English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
barrow پشته توده
barrows پشته توده
Other Matches
pops برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
popped برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pop برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
tump توده درختان واقع بر روی تپه توده
hillock پشته
hillocks پشته
push down stack پشته
bordered پشته
embankment پشته
stack پشته
stacked پشته
dykes پشته
dyke پشته
dikes پشته
hill پشته
stacker پشته کن
bordering پشته
border پشته
hills پشته
stacks پشته
ricks پشته
ricking پشته
mound پشته
heaping پشته
esker پشته
butted پشته
hummock پشته
hillman پشته
heap پشته
knap پشته
butt پشته
embankments پشته
butts پشته
rick پشته
mounds پشته
monticule پشته
hurst پشته
ricked پشته
heaps پشته
stack pointer اشاره گر پشته
hummocky پشته دار
stack indicator پشته نما
sill پشته زیردریایی
stack indicator نماینده پشته
stacker پشته ساز
stack register ثبات پشته
tandem system سیستم دو پشته
banquette جوی پشته
bed بستر پشته
application heap پشته کاربردی
sills پشته زیردریایی
earthwork پشته خاک
bordered پشته خاکی
stacked job processing پردازش پشته یی
border پشته خاکی
beds بستر پشته
bordering پشته خاکی
ridges خاک پشته
hay cock پشته علف
downstream shell پشته پایاب
barrow پشته خاک
program stack پشته برنامه
potential barrier پشته پتانسیل
downstream fill پشته پایاب
card stacker کارت پشته کن
cusp پشته شنی
potential hill پشته پتانسیل
sand bank ریگ پشته
mamelon پشته گرد
snow covers برف پشته
stacked پشته کردن
ridge خاک پشته
the ridge of a mountain پشته کوه
sand hill ریگ پشته
stacks پشته کردن
stacking پشته سازی
stack پشته کردن
agger پشته ی دفاعی
pop instruction دستورالعمل بازیابی از پشته
kopje پشته تپه کوچک
contact potential barrier پشته پتانسیل مجاورتی
bankside پشته یا کناره رود
stacks انباشتن پشته کردن
ridged دارای خر پشته مرزدار
stack انباشتن پشته کردن
stacked انباشتن پشته کردن
nest پشته سخت افزار
nests پشته سخت افزار
pull بازیابی داده از پشته
toft پشته تپه کوچک
pulls بازیابی داده از پشته
sliping terrace جوی پشته شیب دار
tumulus پشته خاک روی قبر
scarcement پشته یا تل عقب تپه یااستحکامات
razor edge پشته کوه که تیز باشد
stacked آدرس ابتدا پایانه پشته
stack آدرس ابتدا پایانه پشته
put قرار دادن داده در پشته
puts قرار دادن داده در پشته
ridges پشته تپههای دامنه کوه
putting قرار دادن داده در پشته
ridge پشته تپههای دامنه کوه
stacks آدرس ابتدا پایانه پشته
saddleback قسمتی از پشته کوه که مانندزین گاواست
popped خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
tenon saw اره دستی با تیغه پهن و پشته باریک
top جدیدترین داده فایل که به پشته افزوده میشود
enmesh مثل توروپارچه پشته بندی سوراخ دارکردن
pops خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pushes دستور کامپیوتر که داده را روی لیست یا پشته LIFO ذخیره میکند
pushed دستور کامپیوتر که داده را روی لیست یا پشته LIFO ذخیره میکند
push دستور کامپیوتر که داده را روی لیست یا پشته LIFO ذخیره میکند
shock توده
shocked توده
shocks توده
heaps توده
massing توده
heaping توده
heap توده
populace توده
rucks توده
shell توده
shelling توده
shells توده
agglomeration توده
ruck توده
oodles توده
agglomerative توده شو
aggregation توده
hills توده
piled توده
pile توده
rick توده
congeries توده
ricked توده
ricking توده
ricks توده
cumulation توده
dollop توده
dollops توده
plebs توده
pyre توده
pyres توده
hill توده
massive توده
massively توده
sand pile توده شن
accumulations توده
accumulation توده
clotting توده
clots توده
clot توده
lot توده
esquillage توده
riff raff توده
the rabble توده
ratag توده
blocks توده
blocked توده
stacks توده
stacked توده
stack توده
the masses توده
the many توده
tag rag توده
varletry توده
wad توده
wads توده
cumuli توده
cumulus توده
the vulgar توده
block توده
conglomeration توده
mass توده
aggregate توده
bulk توده
conglomerations توده
masses توده
volumes توده
volume توده
stand توده
aggregates توده
riffraff زیادی توده
critical mass توده حساس
accumulation of snow توده برف
mass squad گروه توده
populace توده مردم
snowdrift برف توده
snowdrifts برف توده
wadable توده کردنی
agglomerate توده انبوه
pig lead توده سرب
pig iron اهن توده
dunghill توده مزبله
dunghill توده فضولات
midden توده کثافت
midden توده فضله
massed fire اتش توده
glomeration توده شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com