English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to tuck one's shirt in پیراهن را توی شلوار کردن
Other Matches
union suit پیراهن و شلوار یکپارچه
shirt-tail بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
shirt-tails بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
raise cain پیراهن عثمان کردن
creases خط اطوی شلوار چین دار کردن
creased خط اطوی شلوار چین دار کردن
creasing خط اطوی شلوار چین دار کردن
crease خط اطوی شلوار چین دار کردن
overdress پیراهن رو
shirt-tail ته پیراهن
shirt-tails ته پیراهن
shirting پیراهن
sark پیراهن
shirts پیراهن
shirt پیراهن
indispensables شلوار
pants شلوار
inexpressibles شلوار
trousers شلوار
nether garment شلوار
pantaloon شلوار
britches شلوار
shirt پیراهن پوشیدن
shirtmaker پیراهن دوز
pull over پیراهن کش ورزش
shirttail پشت پیراهن
tunicated پیراهن پوش
nightshirt پیراهن خواب
tunicate پیراهن پوش
tunc پیراهن نظامی
shirttail دامن پیراهن
tee shirt پیراهن بی یقه
jersey پیراهن ورزشی
sweatshirts پیراهن ورزش
t shirt پیراهن بی یقه
dickey یقه پیراهن
shirts پیراهن پوشیدن
nightshirts پیراهن خواب
shirt maker پیراهن دوز
sweatshirt پیراهن ورزش
jerseys پیراهن ورزشی
dicky یقه پیراهن
hayei شلوار تکواندو
suspenders بند شلوار
slopped شلوار گشاد
A pair of old pants ( trousers ) . یک شلوار کهنه
brace بند شلوار
suspender بند شلوار
braced بند شلوار
pants pocket [American E] جیب شلوار
plus fours شلوار گلف
boot blouse گتر شلوار
inseam درز شلوار
breeches شلوار تنبان
sweat pants شلوار ورزش
breeks شلوار کوتاه
slop شلوار گشاد
britches شلوار کوتاه
legs پاچه شلوار
suit جامه [کت و شلوار]
trouser pocket جیب شلوار
trouser strap رکاب شلوار
gallus بند شلوار
harem skirt شلوار گشادزنانه
slopping شلوار گشاد
pajamas شلوار گشاد
swimming trunks شلوار شنا
trousers pocket [American E] جیب شلوار
leg پاچه شلوار
blouse پیراهن یاجامه گشاد
cuffs سردست پیراهن مردانه
cuff سردست پیراهن مردانه
cuffed سردست پیراهن مردانه
blouses پیراهن یاجامه گشاد
cuffing سردست پیراهن مردانه
jersey زیر پیراهن کشباف
jerseys زیر پیراهن کشباف
decolletage پیراهن سینه باز
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
sack پیراهن گشاد و کوتاه
dress shirt پیراهن سفید مردانه
dress shirt پیراهن عصر مردانه
dress shirt پیراهن لباس رسمی
dress shirts پیراهن سفید مردانه
dress shirts پیراهن عصر مردانه
cento پیراهن چهل تکه
bustier پیراهن کوتاه زنانه
An open-neck shirt. پیراهن سینه باز
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
dress shirts پیراهن لباس رسمی
chaps شلوار بی خشتک گاوداران
panties شلوار زیر کوتاه
gaskin شلوار زیر جامه
pedal pushers شلوار کوتاه زنانه
short شلوار کوتاه تنکه
shorter شلوار کوتاه تنکه
leather pants {pl} [American] شلوار چرمی [پوشاک و مد]
oxford bags شلوار خیلی گشاد
shortest شلوار کوتاه تنکه
jodhpur شلوار چسبان سواری
leather trousers {pl} شلوار چرمی [پوشاک و مد]
lederhosen شلوار چرمی [پوشاک و مد]
oxbags شلوار خیلی گشاد
midi پیراهن زنانه با دامن متوسط
The shirt doesnt fit me. این پیراهن اندازه ام نیست
maxi پیراهن زنانه دامن بلند
he sold the shirt off his back پیراهن تنش راهم فروخت
neck band یخه پیراهن یا جامه دیگر
sport shirt پیراهن یقه باز ورزشی
alb پیراهن سفید و بلند کشیشان
night shirt پیراهن خواب مردانه یاپسرانه
blue jeans شلوار کار ابی رنگ
galligaskins ساق پوش شلوار کوتاه
bermuda shorts شلوار کوتاه تا زیر زانو
madras پیراهن درشت باف سفید نخی
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
hair shirt پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
chemise لباس خواب یا زیر پیراهن زنانه
skivvy زیر پیراهن وزیر شلواری کوتاه
trunk hose شلوار کوتاهی که تانیمه ران میرسیده
jean شلوار فاستونی نخی مخصوص کار
pantaloon پیر مرد عینکی شلوار اویخته دلقک
bloomer شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
bustier پیراهن زیر تنگ و کرست مانند زنانه که تا کمر میآید
adjustable strap بند شلوار پیش سینه دار که قابل تنظیم است
These pants do not look any different than the others. به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
codpiece روکش یا کیسهای که دکمههای جلو شلوار و برجستگی آلت مردانه رامیپوشاند
codpieces روکش یا کیسهای که دکمههای جلو شلوار و برجستگی آلت مردانه رامیپوشاند
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
trews شلوار چسبان یا نیم شلواری جوراب دار چسبان
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
tunics پیراهن بی استین یا با استین که مردوزن میپوشیده اند
tunic پیراهن بی استین یا با استین که مردوزن میپوشیده اند
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com