English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
Other Matches
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
disguised underemployment کم کاری پنهان
crypianalysis پنهان کاری
To do something on the sly (in secret). کاری را پنهان انجام دادن
cloaked پنهان کردن
secretes پنهان کردن
cloaking پنهان کردن
coverings پنهان کردن
secreted پنهان کردن
cloaks پنهان کردن
secrete پنهان کردن
shadow پنهان کردن
secreting پنهان کردن
cloak پنهان کردن
sweep under the rug <idiom> پنهان کردن
masks پنهان کردن
mask پنهان کردن
encrypt پنهان کردن
conceal پنهان کردن
covers پنهان کردن
disguise پنهان کردن
conceals پنهان کردن
cover پنهان کردن
eloign پنهان کردن
caches پنهان کردن
dissimulating پنهان کردن
closet پنهان کردن
closeted پنهان کردن
closeting پنهان کردن
closets پنهان کردن
dissimulate پنهان کردن
hide پنهان کردن
disguised پنهان کردن
dissimulated پنهان کردن
shadows پنهان کردن
dissimulates پنهان کردن
disguises پنهان کردن
disguising پنهان کردن
shadowed پنهان کردن
hides پنهان کردن
cache پنهان کردن
lay low <idiom> پنهان کردن
shadowing پنهان کردن
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
pocket درجیب پنهان کردن
veil مستوریا پنهان کردن
veils مستوریا پنهان کردن
concealment پنهان کردن پوشاندن
embeds درزمین پنهان کردن
occult از نظر پنهان کردن
embed درزمین پنهان کردن
pockets درجیب پنهان کردن
mask ماسک زدن پنهان کردن
to ballot for بارای پنهان انتخاب کردن
masks ماسک زدن پنهان کردن
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
software encryption پنهان کردن نرم افزاری
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
hickok belt مخفی شدن پنهان کردن
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
becloud زیر ابر پنهان کردن
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
wraps لفافه دار کردن پنهان کردن
wrap لفافه دار کردن پنهان کردن
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
gloss over <idiom> پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
dissembles تدلیس کردن پنهان کردن
dissembled تدلیس کردن پنهان کردن
secretes تراوش کردن پنهان کردن
secreted تراوش کردن پنهان کردن
secreting تراوش کردن پنهان کردن
to keep back دفع کردن پنهان کردن
dissemble تدلیس کردن پنهان کردن
dissembling تدلیس کردن پنهان کردن
secrete تراوش کردن پنهان کردن
encryption رمزدار کردن پنهان کردن
scratchpad حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
theory of epigensis فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
veiled پنهان
cryptical پنهان
hidden line خط پنهان
benined the curtain پنهان
abstruse پنهان
cryptically پنهان
occult پنهان
backdoor پنهان
perdue پنهان
hugger mugger پنهان
cryptic پنهان
ram cache RA پنهان
jackes پنهان
latent پنهان
delitescent پنهان
perdu پنهان
perdu or due پنهان
hidden unemployment بیکاری پنهان
hidden codes کدهای پنهان
codes رمزهای پنهان
hidden objects اشیاء پنهان
under cover <idiom> پنهان شدن
hickok belt پنهان شدن
hidden inflation تورم پنهان
by end قصد پنهان
insconce پنهان شدن
hidden file فایل پنهان
disguised unemployment بیکاری پنهان
absconds پنهان شدن
hideousness پنهان بودن
abscond پنهان شدن
fudges پنهان شدن
fudging پنهان شدن
to absent oneself پنهان شدن
furtive پنهان نهانی
absconding پنهان شدن
absconded پنهان شدن
hidden line removal حذف خط پنهان
i hid my self را پنهان کردم
memory cache حافظه پنهان
to be in hiding پنهان بودن
to lie hid پنهان ماندن
to keep dark پنهان ماندن
hides پنهان شدن
concealment پنهان بودن
obreption پنهان روی
booby-trapping پنهان تله
booby-trap پنهان تله
booby-trapped پنهان تله
secretion پنهان سازی
booby trap پنهان تله
to be in hiding پنهان ماندن
concealed پنهان شده
booby-traps پنهان تله
inapparent ناپیدا پنهان
burrowing پنهان شدن
burrows پنهان شدن
Just between you and me. . . از شما چه پنهان …
cover up <idiom> پنهان کاربدواشتباه
fudged پنهان شدن
burrow پنهان شدن
burrowed پنهان شدن
surreptitious پنهان محرمانه
hide پنهان شدن
hidden پنهان کرده
fudge پنهان شدن
hidden surface سطح پنهان
concealable پنهان کردنی
cryptography پنهان شناسی
latescent پنهان شونده
murder will out خون نا حق پنهان نمینماند
irony مسخره پنهان سازی
booby-trap با پنهان تله مجهزکردن
keep under one's hat <idiom> پنهان نگاه داشتن
they took refuge in a cave در غاری پنهان شدند
ironies مسخره پنهان سازی
the criminals' lair پنهان گاه جنایتکاران
to lie or keep close پنهان بردن یاماندن
booby trap با پنهان تله مجهزکردن
hidden information اطلاعات پنهان کرده
let it all hang out <idiom> پنهان نکردن چیزی
secretive سری پنهان کار
to keep secret پنهان داشتن راز
occultly بطور پوشیده یا پنهان
latent electronic image تصویر الکتریکی پنهان
booby-traps با پنهان تله مجهزکردن
booby-trapping با پنهان تله مجهزکردن
obstructor پوشاننده پنهان کننده
booby-trapped با پنهان تله مجهزکردن
darkle در تاریکی پنهان شدن
hidden پنهان کرده شده پوشیده
ensconcing پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
He tried to conceal the facts. سعی داشت حقیقت را پنهان کند
ensconces پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconced پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
ensconce پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
stalking horse اسب یا چیزی شبیه به ان که شکارچی در پشت ان پنهان است
There is more to it than meets the eye. ارزش [و یا حقایق] پنهان در مورد چیزی وجود دارد.
oubiette زندان پنهان که در بالای ان یک روزنه هست و بس سیاه چال
hidden فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com