Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the th inst
پنجم بماه جاری
Other Matches
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
lunar
وابسته بماه ماهتابی
proximo
مربوط بماه اینده
drivel
اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services
مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
fifthly
پنجم
fifths
پنجم
fifth
پنجم
quinte
پنجم
current cost accounting
حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
quintes sence
اخشیج پنجم
fifth column
ستون پنجم
fifth cloumn
ستون پنجم
the th inst
پنجم همین ماه
fifth disease
[Erythema infectiosum]
بیماری پنجم
[پزشکی]
slapped cheek syndrome
بیماری پنجم
[پزشکی]
fifth generation computers
کامپیوترهای نسل پنجم
E, e (E's, e's)
حرف پنجم الفبای انگلیسی
Y, y (Y's, y's)
حرف بیستو پنجم الفبای انگلیسی
quintessence
عنصر پنجم یعنی "اثیر" یا "اتر"
mediant
سومین گام واقع بین نت پنجم ومایه نما
lips
واحد اندازه گیری سرعت برای کامپیوترهای نسل پنجم
nones
روز هفتم مارس یا مه یاژوئیه یا اکتبر و پنجم ماههای دیگر
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
running key
[کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
present-day
جاری
interfluent
در هم جاری
sluicy
جاری
groovy
جاری
going
جاری
sister in law
جاری
interfluous
در هم جاری
current
جاری
gushing
جاری
pourer
جاری
current cell
سل جاری
running water
اب جاری
running
جاری
actuals
جاری
currents
جاری
volant
جاری
current liabilites
بدهیهای جاری
current liability
بدهیهای جاری
current loop
حلقه جاری
standing orders
دستور جاری
standing order
دستور جاری
current cell indicator
نشانگر سل جاری
bank overdraft
حساب جاری
callendar year
سال جاری
current date
تاریخ جاری
current expenditure
هزینه جاری
current files
پروندههای جاری
current liability
بدهی جاری
account cuurent
حساب جاری
current liabilities
بدهیهای جاری
current income
درامد جاری
current instruction
دستورالعمل جاری
routines
روش جاری
routines
خط مشی جاری
circulating asset
دارایی جاری
competitive price
قیمت جاری
trills
جاری شدن
currently
بطور جاری
current accounts
حساب جاری
current assets
دارایی جاری
checking accounts
حساب جاری
routine
خط مشی جاری
current asset
دارایی جاری
trill
جاری شدن
trilled
جاری شدن
routinely
روش جاری
routinely
خط مشی جاری
routine
روش جاری
current budget
بودجه جاری
current assets
دارائیهای جاری
checking account
حساب جاری
current account
حساب جاری
currents
جاری و روان
During (in)the current year.
درسال جاری
yeild point
حد جاری شدن
yeild
جاری شدن
working capacity
سرمایه جاری
tidal volume
حجم جاری
yield
جاری شدن
yielded
جاری شدن
yields
جاری شدن
rules of procedure
روش جاری
The regulations in force .
مقررات جاری
Blood was running .
خون جاری شد
current
جاری و روان
AC
حساب جاری
flow
جاری شدن
flowed
جاری شدن
flows
جاری شدن
standing
روش جاری
oozing
جریان جاری
liquid limit
حد جاری شدن
ooze
جریان جاری
oozed
جریان جاری
current yield
بازده جاری
oozes
جریان جاری
demand deposit
سپرده جاری
disembogue
جاری شدن
electrodynamics
الکترسیته جاری
current ratio
نسبت جاری
excurrent
جاری شونده
present income
درامد جاری
current price
قیمت جاری
present consumption
مصرف جاری
perfuse
جاری ساختن
at the current rate of exchange
به نرخ جاری ارز
at the current rate of exchange
به نرخ مبادله جاری
daily routine
عادت جاری روزانه
current rate of growth
نزخ رشد جاری
standing operating procedures
روش جاری عملیاتی
current account balance
تراز حساب جاری
pour point
نقطه جاری شدن
standing operating procedures
روش جاری مخابرات
payment on open account
پرداخت در حساب جاری
passbook
دفتر حساب جاری
pouring
جاری شدن یا ساختن
pass book
دفتر حساب جاری
circulate
جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
current directory
دایرکتوری جاری یا فعلی
pronounce the formula of a specified
صیغه جاری کردن
circumfluent
جاری شونده دراطراف
balance on current account
مانده حساب جاری
active a ccount
حساب متحرک یا جاری
flows
جریان جاری کردن
printed
پس از اتمام کار جاری
flow
جریان جاری کردن
pour
افشاندن جاری شدن
pour
جاری شدن یا ساختن
poured
افشاندن جاری شدن
poured
جاری شدن یا ساختن
pouring
افشاندن جاری شدن
pours
افشاندن جاری شدن
pours
جاری شدن یا ساختن
prints
پس از اتمام کار جاری
tap
از شیر اب جاری کردن
tapped
از شیر اب جاری کردن
snivel
ازبینی جاری شدن
sniveled
ازبینی جاری شدن
sniveling
ازبینی جاری شدن
snivelled
ازبینی جاری شدن
snivelling
ازبینی جاری شدن
snivels
ازبینی جاری شدن
blood
خون جاری کردن
flux
جاری شدن گداختن
flowed
جریان جاری کردن
instant
مربوط به ماه جاری
instants
مربوط به ماه جاری
outflow
به بیرون جاری شدن
jet
مانندفواره جاری کردن
outflows
به بیرون جاری شدن
bleeds
خون جاری شدن از
jetting
مانندفواره جاری کردن
print
پس از اتمام کار جاری
checking accounts
حساب جاری بانکی
checking account
حساب جاری بانکی
jets
مانندفواره جاری کردن
jetted
مانندفواره جاری کردن
tapping
از شیر اب جاری کردن
bleed
خون جاری شدن از
coronation carpet
فرش تاجگذاری
[این فرش که منصوب به اصفهان می باشد در قرن هفدهم میلادی جهت تاجگذاری فردریک پنجم در دانمارک بافته شده و اکنون نیز در موزه سلطنتی دانمارک نگهداری می شود]
newsreels
فیلم اخبار جاری روز
ancestral file
که فرزند فایل جاری است
Applicants flooded in.
سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
rules of procedure
قوانین مربوط به روش جاری
newsreel
فیلم اخبار جاری روز
hangup
توقف ناگهانی برنامه جاری
emanating
جاری شدن تجلی کردن
winterbourne
رودی که در زمستان جاری میشود
flow
جاری بودن روان شدن
profluent
جاری بمقدار زیاد ساری
confluent
باهم جاری شونده متلاقی
routine
جریان عادی عادت جاری
emanates
جاری شدن تجلی کردن
emanated
جاری شدن تجلی کردن
emanate
جاری شدن تجلی کردن
flowed
جاری بودن روان شدن
routinely
جریان عادی عادت جاری
flows
جاری بودن روان شدن
routines
جریان عادی عادت جاری
conducts
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conduct
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
shape factor
نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
slobber
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffling
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
currency depreciation race
تجدید نظر در قیمت پول جاری
age of moon
تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
riffles
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffled
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffle
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbers
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com