Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to indulge one's passions
پیروی از هواو هوس کردن خوش گذرانی کردن
Other Matches
to live in luxury
خوش گذرانی کردن
junket
خوش گذرانی کردن
junkets
خوش گذرانی کردن
to give one's life to please
خوش گذرانی کردن
to live fast
خوش گذرانی کردن
imitate
پیروی کردن کپیه کردن
imitates
پیروی کردن کپیه کردن
imitated
پیروی کردن کپیه کردن
imitating
پیروی کردن کپیه کردن
to do after
پیروی کردن
conforming
پیروی کردن
follow
پیروی کردن از
to follow the example of
پیروی کردن از
conforms
پیروی کردن
conformed
پیروی کردن
listen
پیروی کردن از
listened
پیروی کردن از
listening
پیروی کردن از
listens
پیروی کردن از
conform
پیروی کردن
follows
پیروی کردن از
followed
پیروی کردن از
go by
پیروی کردن از
to follow in ones footsteps
پیروی تاتقلیدازکسی کردن
to go by a rule
ازقانونی پیروی کردن
sensualize
پیروی از هوای نفس کردن
classicize
ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن
pedantize
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
whim wham
هواو هوس
pneumatology
روح شناسی علم خواص هواو گازها
platonize
پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
luxuries
خوش گذرانی
temporization
وقت گذرانی
junketing
خوش گذرانی
truancy
وقت گذرانی
luxuriousness
خوش گذرانی
luxury
خوش گذرانی
estivation
تابستان گذرانی
gastronomy
خوش گذرانی
aestivation
تابستان گذرانی
lounged
وقت گذرانی به بطالت
mask
شادمانی خوش گذرانی
masks
شادمانی خوش گذرانی
boondoggle
[American English]
وقت بیهوده گذرانی
luxuriously
در نعمت با خوش گذرانی
pneumatic rodding
فنر گذرانی با هوا
lounge
وقت گذرانی به بطالت
pernoctation
اخیای لیل شب گذرانی
lounging
وقت گذرانی به بطالت
lounges
وقت گذرانی به بطالت
to pursue pleasure
دنبال خوش گذرانی رفتن
epicurus
بود خوش گذرانی منتهای سعادت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
imitations
پیروی
amenableness
پیروی
imitation
پیروی
subjection
پیروی
following
پیروی
sequacity
پیروی
subsequent
پیروی
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
follow
پیروی استنباط
conventionalism
پیروی از رسوم
law abidingness
پیروی قانون
religiousness
پیروی مذهب
sensuousness
پیروی جسمانی
pursuitmeter
پیروی سنج
follows
پیروی استنباط
sectarianism
پیروی از یک فرقه
autonomy
خود پیروی
orinality
پیروی ابتکار
conformance
پیروی متابعت
conscientiousness
پیروی وجدان
faddism
پیروی از مد زودگذر
followed
پیروی استنباط
sentimentality
پیروی از عواطف واحساسات
conventionality
پیروی از سنت قدیم
nudism
پیروی از عقایدجماعت برهنگان
isolationism
پیروی از سیاست انزوا
conformity
پیروی از رسوم یاعقاید
episcopalianism
پیروی از کلیسای اسقفی
probity
پیروی دقیق از اصول
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
Taoism
پیروی از طریقت چینی
Scientologist
پیروی دین ساینتولوژی
lyricism
پیروی از سبک اشعاربزمی
islamism
پیروی از دین اسلام
scientism
پیروی از روش علمی
Jungian
پیروی یونگ
[روانشناسی]
illuminism
پیروی ازفلسفه اشراقی
sensationalism
پیروی از عواطف واحساسات
rotary pursuit
پیروی سنج چرخان
manichaeism
پیروی از دین مانی
sentimentalism
پیروی از عواطف واحساسات
pursuit rotor
پیروی سنج چرخان
psychologism
پیروی از اصول روانی
predestinarianism
پیروی از فلسفه قدری وجبری
classicalism
پیروی سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانی
secarianism
پیروی از تیره یا فرقه یاحزبی
specialism
پیروی علم یا پیشه ویژه
specialisms
پیروی علم یا پیشه ویژه
inflationism
پیروی از روش تورم اقتصادی
lyrism
پیروی از سبک اشعار بزمی
consequentiality
پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
classicism
پیروی از سبکهای یونان وروم
vigilantism
پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
self abandonment
افسارگسیختگی پیروی از هوی هوس
syndicalism
پیروی از اصول اتحادیه صنفی
sansculottism
پیروی از اصول انقلاب افراطی
occidentalism
پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
Methodism
پیروی از متد یا روش بخصوصی
sensationalism
پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
latitudinarianism
پیروی از وسعت نظر پنهاگرایی
pedantry or pedantism
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
trade unionism
پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
literalism
پیروی تحت اللفظی از چیزی ملانقطی
presbyterianism
پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
biblicism
پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
italianism
پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
teetotalism
پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
westernization
فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
sacramentalism
اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
naturism
عریان گری
[پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
compliance index
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
shamanism
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
myrmidon
یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com