English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (42 milliseconds)
English Persian
scutch پنبه زنی کردن پهن کردن
Search result with all words
willy ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
uncork چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorked چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorks چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
gin پنبه را پاک کردن
gins پنبه را پاک کردن
swab پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
swabs پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
steeve خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
swob چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
waxing cork چوب پنبه برای پولیش کردن اسکی
Other Matches
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
asbestos پنبه نسوز پنبه کوهی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cotton yarn نخ پنبه
cotton پنبه
cottons پنبه
carder پنبه زن
collodion پنبه
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cork چوب پنبه
cards پنبه زنی
float چوب پنبه
pyrocellulose پنبه باروتی
cotton seed پنبه دانه
pyrocotton پنبه باروتی
floated چوب پنبه
abiston پنبه نسوز
bullies پهلوان پنبه
boll [cotton gin] غوزه پنبه
bobber چوب پنبه
floats چوب پنبه
bully پهلوان پنبه
bullying پهلوان پنبه
asbeston پنبه نسوز
bullied پهلوان پنبه
corks چوب پنبه
cash crops پنبه وتنباکو
cotton wool لایی پنبه
absorbent cotton پنبه هیدروفیل
cotton seed تخم پنبه
lint ضایعات پنبه
miuntain flax پنبه کوهی
abiston پنبه کوهی
cotton wool پنبه لایی
phellem چوب پنبه
asbestus پنبه نسوز
card پنبه زنی
rock cork پنبه کوهی
earth flax پنبه کوهی
asbestus سنگ پنبه
asbestus پنبه کوهی
miuntain flax سنگ پنبه
pod قوزه پنبه
paper tiger پهلوان پنبه
cotton plant درخت پنبه
cotton plant بوته پنبه
pods قوزه پنبه
nitro cotton باروت پنبه
stopper چوب پنبه
asbestos پنبه نسوز
stoppers چوب پنبه
guncotton باروت پنبه
Egyptian cotton پنبه مصری
cottonseed تخم پنبه
cottonseed پنبه دانه
To cut ones head with cotton . <proverb> با پنبه سر بریدن .
bravado پهلوان پنبه
cotton plantation پنبه کاری
paper tigers پهلوان پنبه
floss پنبه ابریشمی
feeding cloth پنبه رسان
cotton waste ضایعات پنبه
oxide zine پنبه روی
floers of zinc پنبه روی
asbestos پنبه کوهی
cotton plantation پنبه زار
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
stoppers باچوب پنبه بستن
bung چوب پنبه بشکه
bunged چوب پنبه بشکه
stopper باچوب پنبه بستن
bungs چوب پنبه بشکه
bunging چوب پنبه بشکه
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
kapok چوب پنبه سبک
batting پنبه حلاجی شده
corked چوب پنبه دار
cottonseed oil روغن پنبه دانه
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
cotton-waste آشغال و ضایعات پنبه
cotton gin ماشین پنبه پاک کن
maco پنبه درجه یک مصری
asbestine مانند پنبه نسوز
mallow پنیرک پنبه ایرانی
asbestos cement سیمان پنبه کوهی
asbestos cement سیمان پنبه نسوز
basic crops پنبه تنباکو و برنج
loggerhead نوعی افت پنبه
cotton cake کنجاره پنبه دانه
cork oak درخت چوب پنبه کش
comber ماشین پنبه زنی
pourpoint لحاف پنبه دار
ginning پنبه پاک کنی
cork borer چوب پنبه سوراخ کن
mountain cork یکجور پنبه کوهی
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
angola yarn نوعی نخ مخلوط از پنبه و پشم
gin ماشین پنبه پاک کنی
gins ماشین پنبه پاک کنی
cotton grade درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
quilting پنبه دار پارچه لحافی
phellogen لایه چوب پنبه ساز
asbestos mica عایق پنبه نسوز و میکا
subereous از چوب پنبه گرفته شده
seed wool پنبه خام یاپاک نکرده
peasecod جلونیم تنه پنبه دار
bundle بقچه کلاف پشم یا پنبه
the cork went off with apop چوب پنبه در رفته تپ صداکرد
cellulose الیاف سلولز [در پنبه کنف و غیره]
absorption میزان جذب آب توسط پنبه یا پشم
mildew کپک و قارچ بر روی الیاف پنبه
vegetable fiber الیاف سلولزی [مثل پنبه و کنف]
To pay no heed . To be inattentive . پنبه درگوش گذاشتن ( بی توجه بودن )
pyroxilin یکجور باروت پنبه که در الکل اب میشود
he undid what i had done انچه من رشته بودم او پنبه کرد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com