English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (6 milliseconds)
English Persian
i owe for all my books پول همه کتابهای خود راقرض کردم
Other Matches
What have I done to offend you? من چه کارت کردم؟ [من چطور تو را دلخور کردم؟]
our books کتابهای ما
sacred books کتابهای مقدس
my other books کتابهای دیگر من
many books کتابهای بسیار
sapiential کتابهای حکمتی عتیق
prohibitory index صورت کتابهای نخواندنی
the books hereof کتابهای این کتابخانه
octateuch کتابهای هشت گانه
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
very many book کتابهای خیلی زیاد
inspired books کتابهای الهام شده
bibliopolism فروش کتابهای کهنه
numerary داخل کتابهای رسمی شریعتی
bibiliography کتابهای وابسته بیک مبحث
the fire books of moses اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
bibliopoly فروش کتابهای کهنه یاعتیق
I was keeping my fingers crossed . خدا خدا می کردم ( دعامی کردم )
scissors and paste تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
i had many books he had none من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
sibilline books کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
uncial letters حروفی که در کتابهای خطی سدههای 8 میلادی بکارمیبردند....بحروف درشت
law calf پوست گوساله رنگ نشده که برای جلد کتابهای قانون بکار می برند
new century schoolbook نوعی طرح حروف خوانا که جهت مجلات و کتابهای درسی مدارس طراحی شده است
iwas late دیر کردم
i knocked at the door دق الباب کردم
I am freezing ( to death) . از سرمایخ کردم
the trusty is that i forgot it فراموش کردم
I made a mistake . I was wrong. من اشتباه کردم
It slipped my mind. آن را فراموش کردم.
eureka >من کشف کردم <
i asked him a question پرسشی از او کردم
i hid my self را پنهان کردم
I am late. من دیر کردم.
I've run out of petrol. بنزین تمام کردم.
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
i forgot all about it به کلی فراموش کردم
i did that of my own free will این کار را کردم
i am through with my work ازکارفراغت پیدا کردم
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
i a the beauties of nature من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
Much as I tried , I couldnt do it . I simply couldnt do it . هر چه سعی کردم نشد
I invited her to lunch . I stood her a lunch . ناهار مهمانش کردم
i made him go او راوادار به رفتن کردم
i profited by his advice از نظر او استفاده کردم
i made him go او را وادار کردم برود
What have I done to offend you? من چطور تو را ناراحت کردم؟
i was too indulgent to him زیاد به او گذشت کردم
i managed to do it ان کار را درست کردم
i repaid his kindress in kind مهربانی او را عینا` تلافی کردم
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong. هر طور کردم غلط درآمد
i did all in my power انچه در توانم بود کردم
I have entangled myself with the banks . خودم را گرفتار بانک ها کردم
Since I left school. ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I was a fool ( naïve enough) to believe her . من را بگه که حرفهایش را باور کردم
i saw him off the premises کردم تا ازعمارت بیرون رفت
I had a long talk with him. با ایشان مفصلا" صحبت کردم
If I find the time . اگر وقت کنم ( کردم )
i provided for his safety وسائل سلامت او را فراهم کردم
the trusty is that i forgot it حقیقا امراینست که فراموش کردم
i did my best منتهای کوشش خود را کردم
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
I sent him packing. دست به سرش کردم. [اصطلاح]
I thought so. منم همینطور فکر کردم.
I stayed up reading until midnight. تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
i stated the facts چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
I've shoveled snow all the morning. من تمام صبح برف پارو کردم.
I found a hair in the soup . توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
I have settled all my accounts. همه حساب هایم را صاف کردم
I had a hell of a time to fix the engine. پدرم درآمد موتور رادرست کردم
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
i gave up the idea ازان خیال صرف نظر کردم
i did it only for your sake تنها به خاطرشما این کار را کردم
i waved him nearer با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
I weighed myself today . امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
i did it for show برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
Upon reflection , I realized that … دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
I reckoned him as my friend. اورا دوست خود حساب می کردم
i am & out پنج لیره اشتباه حساب کردم
I stand corrected. من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
I areraged six hours a day. روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
Did I say anything different? مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
I expended all my capital on equipment. تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
I played every trick in the book . هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I shared out the money among four persons. پول را بین چهار نفر قسمت کردم
I stamped on the spider . عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
I have thought long and hard about it. خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
The news shocked me. این خبر مرا تکان داد (هول کردم )
I accidentally locked myself out of the house. من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
i thanked him for his trouble برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
i lost my a دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
light lists کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
i thought of you جای شما را خالی کردم همواره فکر شما را میکردم
i attmpted to sing کوشش کردم که بخوانم خواستم بخوانم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com