Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
Other Matches
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
gold import point
حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
brunches
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunch
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
clearance
تهاتر
bater
تهاتر
offsetting
تهاتر
cambium
تهاتر
offset
تهاتر
counter purchase
تهاتر
dicker
تهاتر
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
exchanged
تهاتر تسعیر
automatic adjustment
تهاتر قهری
clearing house
اتاق تهاتر
exchanging
تهاتر تسعیر
clearing houses
اتاق تهاتر
compensation
جبران تهاتر
compensations
جبران تهاتر
offset
حساب تهاتر
offsetting
حساب تهاتر
clearing
تهاتر بانکی
clearings
تهاتر بانکی
exchange
تهاتر تسعیر
exchanges
تهاتر تسعیر
bartering
تهاتر مبادله کالاباکالا
bartered
تهاتر مبادله کالاباکالا
clearing houses
قسمت تهاتر دربانکها
barter
تهاتر مبادله کالاباکالا
clearing house
قسمت تهاتر دربانکها
barters
تهاتر مبادله کالاباکالا
offset of one obligation against another
تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
impecuniosity
بی پولی
mercenaly
پولی
moneyary
پولی
moneyed
پولی
venal
پولی
impecuniousity
بی پولی
pockets
پولی
pocket
پولی
pecuniary
پولی
monetary
پولی
Instead of you
بجای تو
in lieu of
بجای
in his stead
بجای او
in exchange for
بجای
per pro
بجای
in the room of
بجای
in payment of
بجای
vice-
بجای
vices
بجای
vises
بجای
in return for
بجای
instead of
بجای
lieu
بجای
vice
بجای
financial inventory
ذخایر پولی
unit of currency
واحد پولی
money illusion
خطای پولی
polywag
پولی واگ
monetary control
کنترل پولی
real
غیر پولی
reconvert
پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary expansion
توسعه پولی
monetary incentive
مشوق پولی
backing
پشتوانه پولی
monetary inflation
تورم پولی
monetary deflation
محدودیت پولی
financial property
داراییهای پولی
monetary deflation
انقباض پولی
money order
حواله پولی
money orders
حواله پولی
money wage
مزد پولی
monetary assets
دارائیهای پولی
monetary authorities
مقامات پولی
financial property
اموال پولی
monetary base
پایه پولی
loose pulley
پولی هرزگرد
monetary control
نظارت پولی
monetary convention
اتحاد پولی
monetary instruments
ابزارهای پولی
polyethylene
پولی اتیلن
monetary policy
سیاست پولی
monetary restriction
محدودیت پولی
monetary unit
واحد پولی
monetary base
مبنای پولی
polymyxin
پولی میکسین
monetary value
ارزش پولی
money income
درامد پولی
money capital
سرمایه پولی
money illusion
توهم پولی
tight money
کنترل پولی
monetary targets
اهداف پولی
monetary system
سیستم پولی
dealing for money
معاملات پولی
pay patient
مریض پولی
monetary economy
اقتصاد پولی
monetary school
مکتب پولی
money matters
امور پولی
grooved pulley
پولی شیاردار
monetary sector
بخش پولی
monetary reserves
ذخائر پولی
pecuniary liability
ضمانت پولی
in place of
بجای درعوض
he succeeded his father
بجای پدرنشست
to pass for
قلمدادشدن بجای
instead of
<conj.>
بجای
[بعوض]
instead
بجای اینکه
for
بجای از طرف
stead
بجای بعوض
instead of celebrating
بجای جشن
in somebody's place
بجای کسی
elsewhere
بجای دیگر
quid pro quo
بجای عوض
quid pro quos
بجای عوض
gold standard
نظام پولی طلا
gold currency system
نظام پولی طلا
european monetary system
سیستم پولی اروپایی
free capital
سرمایه گذار پولی
pecuniary externalities
پی امدهای خارجی پولی
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
poly vinil chloride
کلرور پولی وینیل
not for the world
<idiom>
دراعضای هیچ پولی
national money income
درامد ملی پولی
nonmonetarists
اقتصاددانان غیر پولی
nonmonetary assets
دارائیهای غیر پولی
nonmonetary income
درامد غیر پولی
nonmonetary sector
بخش غیر پولی
it was a
خوب پولی بود
price
ارزش پولی کالا
prices
ارزش پولی کالا
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
hyperdeflation
انقباض پولی شدید
money rate of interest
نرخ بهره پولی
european monetary fund
صندوق پولی اروپا
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
finance
تامین هزینه پولی
financed
تامین هزینه پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
finances
تامین هزینه پولی
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
financing
تامین هزینه پولی
impecuniously
از روی بی پولی یا افلاس
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
bimetallic standard
پایه پولی دو فلزی
strategic concentration by rail
سیستم پولی فلزی
down and out
<idiom>
هیچ پولی نداشتند
bimetallism
نظام پولی دو فلزی
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
deflation
انقباض پولی رکود
rate of money wage
نرخ مزد پولی
dollar area
منطقه پولی دلار
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
back to your seats
برگردید بجای خود
take your mirks
فرمان بجای خود
on your marks
فرمان بجای خود
were i in his skin
اگر بجای او بودم
impersonify
بجای شخص گرفتن
O.K.
اصط لاحی که بجای
instead of vice versa
بجای برعکس این
instead of the other way around
بجای برعکس این
instead of the reverse
بجای وارونه این
hardwired connection
می بجای ورودی و سوکت
easy money
پولی که براحتی بدست اید
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
Money entrusted to my care .
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
international monetary reserves
ذخائر پولی بین المللی
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
polyester
الیاف یاپارچه پولی استر
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
he could p for an englishman
بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
instead of doing
بجای اینکه انجام بدهند
phraseography
نشان گذاری بجای عبارت
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
push pass
پاس با فشارچوب بجای ضربه
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
I wI'll sign for him .
من بجای اوامضاء خواهم کرد
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
the proceeds of the sale
پولی که از محل فروش بدست می اید
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
apportionment
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
monetrarist keynesian debate
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
e p u
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
eat the ball
اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
to take the fall for somebody
مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
enallage
بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
rational dress
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com