Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 260 (44 milliseconds)
English
Persian
to make a motion
پیشنهاد کردن بر ان شدن
Search result with all words
project
پیشنهاد کردن
project
طرح یا پیشنهاد کردن
projected
پیشنهاد کردن
projected
طرح یا پیشنهاد کردن
projects
پیشنهاد کردن
projects
طرح یا پیشنهاد کردن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved
پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves
پیشنهاد کردن تغییر مکان
advance
پیشنهاد کردن
advancing
پیشنهاد کردن
offer
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer
پیشنهاد کردن
offered
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered
پیشنهاد کردن
offers
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offers
پیشنهاد کردن
tender
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
تقدیم کردن پیشنهاد
tenderest
تقدیم کردن پیشنهاد
tendering
تقدیم کردن پیشنهاد
proffer
تقدیم پیشنهاد کردن
proffered
تقدیم پیشنهاد کردن
proffering
تقدیم پیشنهاد کردن
proffers
تقدیم پیشنهاد کردن
propose
پیشنهاد کردن
proposed
پیشنهاد کردن
proposes
پیشنهاد کردن
proposing
پیشنهاد کردن
propound
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propound
پیشنهاد کردن
propounding
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounding
پیشنهاد کردن
propounds
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounds
پیشنهاد کردن
recommend
پیشنهاد کردن
recommending
پیشنهاد کردن
recommends
پیشنهاد کردن
suggest
پیشنهاد کردن
suggested
پیشنهاد کردن
suggesting
پیشنهاد کردن
suggests
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد کردن توپ زدن
bid
پیشنهاد کردن
bids
پیشنهاد کردن توپ زدن
bids
پیشنهاد کردن
bidding
پیشنهاد مزایده کردن
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
propone
پیشنهاد کردن ارائه دادن
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
to hold out the olive branch
<idiom>
[پیشنهاد آشتی کردن]
to make overtures
پیشنهاد کردن
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
Other Matches
they rejected his proposition
پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
suggestions
پیشنهاد
propositioned
پیشنهاد
propositioning
پیشنهاد
proposition
پیشنهاد
bid
پیشنهاد
propositions
پیشنهاد
recommendation
پیشنهاد
plea
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد
overture
پیشنهاد
offered
پیشنهاد
offers
پیشنهاد
recommendations
پیشنهاد
bidder
پیشنهاد
purpose
پیشنهاد
purposes
پیشنهاد
bidders
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد
pleas
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
motion
پیشنهاد
proffered
پیشنهاد
motions
پیشنهاد
proffering
پیشنهاد
proffers
پیشنهاد
suggestion
پیشنهاد
tender
پیشنهاد
motioning
پیشنهاد
proffer
پیشنهاد
tendering
پیشنهاد
motioned
پیشنهاد
tenderest
پیشنهاد
applications
پیشنهاد ها
offers
پیشنهاد ها
application
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
motion
[politic]
پیشنهاد
overture
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد ها
tendered
پیشنهاد
bids
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد ها
tendered
پیشنهاد دادن
bidders
پیشنهاد دهنده
suggestible
پیشنهاد کردنی
peace offerings
پیشنهاد صلح
acceptance of offer
پذیرش پیشنهاد
suggester
پیشنهاد دهنده
recommendation
نامه پیشنهاد
tenderest
پیشنهاد دادن
propounder
پیشنهاد دهنده
bid
پیشنهاد خرید
proposer
پیشنهاد کننده
recommendations
نامه پیشنهاد
proposal form
فرم پیشنهاد
projects
پیشنهاد پلان
tender
پیشنهاد دادن
firm offer
پیشنهاد ثابت
proposal of marriage
پیشنهاد عروسی
firm offer
پیشنهاد قطعی
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
acceptance of offer
قبولی پیشنهاد
bidders
پیشنهاد کننده
bids
پیشنهاد دادن
suggestion
پیشنهاد القاء
peace offering
پیشنهاد صلح
propositions
گزاره پیشنهاد
counterbid
پیشنهاد متقابل
mover
پیشنهاد دهنده
counter offer
پیشنهاد متقابل
propositioning
گزاره پیشنهاد
offeror
پیشنهاد دهنده
offer to purchase
پیشنهاد خرید
tenderer
پیشنهاد دهنده
overbid
پیشنهاد زیادتر
bids
پیشنهاد مزایده
bid
پیشنهاد مناقصه
propositioned
گزاره پیشنهاد
bids
پیشنهاد حراج
bids
پیشنهاد خرید
proposition
گزاره پیشنهاد
offerer
پیشنهاد دهنده
bid
پیشنهاد دادن
bid
پیشنهاد حراج
offer curve
منحنی پیشنهاد
projected
پیشنهاد پلان
bidder
پیشنهاد دهنده
bidder
پیشنهاد کننده
tendering form
ورقه پیشنهاد
project
پیشنهاد پلان
bids
پیشنهاد مناقصه
bid
پیشنهاد مزایده
suggestions
پیشنهاد القاء
tendering
پیشنهاد دادن
tendered
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
bidders
پیشنهاد دهنده در حراج
tender
پیشنهاد ادای دین
tendered
پیشنهاد ادای دین
offer for sale
پیشنهاد جهت فروش
tender
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
offer to purchase
پیشنهاد جهت خرید
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
bidder
پیشنهاد دهنده در حراج
pull one's socks up
<idiom>
پیشنهاد عالی دادن
tendering
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tendering
پیشنهاد ادای دین
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
tenderest
پیشنهاد ادای دین
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
proforma
پیشنهاد فروش کالا
request for proposal
تقاضا برای پیشنهاد
My advice is ...
پیشنهاد من این است ...
proposal
پیشنهاد
[برنامه ای یا طرحی]
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
tenderest
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
ultimata
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatums
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatum
اخرین پیشنهاد قطعی
Many explanations were proffered.
توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
bid against
پیشنهاد بهتری دادن
Please consider my suggestion.
لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید
tenderer
پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
mover
پیشنهاد کننده تکان دهنده
Why do you ridicule my suggestion?
چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
The suggestion didn't go down very well with our boss.
کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
You yourself suggested it , didt you ?
مگر خودت نبودی که این پیشنهاد رادادی ؟
You can't refuse me that !
این
[درخواست یا پیشنهاد مرا]
را باید قبول کنید!
golden handshake
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
take over bid
پیشنهاد خرید سهام یک شرکت برای اعمال کنترل
golden handshakes
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
centronics interface
واسط چاپ موازی که توسط Centronics Inc پیشنهاد شده است
Is your price offer ( quotation ) stI'll open ( valid ) ?
آیا پیشنهاد قیمت شما کماکان بقوت خود با قی است ؟
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
In regard to the proposed changes I think we need more information.
در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
banns
اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
popular front
ائتلافی که احزاب غیر فاشیست در 5391در انترناسیونال کمونیست پیشنهاد شد و بر مبنای ان دولتهایی نیز در فرانسه واسپانیا روی کار امد
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
tendering form
برگ پیشنهاد برگ درخواست
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com