Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
To be a money grubber.
پول پرست بودن
Search result with all words
philanthropize
نوع پرست بودن نوع پرست کردن
Other Matches
xenophile
بیگانه پرست اجنبی پرست
pagan
بت پرست
pagans
بت پرست
idolatry
بت پرست
heathen
بت پرست
heathens
بت پرست
uxorious
زن پرست
idolater
بت پرست
ilolater
بت پرست
idol worshipper
بت پرست
pickup artist
مرد زن پرست
fitful
هوس پرست
pick-up artist
مرد زن پرست
player
[American E]
مرد زن پرست
partisans
میهن پرست
partisan
میهن پرست
heliolatrous
افتاب پرست
uxorious
عیال پرست
mariolatrous
مریم پرست
sun worshipper
افتاب پرست
heliotrope
گل افتاب پرست
mithraist
مهر پرست
ichthyolater
ماهی پرست
mammonist
دنیا پرست
mammonish
مال پرست
iconolater
شمایل پرست
public-spirited
میهن پرست
gluttons
شکم پرست
womanizers
مرد زن پرست
womanizer
مرد زن پرست
womanisers
مرد زن پرست
epicures
شکم پرست
epicure
شکم پرست
philanthropists
نوع پرست
philanthropist
نوع پرست
lecherous
شهوت پرست
racist
نژاد پرست
racists
نژاد پرست
glutton
شکم پرست
philanthropic
نوع پرست
wino
باده پرست
wordly minded
دنیا پرست
xenophilous
بیگانه پرست
humanitarian
نوع پرست
unreconstructed
کهنه پرست
uptight
کهنه پرست
formalist
فاهر پرست
guebre
اتش پرست
chamaeleon
افتاب پرست
gastronomer
شکم پرست
renifleur
بو پرست جنسی
self seeker
نفس پرست
gheber
اتش پرست
ghebre
اتش پرست
selfish
خود پرست
salacious
شهوت پرست
xenophile
بیگانه پرست
royalist
شاه پرست
royalists
شاه پرست
fogyish
کهنه پرست
philoprogenitive
اولاد پرست
demonist
دیو پرست
ethnocentric
نژاد پرست
ethnocentric
قوم پرست
fire worshipper
اتش پرست
bacchant
باده پرست
theist
خدا پرست
fireworshipper
اتش پرست
nepotist
خویش پرست
patriot
میهن پرست
philomath
دانش پرست
aesthete
جمال پرست
girasole
گل افتاب پرست
girasol
گل افتاب پرست
chamaeleontis
افتاب پرست
patiot
میهن پرست
aesthetes
جمال پرست
jingo
میهن پرست متجاوز
skinhead
رذل نژاد پرست
skinheads
رذل نژاد پرست
patriots
میهن پرست ها
[مرد]
antediluvian
ادم کهنه پرست
bacchanal
میگسار وباده پرست
patriot
شخص میهن پرست
patriots
شخص میهن پرست
quixote
ادم خیال پرست
sluts
زن هرزه وشهوت پرست
slut
زن هرزه وشهوت پرست
chauvinist
میهن پرست متعصب
worldling
ادم دنیا پرست
paganish
بیت پرست ناشی ار شرک
lewd
ناشی از هرزگی شهوت پرست
Gourmand . Glutton .
آدم شکم پرست ( شکمو )
old fashioned
کهنه پرست محافظه کار
fogey
ادم عقب مانده وکهنه پرست
gourmand
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
gourmands
صاحب سر رشته در خوراک شکم پرست
philanthrope
ادم نوع پرست خیرخواه بشر
fogies
ادم عقب مانده وکهنه پرست
fogy
ادم عقب مانده وکهنه پرست
mossyback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
fogeys
ادم عقب مانده وکهنه پرست
mossback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
agrees
متفق بودن همرای بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
depends
مربوط بودن منوط بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
have
مالک بودن ناگزیر بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com