English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (5 milliseconds)
English Persian
residuum پسمانده رسوب
Other Matches
alluvium رسوب
precipitation رسوب
fouls رسوب
sinter رسوب
foulest رسوب
fouler رسوب
fouled رسوب
mud رسوب
alluvion رسوب
percipitate رسوب
residual رسوب
illuviation رسوب
fouling رسوب
dreg رسوب
foul رسوب
sediment رسوب
deposits رسوب
deposit رسوب
sediments رسوب
sedimentation رسوب گذاری
mud valve دریجه رسوب
oil sludge رسوب روغن
bosh رسوب کوارتس
glacial deposit رسوب یخچالی
precipitant عامل رسوب
trap box حوضچه رسوب
accretion of silt رسوب زدایی
silting رسوب ته نشینی
silt sump چاهک رسوب
silt pit چاله رسوب
settling basin حوضچه رسوب
setting basin حوضچه رسوب
sedimentation رسوب سازی
percipitate رسوب کردن
deposit ذخیره رسوب
precipitates رسوب شیمیایی
deposit رسوب کردن
precipitated رسوب کردن
foulest رسوب کردن
foul رسوب کردن
fouled رسوب کردن
precipitated رسوب شیمیایی
precipitate رسوب کردن
precipitate رسوب شیمیایی
fouler رسوب کردن
precipitation رسوب کردن
precipitation رسوب دادن
precipitates رسوب کردن
precipitating رسوب شیمیایی
precipitating رسوب کردن
accretionof silt رسوب زدائی
tartars ته نشین رسوب
tartar ته نشین رسوب
deposits رسوب کردن
fouling رسوب کردن
sediments لای رسوب
deposits ذخیره رسوب
fouling رسوب رسوبات
sediment لای رسوب
sediment رسوب کردن
sediments رسوب کردن
fouls رسوب کردن
vapor deposition رسوب سازی با بخار
trap box حوضچه رسوب زهکشها
reprecipitation رسوب دادن مجدد
silt ejector تخلیه کننده رسوب
sludge رسوب گل و لای ضخیم
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
reprecipitation رسوب کردن مجدد
precipating agent عامل رسوب دهنده
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
eolian رسوب حاصل از جریان باد
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
fractional precipitation رسوب گیری جزء به جزء
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com