسای جریانهای حلقوی
induced drag پسای القاء شده
motoring گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
external combustion engine موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
windage کاهش دور وسیله گردنده دراثر پسای هوا
charactristic curve نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
deriving ناشی شدن از منتج کردن
derive ناشی شدن از منتج کردن
derives ناشی شدن از منتج کردن
rounding errors خطاهای ناشی از سرراست کردن
variable geometry engine موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting نصب موتور قرارگاه موتور
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
truncation خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
approximation خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximations خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
dismantles پیاده کردن موتور
dismantling پیاده کردن موتور
turn over <idiom> موتور را روشن کردن
dismantled پیاده کردن موتور
primes گرم کردن موتور
disassembly پیاده کردن موتور
prime گرم کردن موتور
tune up موتور را تنظیم کردن
primed گرم کردن موتور
dismantle پیاده کردن موتور
motoring of generator موتور کردن مولد
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine دارای موتور تازه کردن
slip ring induction motor موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
run به کار انداختن روشن کردن موتور
glide پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided پرواز کردن بدون نیروی موتور
glides پرواز کردن بدون نیروی موتور
runs به کار انداختن روشن کردن موتور
disassemble پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
double squirrel cage motor موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
flat twin engine موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
to goose [American E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev [British E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
single phase induction motor موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
muffing ناشی
resultant ناشی
muffs ناشی
ill- ناشی
therefrom ناشی از ان
ills ناشی
muffed ناشی
gauche ناشی کج
ill ناشی
emergent ناشی
result ناشی
amateurish ناشی
dilettante ناشی
skill less ناشی
descended ناشی
dilettanti ناشی
resulting ناشی
Due to ناشی از
resulted ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
due ناشی از
mala filde ناشی
maladroit ناشی
skilless ناشی
muff ناشی
even tual ناشی
dilettantes ناشی
abnerval ناشی از عصب
rises ناشی شدن
rise ناشی شدن
gremie بی تجربه و ناشی
emanating ناشی شدن
privative ناشی از محرومیت
issues ناشی شدن
issued ناشی شدن
emanated ناشی شدن
awkwardness ناشی گری
sequent منتج ناشی
emanate ناشی شدن
rise ناشی شدن از
adipic ناشی ازچربی
issue ناشی شدن
emanates ناشی شدن
rises ناشی شدن از
due to an accident ناشی از یک حادثه
tisy ناشی از مستی
unfortunate ناشی ازبدبختی
unperfect ناشی نابلد
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
unskil ناشی بی مهارت
awkward age سن خامکار [ناشی]
negligent ناشی از بی مبالاتی
gaucherie ناشی گری
awkward بی لطافت ناشی
premune ناشی از جلوگیری
hypostatic ناشی از ته نشینی
rhapsodical ناشی از احساسات
internal ناشی ازدرون
variorum ناشی ازچندمنبع
jackleg ناشی نادرست
dittographic ناشی ازتکراراشتباهی
irritative ناشی از تحریک
toxic ناشی از زهراگینی
novice ادم ناشی
guttural ناشی از گلو
novices ادم ناشی
stingy ناشی از خست
diastrophic ناشی ازتغییرات ارضی
despiteous ناشی ازکینه یالج
royalistic ناشی از شاه پرستی
resulted ناشی شدن نتیجه
interoceptive ناشی از امعاء واحشاء
internal باطنی ناشی ازدرون
perjurious ناشی از پیمان شکنی
pot valour دلپری ناشی از مستی
toxic psychosis روان پریشی ناشی از سم
short sighted ناشی از کوته نظری
resulting ناشی شدن نتیجه
left handed واقع در سمت چپ ناشی
proceeded ناشی شدن از عایدات
proceed ناشی شدن از عایدات
occupation disease امراض ناشی از کار
well-intentioned ناشی از نیت خوب
result ناشی شدن نتیجه
well meaning ناشی از قصد خوب
well-meaning ناشی از قصد خوب
intuitional ناشی از درک مستقیم
ebb current جریان ناشی از افت اب
use inheritance وراثت ناشی از کاربرد
ingenious با هوش ناشی از زیرکی
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
renunciative ناشی از انکار نفس
renunciatory ناشی از انکار نفس
impiteous ناشی از سخت دلی
indiscriminate ناشی از عدم تبعیض
flowed ناشی شدن فلو
inexpertness ناشی گری بی تخصصی
come رخ دادن ناشی شدن
flows ناشی شدن فلو
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
profits a prendre حقوق ناشی از مزارعه
war risks خطرات ناشی از جنگ
arise رخ دادن ناشی شدن
vinculo matrimonii ناشی از علقه زوجیت
associative inhibition بازداری ناشی از تداعی
absorption losses تلفات ناشی از جذب
wind wave موج ناشی از باد
associative facilitation سهولت ناشی از تداعی
wind wave خیز اب ناشی از باد
transmission خطای ناشی از اختلال در خط
shear crack ترک ناشی از برش
flow ناشی شدن فلو
transmissions خطای ناشی از اختلال در خط
comes رخ دادن ناشی شدن
sentiment ضعف ناشی ازاحساسات
shear failure گسیختگی ناشی از برش
occupation authorities اقتدارات ناشی از اشغال
inexpertly ازروی ناشی گری
ravening حریص ناشی از حرص
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
shear stress تنش ناشی از برش
kinetic energy نیروی ناشی ازحرکت
rube ادم دهاتی ناشی
arising رخ دادن ناشی شدن
arises رخ دادن ناشی شدن
maladroitness ناشی گری بیدست و پایی
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com